روستای چک چک
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به یزد

آبان 90 - ادامه سفر یزد -روستای چک چکو

سال 652 میلادی است.اعراب دیگر ایران را گرفته اند.یزدگرد آخرین شاه ساسانی به دست آسیابانی در مرو کشته شده است.سلسله ساسانی پس از 426 سال منقرض میگردد.تیر آخر بر کالبد پیکره خانواده یزدگرد مینشیند.دیگر کسی نیست تا ایران را و آنها را از هجوم اعراب برهاند.متجاوزان به انها نزدیک و نزدیک تر میشوند.حلقه محاصره به یزد میرسد.خانواده میدانند که اگر بمانند همه با هم کشته میشوند ولی اگر بگریزند شاید نیم امیدی به رهایی باقی بماند.پس کتایون(همسر یزدگرد)-اردشیر و هرمزان(پسران یزدگرد)-شهربانو-پارس بانو-مهربانو-نازبانو و نیک بانو(دختران یزدگرد) آخرین وداع را با هم کرده و هریک به سویی میگریزند.قصه امروز من داستان نیک بانو خواهد بود.

نیک بانو از مروارید (کنیز خود) در بیایان وداع کرده و به تنهایی راهی شرق اردکان میشود تا به کوه های سربه فلک کشیده ای میرسد که امروز چک چک نامیده میگردند.نیک بانو خسته و گرسنه و تنهاست.خاندان اصیلش ویران شده اند.هیچ کس را ندارد وسایه سیاه سپاهیان اعراب بنزدیک و نزدیکتر میشود.دست تجاوز به سوی او است.نیک بانو دیگر امیدی ندارد.پس رو به اهورا مزدایش میکند و با عمق وجود میخواهد که خداوند او را در اینجا از نگاه دشمن متجاوز در امان دارد.کوه شکاف میخورد و نیک بانو برای ابد در دل کوه چک چک آرام میگیرد.

حالا ما راهی دیار نیک بانوییم.روستای چک چکو در 30 کیلومتری اردکان و در آغوش کوه های اردکان و انجیره خفته است.اینجا دیگر زیارتگاه زرتشتیان هم شده که هرساله در 24 خرداد به مدت چهار روز در آن جمع شده و به نیایش میپردازند.

از کوه که با ماشین بالا روید تازه به پای چک چک میرسید.حالا دیگر باید پیاده شد و بقیه مسیر را با پای پیاده طی کرد.ارتفاع پایین کوه تا ساختمان اصلی در حدود 60 متر است که این مسیر توسط صدها پله توسط زائرین و بازدید کنندگان طی می شود.

اینجا را پیر سبز هم مینامند به خاطر وجود این درخت چنار هزارساله.گویی نیک بانو در لحظه غایب شدن عصای چوبی خود را به زمین میندازد و از دل عصای این بانوی نیک سرشت درختی تنومند سبز میشود و بر آرامگاه ابدی نیک بانو تا ابد سایه میفکند.  

به معبد اصلی چک چک میرسیم.دو درب برنزی بزرگ گشوده است و زائرین را به درون میخواند.کفشهایمان را درمیاوریم و دمپاییهای تمیزی را به پا میکنیم.کف زمین بسیار سرد و خیس است.حالا میتوان فهمید که چرا به اینجا چک چک میگویند.

از زیر صخره های بزرگ کوه قطره های آبی سرد به زمین میچکد و اینجا را به خاطر همین قطره ها چک چک نامیده اند.در دل کویری چنین بی آب و علف وجود چشمه ای همیشه زنده و درختی همیشه سبز به معجزه میماند.شاید این درخت گیسوان زن ایرانی باشد که پشت این کوه ها نشسته و تا ابد به سرزمینش مینگرد و اشک میریزد و اشکهایش را کوه به ما هدیه میکند.شاید این قطره ها از چشمها نیک بانو جاریست که تنها و بی یار تا ابد همنشین کوه و کویر شده است.شاید... 

آتشی بزرگ شعله میکشد و غمهایمان را آب میکند.تا این اتش زنده بماند خاطره نیک بانو نیز زنده خواهد ماند.شمعها میفروزند و معبد کوچک نیک بانو را روشن نگه میدازند. انار سرخی گونه های نیک بانو را به یادها میاورد و بوی خوش عنبر که در فضا پیچیده است تن پاک زن ایرانی را.من فکر میکنم نیک بانو در تمام اجزای این اطاق تکثیر شده است.

مینشینم پشت این میله های مشبک و خیره میشوم به دورهای دوری که جاده های زیر پای نیک بانو بوده اند.راهی سخت و سنگین برای پاهای کوچک شهزاده ایرانی. جالب است که قصه ها میگویند در آن دور دستها روزگارانی خیلی دور تر از تاریخ دریا بوده -همین پایین زیر پای ما که حالا تبدیل به شوره زاری شده است.دریا یا کویر نمیدانم اما این را خوب میدانم که اینجا خیلی زیباست چه از آب موج بردارد چه از رمل.

از میان تنه چنار هزارساله که بخشی از آن به معبد رخنه کرده است میشود نخهای رنگارنگی را دید که زائرین به آن دخیل بسته اند که شاید خداوند به حکم دل بی ریای نیک بانو حاجت روایشان سازد.چه خرافه زیبایی اگر نام خرافه بر آن نهیم. یاد این شعر میفتم که: می دانم ســــــبزه ای را بکنم خواهم مُــــرد

با لبهایی خاموش و دلی گرفته راهی اردکان میشویم و نهار را درآنجا صرف میکنیم. دیگر سفر کویری ما به آخر راه رسیده است.یک بار دیگر باید راه رفته را برگشت.غروب که نزدیک میشود ما هم به خانه هایمان نزدیک میشویم و با آمدن شب خاطره های سفر را زیر ور و میکنیم.از میان همه آنها یاد نیک بانو بیشتر و بیشتر بیرون میزند. انگلار بخشی از خود را به دستهای ما سپرده است تا ما هم او را به شما بسپاریم. یاد نیک بانو را زنده نگه داریم.

خداحافظ