بوم کلبه(5)
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به توتلی تمک

فروردین 91-و من یک ترکمن شده ام!!!

بعد از ظهر آن جنگل نوردی طولانی و بعد از خوردن یک نهار دلچسب محلی و خواب بعد از ظهر وقت تجربه یک زندگی ترکمنی فرا رسیده است.وقت تجربه پختن نان و ریسیدن نخ و بافتن پارچه و لمس تن یک بره...پس با من همراه شوید تا ناب ترین تجربه های این سفر را با شما شریک شوم.تجربه" ترکمنی شدن" را...

از پختن نان شروع میکنیم.در حیاط خانه ترکمنیمان یک تنور نانوایی برپاست.در زمین و داغ از آتشی گداخته که بانوی ترکمن در کنارش نشسته و به ما پختن نان محلی را آموزش میدهد.از ترکمن صحرا که بگذرید محال است دود تنور خانه ها بلند نباشد و بوی نان تازه مشامتان را ننوازد.اینجا نان عین برکت خداست و قدر و منزلی دارد تا عرش. نان در این سرزمین با ایمان در آمیخته است.وقتی دهانه تنور را رو به قبله میسازند و بر نان از تنور درآمده آب میپاشند به حرمت ارواح از جهنم در آمده و بخشوده شده خداوند....

اینجا نان با ایمان به هم آمیخته است. 

پس بسم الله میگویم و با دستانی پاک خمیر را پهن میکنم.شانه بر خمیر میزنم و دندانه دارش میکنم.یک دست را تکیه بر خاک میدهم و با دستی دیگر یا علی گویان نان را بر دهان داغ تنور فرو میکنم.

 ترکمن ها "چوروک" (نان) را در تنورهایی می پزند که " تامدور" نامیده می شود و با آتش هیزم یا بوته گیاهان خشک گرم. نان را باید با ضربه ای "نه محکم نه آرام" بر سینه تنور کوبید.نه آنقدر محکم که ورنیاید و نه آنقدر آرام که بر سینه تنور ننشیند. حواسمان باشد که به جای نان خود در تنور نیفتیم.کارست دیگر!!!!!

بعد از پختن نانی خوشمزه و بلعیدنش در کسری از ثانیه نوبت به بافتن نخ میرسد.این کار در دو مرحله شانه کردن و ریسیدن انجام میگیرد.ابتدا باید پشم گوسفند را شانه کرد. برای شانه کردن پشم روی زمین نشسته و کف هردوپا را روی پهنای تخته شانه که آن را در اصطلاح محلی "شی خوری" میگویند میگذاریم.سپس یک دسته پشم را برداشته و با هردودست ان را در دنده های میخی شکل شانه فرو میکنیم و به سوی خود میکشیم.با تکرار این عمل پشم که مانند موی ژولیده و آشفته ای که با شانه آراسته شده مرتب میشود.سپس پشمهای شانه شده را دسته دسته روی هم میچینیم.  

حالا نوبت ریسیدن نخ فرا رسیده است و بنده از همین تریبون اعلام میکنم که در این مرحله ذره ای ! تو بگو اندازه یک اپسیلون استعداد ندارم!!!!

القصه این مرحله بسیار سخت و توانفرسا توسط یکی از دوستان به نحو احسن انجام میشود به این شکل که:

نخست یک دسته از پشم شانه شده را برداشته و با دست به صورت رشته باریکی درمی آوریم.سپس سر آن را به دوک می بندیم، آنگاه دوک را به چرخ درمیاوریم. دوک مانند قرقره به دور خود می چرخد و چون سر نخ به دوک بسته شده است، با چرخیدن دوک پشمها تاب می خورند و به هم می پیچند. این کار را آنقدر ادامه می دهیم تا همه پشمها به صورت رشته تابیده درآیند و آماده بافتن شوند.

و اما بهترین قسمت ماجرای ترکمنی شدن من درآغوش کشیدن این بره چندروزه سفید برفی بود که انقدر خودمانی با من دوست شد که من را جای برادر دوقلویش گرفت و شروع به بازی کرد.بره چندروزه بوی شیر مادر میداد و عین یک کودک نوزاد پاک و مهربان بود.میشد صدای طپش دلش را زیر سرانگشتها حس کرد و در بکارت نگاهش غرق شد. و من در آغوش کشیدمش-بوییدمش-بوسیدمش و .....حس عجیبی را تجربه کردم!

دیگر شب شده بود که به خانه درآمدیم.این بارنوبت بافتن پارچه رسیده بود.پارچه های ترکمنی زیبا که با رنگی به رنگ خون بر تن تارا بافته میشوند.

رسم بافتن پارچه های کتانی با رنگهای طبیعی روناس و گردو و پوست انار از دیرباز در صحرا نشینان ترکمنی نسل در نسل از مادر به دختر رسیده است گرچه امروز کمتر خانه ای را میتوان دید که زنی پشت "تارا" نشسته و لالای گویان سر بر حریر سرخ میخواند و میبافد.

