مراغه(1)
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به رازهای سرزمین آترپادگان ، قصه هایی از تاریخ

خرداد 91-مراغه-سرزمینی که "ایران عجم" را دوباره "ایران پارسی" کرد.

به مراغه رسیده ایم.و من به شدت مشتاق دیدار از شهری هستم که در برهه مهمی از تاریخ وطنم نقشی بزرگ داشت.مراغه کهن و راز آلود که شاید حتی بسیاری از رازهایش هنوز هم برملا نشده است.

مراغه را وقتی نام میبریم اولین چیزی که به ذهنمان میرسد رصدخانه خواجه نصیرالدین طوسی است.پس میشتابیم به بالای تپه ای در غرب مراغه که در آنجا اولین مرکز نجوم جهان در قرن هفتم هجری بناشد. در آن دوران مراغه پایتخت هلاکو خان ایلخانی بود و وزیر ایرانی و هوشمند او خواجه نصیر الدین (سیستمدار یگانه دوران) بسیار کوشید تا قدرت مغول را با فرهنگ و درایت ایرانی بیامیزد و ایران را سرآمد سازد.تاریخ از این مرد قصه ها دارد.

اما رصدخانه به پیشنهاد خواجه و با سرمایه مرد مغول در این مکان ساخته شد.متاسفانه در زلزله سال 997 هجری این بنا فرو ریخت که بعدها توسط باستان شناس گرانمایه ایرانی آقای "پرویز ورجاوند" بخشهایی از آن از دل خاک بیرون کشیده شد.بخشهای مهمی که پرده از راز رصدخانه برداشت و به جهانیان هوش و علم ایرانی را نشان داد.بعدها رصدخانه های چین و سمرقند و استانبول و هند از این رصدخانه الگو برداری کردند.

رصدخانه شامل بخشهایی چون برج مرکزی-کتابخانه-کوشک ایوان دار-دیوارهای سنگچین-کارگاه های ریخته گری وسایل نجوم-تالارهای سکودار چهارگوش-دفتر کار-مدرسه  و تالارهای گفتگو است.

روی بخش اصلی رصدخانه امروزه گنبدی سفید برای کارهای نجومی قرار داده اند که زیر آن سازه های قدیمی دیده میشود.آن زیر که قرار میگیریم انعکاس صدا و لایه لایه شنیدنش بچه ها را به هیجان میاورد.فضای به شدت خنک زیر گنبد در تضاد با هرم داغی هوای مراغه ما را این زیر گرد هم میاورد.

اما پلان کتابخانه رصدخانه نکته جالبی دارد.از بالا که به آن نگاه کنیم تکرار نام "علی" را میبینیم.از آنجاییکه دولت ایلخانی سنی مذهب بودند این موضوع نشان از قدرت وجودی خواجه نصیر در دستگاه دولتی میدهد.او که شیعه مذهب بوده توانسته در پلان این کتابخانه به زیبایی نام "حضرت علی " را قرار دهد شایددر آن دوران دم و دستگاه دولتی چیزی از این موضوع متوجه نبوده و یا شاید این وزیر توانا به قدری محبوب هلاکو بوده که از این موضوع چشم پوشی کرده است.

بد نیست بدانید که این کتابخانه 400000 جلد کتاب دست نویس داشته که در ان روزگار مرجعی بزرگ برای دانشمندان هم عصر جهانیش به حساب میامده است.دانسمندن بزرگی چون "قطب الدین شیرازی" (کاشف دلیل تشکیل رنگین کمان) از جمله شاگردان مدرسه این رصدخانه بوده اند.

از زندگی خواجه نصیرالدین طوسی قصه ها فراوان است اما یکی از آنهاست که به نظر من برجسته ترین حادثه تاریخ زندگی او و مهمترین حادثه تاریخی بعد از اسلام در ایران محسوب میشود.

برگردیم به سال 656 هجری یعنی 2 سال بعد از تاسیس سلسله ایلخانیان توسط هلاکو در ایران.کشور زیر سلطه مغول گرفتار است اما 600 سال است که ایران عزیز ما گرفتار سلطه اعراب نیز شده است و هرساله خراجگذارخلیفه های عرب.

در سال 565 هجری- ایران زیر سلطه خلافت "المعتصم بالله" خلیفه عباسی بود.هلاکو با همه قدرت و شوکتش چون مسلمان بود به ناچار باید به خلیفه احترام گذاشته و خراج میداد.این رسم آن دوره کشورهای مسلمان بود.

خواجه -وزیر هوشمند هلاکو -از اعراب دل خوشی نداشت.هرسال که برای دادن خراج به بغداد میرفت مورد بی احترامی خلیفه قرار میگرفت.سال 655 وقتی به بغداد رفت تا طبق قرار خراج سالیانه ایران را به دولت عرب بپردازد خلیفه از او پرسید: "خواجه تو از گاوهای ایرانی یا از خرهای ایرانی؟" خواجه به فکر فرو رفت و گفت:"از گاوهای ایرانم".خلیفه خندید و گفت:"پس شاخهایت کو؟".خواجه گفت:"سال بعد شاخهایم را خواهم آورد"...

سپس به ایران برگشت و سعی کرد هلاکو را تحریک به حمله به خلیفه کند.اما هلاکوی مسلمان شده نمیخواست برعلیه خلیفه مسلمین بجنگد پس خواجه فکر نو کرد.

از آنجاییکه خودش منجم بود در رصدخانه مراغه پیش بینی کسوفی در 162 روز دیگر را کرد.سراغ هلاکو رفت و گفت که "من خواب دیده ام که اگر 162 روز دیگر خورشید ناپدید شود این علامت حمله تو به بغداد است تو باید حمله کنی و پیروز خواهی شد.مطئن باش"....

خلاصه 162 روز دیگر کسوف شد و هلاکو ناچار به حمله به بغداد.وقتی سپاه ایران به آنجا رسید.خواجه ابتدا به تالا خلیفه رفت و گفت:یادت میاید گفته بودم سال بعد شاخهایم را خواهم آورد.این هم شاخهای من...

و هلاکو وارد و خلیفه را به زیر کشید.اما چون نمیخواست خون خلیفه به زمین ریخته شود به پیشنهاد خواجه هوشمند او را در گلیمی پیچید و زیر سم اسبها له کرد....

و اینگونه بود که پس از حدود 600 سال -سرانجام ایران از زیر یوق بندگی  اعراب آزاد شد...

روح خواجه نصیرالدین طوسی شاد باد...