مرثیه گمشده
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠  کلمات کلیدی: سفرهای یک روزه ، تهران گردی

اردیبهشت 91-قبرستان دولاب

سال 1362 کارگردان مطرح ایرانی به نام "خسرو سینایی" فیلم مستندی درباره مهاجرت سیصدهزار لهستانی به ایران طی جنگ جهانی دوم ساخت.او برای ساخت این فیلم از عکس‌های باقیمانده جنگ جهانی دوم و مصاحبه با افرادی که آن دوره را به یاد دارند، استفاده کرد.متاسفانه این فیلم هیچ گاه در ایران اجازه اکران نگرفت.

اما خوشبختانه فیلم در سال 2007 در دانشگاه علوم انسانی لهستان به نمایش درآمد و از آن به نحو شایسته ای تجلیل شد و درست یک سال بعد در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم لهستان صلیب لیاقت از سوی رییس جمهور لهستان به آقای خسرو سینایی اهدا گشت.نشانی به افتخار تلاش این مرد ایرانی در معرفی تاریخ رنجهای مردم لهستان در خلال سالهای جنگ جهانی دوم. 

دیدن فیلم "مرثیه گمشده" به قدری تاثیرگزار است که ما را به همراه خود میکشاند تا دردهای مردمی را ببینیم که وحشیانه نسل کشی شدند و در تعجب است که کمتر از ویرانی آنها در تاریخ گفته میشود.همین مظلومیت در پرده و مرگ دلخراش آنهاست که وقتی دیده میشود گامهای مارا میکشاند به قبرستان دولاب تهران تا بخشی از تنهایی غربت نشین آنها را کمرنگ تر کنیم.

پس راه میفتیم به سمت گورستان دولاب تهران تا صبح جمعه ای را در کنار سنگهای قبری بگذرانیم که کمتر دستی از سر عشق آنها را نوازش کرده است.

اینجا را گورستان لهستانیها ، قبرستان اکبرآباد ، قبرستان سلیمانه ، قبرستان دولاب ، قبرستان ارتودکسها ، قبرستان کاتولیکها ، قبرستان آشوری ها و … مینامند.آرامستانی در محله قدیمی دروازه دولاب تهران.اگر آدرس دقیق تر آنرا بخواهید: 

اتوبان شهید محلاتی (آهنگ) ، خیابان دهم فرودین ، میدان امام حسن ، شمال خیابان پاسدار گمنام ، فی مابین خیابان شهید رضایی تاجری از غرب ، خیابان مستفیذ از شمال ، املاک مسکونی از شرق و گلخانه های خیابان پاسدار گمنام از جنوب ...

پا که به گورستان میگذارید انگار در جنگلی بکر وارد شده اید.طول بلند علفها نشان از این میدهد که سالها از عمر این سنگ قبرها گذشته است.سنگهایی با علامت صلیب بر آنها و متعلق به کشورهای روسیه ، لهستان ، فرانسه ، ایتالیا و مسیحیان ایرانی.روی سنگها نقوش صلیب - عکسهای سیاه و سفید و تصویر بانوی غمگین یا مریم غصه دار(اولین عکس از سمت راست) دیده میشود.بالای بعضی از قبرها شاخه های درختان کهن سایه انداخته است.

و اما مهمترین بخش قبرستان دیدن 240 سنگ قبر یک شکل متعلق به لهستانیهای آواره در ایران است که تنها در خلال سالهای 42-43 از فقر و گرسنگی و بیماری از بین رفته اند.روی این سنگها نام این غریبه های تنها و بی کس به همراه سن آنها که گاه تنها چند ماه و یا یک سالشان بوده به چشم میخورد.

زمانیکه در سال 1939 ورشو به وسیله ارتش نازی سقوط میکند قراردادی بین هیتلر و استالین امضا شده و طی آن کشور لهستان بین آلمان و روسیه به صورت غربی و شرقی تقسیم میگردد.صدها هزار نفر از مردم لهستان شرقی به اردوگاه های کار اجباری سیبری فرستاده شده و تعداد بیشماری از آنها از سرما-گرسنگی و کار بسیار سخت تلف میگردند.

 سال 1941 هیتلر معاهده را شکسته و به جنگ با شوروی میرود.پس متفقین لهستانیهای را از شوروی خارج کرده تا آنها را به میدانهای جنگ بفرستند.اولین ایستگاه این آوارگان بندر انزلی ایران است.

طی تنها 2 سال چندین هزار لهستانی آواره -بیمار و رنجور از انزلی به شهرهایی چون تهران، اصفهان، اهواز فرستاده شده و در اردوگاه هایی اسکان داده شدند.اما بیماری هایی چون تیفوس و عوارض ناشی از گرسنگی شدید در سیبری، دسته دسته از این آوارگان پیر و کودک و جوان را از پای در می آورد.

امروزه در گوشه و کنار این شهرها میتوان سنگ قبرهایی را دید که بسیار تنها و بینام و نشان آرام خفته اند و هیچ گاه هیچ دستی گلی از سر عشق بر مزارشان نگذاشته است.

به جز معدودی از آنها که به دلایلی چون تشکیل خانواده در ایران ماندند، بقیه از این اردوگاه ها به نقاط مختلف جهان عزیمت کردند.در فیلم مرثیه گمشده با این بازمانده ها ملاقات شده و از زبان آنها خاطراتشان بازگو میشود.به گفته آنها ایران چون بهشتی بود با مردمان میهمان نواز که با آنها بسیار مهربان بودند و برایشان غذا و لباس و دیگر مایحتاج زندگی می بردند، و حتی به سوی کامیون هایی که آنها را حمل می کردند، بسته هایی پر از شیرینی و میوه پرتاب می کردند.