بافتن پارچه های ترکمن کار راحتی نیست.تارا دستگاه بافندگی آن است که دو سری نخ دارد نخ زمینه معمولا سرخ است به رنگ خون و رنگ متقابل سرمه ای و زرد است که ترکمن به یاد سرزمین خود آن را "راه های ترکمن" مینامد.با دوک نخ را رد میکنیم و پا بر پدال فشار میدهیم تا پود ها را رد کنیم و این کار توان زیادی میخواهد که از من شهری برنمیاید.

حیف که امروزه روز دیگر این دست بافهای خانگی خریدار زیادی ندارند.اما اگر پا به بوم کلبه بگذارید همیشه طاقه های رنگارنگش برای خریدن وجود دارد.برای رونق بخشیدن به اقتصاد زنانه ترکمن باید پیش قدم شویم...

و اما نوبت به پوشیدن لباسهای محلی ترکمن میرسد که هریک بنا به مناسبتی و فضایی خاص است.وقتی این رنگهای شاد بر تنمان مینشیند حال و هوایی شاد پیدا میکنیم.عجیب است اینهمه رنگ سرخ بر تارهای پارچه.وقتی سوال میکنیم میگویند از گذشته این لباسها در میدان جنگ استفاده میشد و ترکمن که نمیخواست خون ریخته شده اش بر لباس بنشیند و دشمن شادکن شود رنگ خون را برگزید بر جامه تن تا قدرت و شوکت را حفظ کند.فلسفه قشنگی است.

میدانیم که ترکمنها دو تیره مهمند.گوگلانها و یموتها و ما مهمان گوگلانهاییم..عشایر نیمه کوچنده ایرانی که در دشتهای داشلی برون و مراوه تپه گسترده شده اند. شغل آنها سالها رمه داری بود و کوچ.پس بی ارتباط نیست که بخشی از پوشاک آنها پوشاک چوپانی باشد.گرچه امروز کمتر در میان جوانها آن لباسهای اصیل را میتوان دید اما هنوز هم زنان و دختران ترکمن پیراهنهای بلند بر تن میکنند که خاص این منطقه است و اگر زنی ازدواج کند زیر چارقدش نواری میبندد که از زیر روسری برجسته مینماید و نقش "حلقه" را بازی میکند.یعنی با دیدن گردی زیر روسری زن ترکمن میشود فهیمد که او ازدواج کرده است.

در میان اقوام ترکمن موسیقی همیشه نقش بزرگی داشته خصوصا در مراسم عروسی که اشعار ترکمن توسط "عاشیق" های ترکمنی با سرپنجه های قوی بر دوتار خوانده میشوند شوری میافرینند که ما را هم "عاشیق" میکنند. و چه چیز بیشتر از ساعتی شنیدن تار ترکمنی میتوانست ما را شیدا کند.وقتی "بخشی" معروف ترکمن مهمان ما شد و از خودش و از هنرش گفت دانستیم عاشیقها بخشی از میراث معنوی این منطقه هستند.

عاشیقها خنیاگرانی هستند که قرنهاست سینه به سینه ادبیات شفاهی ترکمن را حفظ کرده اند و گویی یادگاران شاه اسماعیلند و اولین آنها "عاشیق قربانی" نام داشت که به حرمت نفس گرم و سرپنجه اش قرنهاست که شاگردانش را "عاشیق" مینامند.

عاشیقها وقتی شور برمیدارند دوتار بر سر گرفته و عاشقانه میخوانند و مینوازند.گاه بداهه میگویند و گاه از شعرهای سرزمین کهنشان میخوانند و شیداتر میشوند اگر از "مختوم قلی" بگویند و بخوانند.آن وقت است که عاشیق از خود بی خود شده ما را هم به سرزمین قصه های ترکمن میکشاند.گرچه زبانشان را نمیفهمیم اما لرزه های دو تارشان دلهایمان را به لرزه میندازد.

مختوم قلی فراغی شاعر ترکمن زبان که سالها خود در عشق سوخت و مجبور به ازدواج با بیوه برادرش شد گرچه تا ابد بر کنج دل زخم خورده اش عشقی را نهان کرد که امروز عاشیقهایش آن را با دوتار سینه به سینه نقل میکنند.

و بعد نوبت رسید به شامی ترکمنی بر سفره ای ترکمنی به میزبانی مردمان صمیمی ترکمنی...

شب آخر فرا رسید و فردا تمام این تجربه های ناب را باید گذاشت و رفت.اما خاطره های این سفر تکرار نشدنی تا ابد بر اذهان ما باقیست.ترکمنها بخشی از یادگاران سفرهای ما شدند.