ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳  کلمات کلیدی: دل نوشته

حال بدی است

بهار 3 روز است آمده و تو هفت روز است رفته ای

به خدا حال خوشی نیست

که چادر نماز گلدارت لای آن جانماز ترمه چند روز است که تایش باز نشده است و من دلم لای گلهای آن در حال پلاسیدن است

حال خوشی نیست به خدا حال خوشی نیست وقتی تو نیستی که من به امید تو در آن خانه قدیمی را باز کنم و با لبخند به آغوشت پناه ببرم

حال خوشی نیست

وقتی تو نیستی که بویت کنم-بوست کنم-لمست کنم-و دستهایت را در دست گرفته و ببویم

حالم بد است وقتی تو نیستی تا مرا از ته دل دعا کنی

و دلم میخواهد در بد حالی بمیرم

حالم بد است کسی نیست به فریادم برسد و اشکهایم را پاک کند

آهای خدا کجا رفته ای که مرا یادت نیست....

خسته ام از مرگ و خسته ام از دعاهای اجابت نشده....

رهایم نکن