جلفا
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به رازهای سرزمین آترپادگان

خرداد 91-کلیسای سنت استپانوس

صبح روز دوم سفر فرا رسید و ما از منطقه کندوان که محل اقامتان است راه افتادیم سمت جلفا.امروز برای ما روز گشت و گذار در مناطق مسیحی قدیمی آذربایجان است.پس راهی کلیساهای مهم آذربایجان شده ایم که یکی از آنها کلیسای سن استپانوس در منطقه جلفاست.مسیر ما از کندوان به سوی صوفیان-مرند-هادی شهر و نهایتا جلفا میباشد.

وقتی به جلفا میرسیم تازه ظهر شده .گرسنه نیستیم اما چون در ادامه مسیر ممکن است نتوانیم رستوران مناسبی برای صرف نهار پیدا کنیم تصمیم میگریم در همین شهر نهار بخوریم.اینجا یک شهر مرزی با کشور آذربایجان است به همین دلیل منطقه آزاد ارس محسوب میگردد.تردد کامیونهای باری و رفت و آمد مدام بازرگانان شهر را زنده و پویا ساخته است و ده ها رستوران خوب برای مسافران در اینجا وجود دارد. یکی از رستورانهای خوب اینجا "چلوکباب حاج علی خرم" است که میتوانید غذای بسیار خوب و لذیذی را در آنجا میل کنید(ماهیچه و خوراک گردنش را از دست ندهید)

بعد از خوردن وعده نهاری لذیذ راهی غرب جلفا و کرانه جنوبی رود سرخ رنگ ارس شدیم .پس از طی 17 کیلومتر مسیر پیچ در پیچ کوهستانی به دره های سرسبز هزارساله "شام" میرسیم.دره هایی که روزگارانی محل زندگی مردمان ارمنی بود و امروز خالی از سکونت شده. تا جاییکه کلیسایش را امروز "خرابا کلیسا" مینامند از بس که محجور و دور افتاده شده.

کلیسا در یکی از خوش منظره ترین مناطق ارس واقع شده .میان باغهای توت و گردو و زردآلو...جایی لابلای سایه سار درختان و ترنم پرندگان و لطافت نسیم کوهستانی که با صدای شرشر آب چشمه ها فضای دلنشینی برای تن خسته مسافر فراهم میکند.ماشینهای را جایی پارک میکنیم و راهی سربالایی خاکی ان میشویم.مسیر سخت و طولانی نیست.

پس از طی چند پیچ دیوارهای آجری دیده میشود که پشت آنها کلیسا هزاره ای است خاموش نظاره گر تاریخ است.متاسفانه در بدو ورود با در بسته آن روبرو میشویم.گویی یک ساعت بین 2 تا 3 بعداز ظهر در کلیسا را میبندند.نیم ساعتی را باید صبر کنیم پس راهی منطقه سایه دار بیرونی کلیسا میشویم که با وجود نیمکتهایی برای نشستن مکان مناسبی را فراهم کرده است.حتی میتوانید روی این نیمکتها دراز بکشید و خواب کوتاه نیم روزیتان را درست ور دل کلیسا و در صدای چه چه پرنده و شر شر اب چشمه داشته باشید.ما که جایتان خالی نیم ساعتی را با طبیعت حال کردیم....

در که گشوده میشود مبهوت عظمت کلیسا میشویم.کلیسایی متعلق به هزاره ای دور. همنام با اولین شهید مسیحیت استپانوس مقدس که در سال 36 میلادی توسط یهودیان در اورشلیم سنگسار شد.

این کلیسا یکی از معتبرترین مکانهای دینی و عبادی ارمنیان جهان محسوب میشود که گویی سالی یک بار در اینجا همه گرد هم جمع شده و به انجام آیینهای دینی خود میپردازند.

از نظر عده ای از مسیحیان سنگ بنای اولیه این کلیسا توسط یکی از دوازده حواریون مسیح گذاشته شده و به همین دلیل مکان بسیار متبرکی برای انها محسوب میگردد.

از دالان آجری که با پله های سنگی به پنجره های نور گیر میرسند رد میشویم و وارد حیاط کلیسا میگردیم.جاییکه ناقوس بزرگ مقابل ما قرار دارد.

این کلیسا دارای سه ساختمان اصلی نماز خانه اصلی، اجاق دانیال و  برج ناقوس است.

برج ناقوس همان است که در عکس میبینید با گنبدی هشت پر روی استوانه ای سرخ رنگ.گویی ناقوس کلیسا در گذشته برای تعمیر به ایتالیا برده و دیگر باز پس اورده نشده است.