مجسمه یادبودی در کنار مزار آنها قرار گرفته که بر فرازش یک صلیب آهنی نصب است و روی سنگی با نشان عقاب جمهوری لهستان این نوشته حک شده:

به یاد میهن پرستان لهستانی که در راه بازگشت به وطن شان، در اینجا برای همیشه درسایه خدا آرمیده اند.

اما درون این قبرستان قدیمی قبرهایی از آدمهای شناخته شده تاریخ ایران هم وجود دارد. چون قبر مزار دکتر کلوکه پزشک فرانسوی محمد شاه قاجار که با حقوق سال 3500 تومان به ایران آمد و در خدمت دربار مشغول به کار شد. دکتر کلوکه به قول معاشرین، جوان سی ساله رعنای خوش قد و قامت و خوب روی و باهوش و ظریفی بود که به سرعت زبان فارسی را آموخت.او تا نه سال پس از مرگ محمدشاه در دربار باقی ماند و بعدها پزشک ناصرالدین شاه شد.در این میان هم دختر ارمنی را به همسری گرفت اما همان اوایل این وصلت بود که به قولی!!! شبی به جای "شراب" سم مهلکی را خورد و مرد !

پیداست که طبیب حاذقی مانند او ممکن نیست دوای سمی را با " شراب" اشتباه کرده باشد و به همین جهت درباره مرگ او در همان زمان چیزها می‌گفتند و هنوز هم تاریخ بد گمان است.دو سه ماه بعد از مرگ مرموز این پزشک جوان فرزند او نیز از دنیا رفت.

در قبرستان ارامنه تهران زیر بارگاهی آجری به سبک آرامگاه های قدیمی ایرانی پیکر او دفن است. 

ترسناکترین قسمت این گورستان قدیمی قبر 26 معدنچی و مهندس ایتالیایی است که در فاصله سال های 1936 تا 1943 در ایران کار میکردند و در یک زیر زمین در محوطه قبرستان و به صورت افقی در دل دیوار دفن شده اند.معماری این آرامگاه به گونه ای است که در صورت ورود به این سردابه توسط مردگان ایستاده محاصره میشوید.

دردل این قبرستان مقبره سرباز گمنام جنگ جهانی دوم با ستاره ای سرخ برفراز آن را نیزدیده میشود. 

اگر با دنیای عکاسی آشنا باشید حتما نام آنتوان سوروگین را شنیده اید.مردی که پدرش خاورشناس و دیپلمات سفارت روسی تزارى در تهران بود و در تهران زاده شد.

در سال ۱۲۴۹ خورشیدی در تبریز به دستگاه ولیعهد مظفرالدین میرزا راه یافت و از او لقب "خانى" نیز گرفت. پس از مدتى به تهران آمد با یک دختر ارمنی ازدواج کرد و ویک استودیو عکاسى در خیابان علاءالدوله ( فردوسى )کنار در شرقى میدان مشق دایر ساخت.

از آنجاییکه یک مشروطه خواه بود در بگیر و ببندهای آن دوره بمبی را کنار در خانه اش منفجر کرده و بزرگترین گنجینه عکسهای قجری او را از بین بردند.متاسفانه با روی کار آمدن رضاشاه 2000 شیشه عکاسی دیگر از او را نیز توقیف کردند.این ضربه نهایی بر روح حساس این هنرمند خارج از توان او بود. زیرا حاصل ده‌ها سال کوشش خود را بر باد رفته می‌دید.سرانجام او به سال ۱۳۱۲ بر اثر عفونت کلیه درگذشت و در گورستان ارامنه در دروازه دولاب تهران به خاک سپرده شد.

 یکی دیگر از مزارهای معروف اینجا آرامگاه "مینا خوش تاریا" شاهزاده گرجی است که در سال 1300 هنگامی که با شوهر سرمایه دارش که برای تجارت به ایران آمده بود در شهر تهران و در سن 42 سالگی بر اثر سکته از دنیا رفت و همان سال بر جنازه او مقبره باشکوهی ساخته شد.

متاسفانه چنین بنای زیبایی که در فهرست آثار ملی هم قرار گرفته بر اثر بی مبالاتی درحال از بین رفتن است.

 

از جمله افراد مهم دیگری که در این قبرستان مدفونند میتوان به نامهای آشنایی چون:

ژنرال آنتونی رادزیویو دوبروفسکی -متوفّی در بیست و یکم ژانویه 1898-پرفسور آرشیتکت اکراینی لشک هورودوچکی متوفّی در سوم ژانویه 1930-دکتر تولوزان پژشک ناصر الدین شاه-ماری چرچیل نوه 6 ساله چرچیل بریتانیایی متوفی 1898 -و ده ها نام آشنای دیگر اشاره کرد.

و او کیست که کودکیش میان قبرها تاب میخورد؟

--------------------------------------------------------------------------

*برای اطلاع بیشتر میتوانید به سایت سفر نویس مراجعه کنید.جا دارد همینجا از آقای "شهرام شهریار" که برنامه ریزی این بازدید را انجام داده بودند مراتب تشکر و قدردانی خود را اعلام دارم.