بوم کلبه(1)
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به توتلی تمک

فروردین 91-به سوی بوم کلبه

میخواهم این بار برایتان از تجربه سفری بینظیر بگویم.از تجربه میان ترکمها بودن و زیستن و خوابیدن و خوردن.از تجربه گام نهادن در جنگلهای حفاظت شده گلستان و با طبیعت در آمیختن.از تجربه بافتن پارچه و ریسیدن نخ و پختن نان.از به آغوش کشیدن بره های چند روزه و نوشیدن شیر داغ گوسفندان. میخواهم برایتان از صدای سازهای عاشیق ها بگویم و دلی دلی کنان برایتان آواز بخوانم.میخواهم بگویمتان که چه تجربه نابی را در بوم کلبه "توتلی تمک" گذراندم.پس بیا تا برویم...

میدانستیم نام روستایش توتلی تمک است.روستایی بکر در آن سوی کوه های سرزمین ترکمن.پیدا کردنش حتما نقشه لازم دارد و دقت.از مدتی قبل برای دو شب اقامت رزروش کرده بودیم.

پس از "گرگان" راه شمال شرق را در پیش گرفتیم به سمت "کلاله" و "صوفیان" و "گوگجه".از صوفیان تا "تمر قره قوزی" را خوب پیش رفتیم.جاده لحظه به لحظه خالی تر از ماشین و مسافر میشد و ما یکه تاز این راه های پیچ در پیچ کوهستانی بودیم.کوه هایی که نام "گلستان" را بر خود داشته و دارند.کوه هایی سر به فلک کشیده با پوشش گیاهی جنگلی که هر دم بکر و بکرتر میشدند و ما را انگار راهی ناکجاآباد میکردند.

دشتها سبز و کولزاهای زرد بر تن آنها با نخ طبیعت گلدوزی شده بودند.زردی آفتابی بر تن سبزی بهاری.به سمت "قره دیب" پیچیدیم.جاده وهم انگیز میشد.نمیدانم وجه تسمیه این نام چیست اما دلم میخواهد فکر کنم قره دیب متعلق به دیو سیاه قصه هاست که پشت پیچ جاده ها خانه دارد و اگر از من مسافر خوشش نیاید با یک فوت بلند مرا سر به نیست خواهد کرد.بیا قصه بسازیم تا جاده ها را کتاب کنیم و خود کلماتی باشیم بر صفحات سبزش."یاساقلق" و "عزیزآباد" و "قره یسر" را گذشتیم.

گیج بودیم و نمیدانستیم آیا راه را درست میرویم یا نه.پسرکی چوپان منجی ما شد و راه را با انگشت نشانمان داد.گویی پیچی دیگر بود.پس "خوجه یاپاقی" را هم رد کردیم و به یاد داوود رشیدی در نقش خوجه ممد افتادیم.بالاخره روستای "توتلی تمک" خودی نشان داد و ما به مقصد رسیدیم.اینجا آخر دنیاست باور کنید.

دری در کوچه ای خاکی به رسم میهمان نوازی به رویمان گشوده شد.دری چوبی در تن حصارهای دیوار حیاط خانه ای که قرار بود در آن آرام بگیریم. 

میزبانمان به استقبالمان آمد.آقای "کامران انوری" که این eco lodgeرا در دامنه کوه های زیبای "بیلی" و در روستایی ترکمن نشین  راه انداخته است.بیشتر از او و از اهدافش خواهم گفت.فعلا خسته ایم و قصد اطراق داریم.تابلوی چوبی  "خوش گلدینیز" ما را به درون میخواند.ما پا در حیاط "بوم کلبه" مینهیم.

خانه ای روستایی است.در حیاطی وسیع که با کنده های بزرگ درخت جوی بندی شده و خروش آب چشمه ای که از میانش میگذرد طراوتش را دو چندان کرده است. باغچه هایش ریحان و نعنا و پونه  دارد و عطر خوش سبزیجات فضایش را پر کرده است.شنهای ریز و درشت زیر گامهای ما تلق نلق کرده و حس خوب آرامش را به ما منتقل میکنند.

گوشه حیاط دستشویی و حمام قرار دارد.بسیار تمیز و قابل استفاده برای ما شهریهای نازک نارنجی.گرچه از بیرون نمایی کاملا روستایی دارد اما حتی در آن توالت فرنگی هم تعبیه شده است.

از دود کش خانه روستایی دودی خوش بر وبو به بالا میلغزد .گویی وعده نهار نزدیک است.بمانید با من تازه سفر شروع شده است.