نقوش برجسته فرشته، صلیب، ترنج، ستاره و گل هشت پر در سطح ستونهای اخرایی برج دیده میشوند.تمام این نقوش معنی دارند و چه زیباست اگر کسی علم نمادشناسی بداند و بتواند پرده از اسرار این نمادهای قدیمی بردارد.

دیوارهای این کلیسا به رنگ سرخ اخرا هستند.سنگهایی که از همین کوه های سرخ حوالی آورده شده اند.سنگهای خارایی که هزاره ای است در برابر گذر عمر تاب آورده اند.روی این سنگها حجاریهای ظریفی از تصاویر مریم مقدس و عیسی مسیح و جبراییل دیده میشود.خطوط ارمنی نیز حاوی مطالب بسیاری بر تن دیواره هاست که هیچ کتیبه و تابلویی نیست ترجمان آنها را بازگو کند.

 در کنار برج، قبوری از بزرگان آیین دین مسیح به چشم می‌خورد گویی در حفاریهای سال 84 تعدادی اسکلت هم به دست آمده که به گفته بزرگان دین ارمنی مربوط به پیکره های مقدس بزرگان دین مسیحیت هستند.فعلا فقط چند سنگ قبر در حیاط دیده میشود و از خود اسکلتها خبری نیست

میخواهیم وارد نمازخانه کلیسا شویم.نمازخانه ای که سردرباشکوهش با مقرنس کاریهای بدیع و حجاری پایه ها بی شک از شاهکارهای هنر حجاری محسوب میشود.

اما در ورودی نمازخانه خود حکایت دیگری است از هنر و زیبایی.دری چوبی و سنگین و قدیمی که منبت کاری طریفی شده و از آثار دوره قاجار است. میدانید که عباس میرزا طایفه ای بزرگ از ارمنیها را از این منطقه به مرکز ایران کوچاند و بعد برای به دست آوردن دل آنها یک سری تعمیرات و تزیینات هم در این کلیسا انجام داد. نکته خنده دار اینجاست که طبق معمول کتیبه فتحعلیشاه بالای یک اثر قدیمی بدجور توی چشم میخورد.

پای به فضای نیمه تاریک و نمور نمازخانه میگذاریم.فضایی با سنگهای سیاه  و سفید که مارا یاد معماری اورارتویی ارمنستان میندازد.تنها از سوراخ میان گنبد بلند آن است که ردی از نور میریزد داخل و گاه به گاه صدای برخورد بالهای کبوترهایی که در میان دالانهایش لانه کرده اند سکوتش را میشکند.

داخل نمازخانه به شکل چلیپا است که محرابی رو به مشرق دارد.تصاویر نقاشی شده حضرت مریم و مسیح نوزاد محراب را آراسته اند و مخمل سرخ رنگی از سقف به پایین آویخته.بر سقف گنبد که آثار ویرانی بر ان دیده میشود نقوش ظریف رنگ آمیزی شده ای هنوز چشم نواز است.اما تا کی دوام میاورند کسی نمیداند!

ناقوسهای کلیسا همیشه مرا یاد یک ساز کوبه ای میندازند و کلیسا با ان گروه کر و معمولا صدای زیبای ارگ که در دالانهایش میپیچد مرا انگار میبرد به دنیای خیالی موسیقی و شعر.صدای گرم این سازها که در پیچ و خم دالانهای سرد و سنگی میپیچند و با تن نوری که از روزنهای سقف و پنجره های شکسته به درون میریزند دنیایی از راز و رمز دارند انگار خداوند کلماتش را در موسیقی کدگذاری میکند و به سوی ما میفرستد.فضای تاریک کلیسا را بسیار دوست دارم.قوه خلاقه و تفکر را در من بیدار میکند.

از کلیسا که بیرون میایم بر حاشیه دیوار مینشینم و به تاریخ زخم خورده ارمنیهای مظلوم میندیشم...ارمنیهایی که طی قرنها مدام از سرزمینشان به این سو و آن سو رانده شدند.گاه بین ایران تکه پاره میشدند و گاه بین روم.گاه سر از بازار برده فروشان درمیاوردند و گاه سنگ تراشان شاهان میشدند.به ایران و روم و مصر و سوریه و عراق و هندوستان و .... ناکجا آباد انها را کوچ دادند.قتل عام گشتند.به اسیری برده شدند.غارت شدند و آسیب دیدند.جان باختند و جان باختند.

امروز ردپای ظلمی که بر آنها رفته را شاید بتوان با دست کشیدن بر سرخی خون سنگهای حجارانشان به یاد آورد.به یاد آورد مردمی را که چه مسیح وار قربانی شدند.