عشق هرگز نمیمیرد
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، معرفی کتاب

شاید ده سالم بود که به سراغ "عشق هرگز نمیمیرد رفتم".بعد از "جین ایر" بود و من در حال و هوای رمانهای عاشقانه انگلیسی غرق.وقتی فهمیدم نویسنده آن خواهر شارلوت برونته _ جین ایر" است دیگر برایم مثل هوا ضروری شده بود خواندنش.پس عشق هرگز نمیمیرد را در دست گرفتم و در لحظه های عمیقا عاشقانه اش فرو رفتم.برای دختری نوجوان این کتاب چون مخدری در ظهرهای تابستان خلسه آور بود و من حقیقتا آنقدر خمار قلم زیبای امیلی برونته شدم که هنوز هم پس از سالها خواندن و خواندن با دیدن "عشق هرگز نمیمیرد" مست میشوم.

"بلندیهای بادگیر" را با عنوان "عشق هرگز نمیمیرد در ایران ترجمه کردند که برای خود من سالها بعد مشخص شد نام واقعی کتاب چیست.کتاب را یکی از خواهران برونته به نام "امیلی" نوشته است.یادتان میاید که از زندگی خواهران برونته گفته بودم.شارلوت -نویسنده رمان معروف جین ایر-امیلی -نویسنده معروف رمان بلندیهای بادگیر- و آن نویسنده معروف رمان اگنس گری-

اینها 3 خواهر از پدری کشیش بودند که در قرن نوزدهم در یکی از روستاهای دورافتاده انگلیس زندگی میکردند.زندگی در دل طبیعت و در محیطی بسیار آرام و دور از هیاهو آنها را به شدت درون گرا و احساسی بار آورد.برادر آنها نیز نقاش و شاعر بود شاید روحیه هنرمندانه آنها از پدر یا مادر از دست رفته شان به ارث رسیده باشد.

در سال ۱۸۴۶ این سه خواهر کتاب شعری با هزینه خود منتشر ساختند. اسامی مستعار کارر Currer برای شارلوت، الیس Ellis برای امیلی و اکتون Acton برای آن. این کتاب موفقیتی بدست نیاورد، و پس از ان خواهران رو به نوشتن رمان اوردند و اینگونه شد که آثار آنها جزو جدی ترین رمانهای کلاسیک انگلیسی تا به امروز قرار گفت و آنها را در جایگاه مفاخر ادبیات انگلیسی قرار داد.اما افسوس که.....

امیلی قبل از اتمام دومین رمانش و در سال ۱۸۴۸ در ۳۰ سالگی بعلت بیماری سل درگذشت، و آن در سال بعد بوسیلهٔ همان بیماری در ۲۹ سالگی چشم از جهان فرو بست. شارلوت که بعد از مرگ برادرش در همان سال با پدر تنها شده بود، به نوشتن ادامه داد که قبلاً بدانها اشاره شد. او در سال ۱۸۵۴ به همسری معاون پدرش بنام آرتور نیکولز در آمد. و یکسال بعد به دنبال بیماری در سن ۳۸ سالگی به دیدار خواهرانش شتافت، و رخ در نقاب خاک کشید.

پس نوشتن و جوانمرگ شدن و درد کشیدن و فقر و تنهایی-بیماری و رنگ پریده بودن-در خود فرو رفتن خصیصه برونته ها بود و در امیلی (نویسنده بلندیهای بادگیر) به اوج خود رسید. تعلیمات سخت گیرانه پدر کشیش انها را از همه لذتهای دنیوی ممنوع میکرد از خوردن گوشت گرفته تا تفریح و سرخوشی و حتی خندیدن.فقط حق داشتند در قبرستانهای دور وبر خانه خود بپلکنند و کتاب بخوانند پس عجیب نیست دنیای پر رمز و راز و تاریک قصه های این سه بانوی درد کشیده. 

تعلیمات پدر با خلق و خوی امیلی گوشه گیر که بهم آمیخت موجودی 100% عغده ای ساخت با پیچیدگیهای شدید روانی. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنون آمیزی خوددار، مغرور، کم رو، کمی ‌مردانه و تنها بود. تنها دوستش یک سگ بولداگ نیمه وحشی بود که او را هم یک بار (فقط چون رفته بود روی تخت خواب سفید و تمیز اتاق لم داده بود) تا حد مرگ کتک زد. با مشت بارها و بارها به چشم‌هایش کوبید و بعد خودش روی زخم‌ها ضماد گذاشت.

و اما بلندیهای بادگیر-تنها رمان امیلی:

بلندی‌های بادگیر رمانی تند است و پر از خشم و عغده و سرشار از حس انتقام-یک رمان رمانتیک واقعی-داستان عشقی به معنای کلمه حقیقی و جاویدان که سرخورده گی آن را به چاه انتقام میفکند و سیاه و گناه آلودش میسازد.رمان بلندیهای بادگیر را که دست بگیری در آخر قصه تمام وجودت لبریز از احساسات متضاد میشود.نمیدانی باید دلت برای "هیتکلیف" بسوزد و یا باید از او متنفر گردی.شاید حتی برایت پیش بیاید که دلت لحظه ای آرزوی داشتن عشق مردی چون او را بکند.مردی که آنچنان به عشق اعتقاد داشت و به آن پایدار ماند که روحش را هم به شیطان فروخت...

*نمیدانم کتاب هنوز در بازار پیدا میشود یا نه اما آنچه من را بعد از سالها دوباره به یاد "عشق هرگز نمیمیرد" انداخت دیدن نسخه جدیدی از فیلم آن بود.

Wuthering Heights (بلندیهای بادگیر) سالهاست که مورد استفاده کارگردانهای مختلف قرار میگیرد.من نسخه 2009 آن و به کارگردانی Coky Giedroyc را دیده اما شما هر نسخه ای که گیرتان آمد ببینید.فکر کنم لذت خواهید برد.

خطر لو رفتن داستان:هیتکلیف پسری یتیم از خانواده ای کولی به سرپرستی مردی مهربان و ثروتمند در میاید.دختر خانواده کاترین است که از همان روز اول ارتباط خوبی با پسرک برقرار میکند اما پسر خانواده به شدت از او متنفر است.پس از مرگ پدر او را به عنوان کارگر در خانه قبول میکنند و  جایگاهش را از او میگیرند.هیتکلیف و کاترین که عاشق هم هستند با مرارتهای زیادی روبرو میشوند.برادر کاترین سعی در جدا کردن آنها میگیرد و سرانجام کاترین تن به ازدواج با مردی ثروتمند میدهد.هیدکلیف با روحی زخم خورده و سراسر تحقیر شده خانه را ترک میکند تا روزی به قصد انتقام برگردد و "بلندیهای بادگیر" شکل میگیرد....