یزد(2)
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به یزد

آبان 90-یزد-مسجد جامع

روز دوم سفر رسیده و ما صبح اول وقت پای در بافت قدیمی شهر میگذاریم و از شاخص ترین بنای آن شروع میکنیم.مسجد جامع شهر یزد که فخر عالم اسلام است و نگین کویری ایران زمین.راه خیابان امام خمینی را در پیش میگیریم در ضلع غربی خیابان و انتهای ‌خیابان مسجد جامع ، محله دروازه شاهی‌ واقع است همانجا از دور بلندترین مناره های جهان!!!! خودشان را به رخ خواهند کشید.به مسجد جامع نزدیک میشویم.اینجا بافت قدیمی شهر است و قلب گردشگری آن.به خاطر همین در راستای خیابانهایش پر است از مغازه های صنایع دستی یزدی.

همان طور که میدانید یزد به بافته های رنگارنگش شهره است.پارچه های زربافت و ترمه های خوش نقش و نگاری که قرنها بر جهازیه های مادربزرگهایمان و سجاده های آنها و روی پشتیها خوش نشسته اند.امروز هنوز میتوان این هنر زیبا را در یزد دید اما از آن ترمه های دست باف دیگر تنها در مغازه های دست دوم فروشی باقی مانده است.اینجا نیز پارچه های خوش نقش دیگر ماشینی شده اند.

به کنار در مسجدی میرسیم که ساختش 100 سال به طول انجامید و اوج شکوهش را در دوره ایلخانی به دست آورد.مسجدی از قرن 8- 9 هجری که تا امروز فخر یزد شده است و حتی فخر کشور ما ایران.گویی در ساخت این مناره های بلند یک استاد و شاگرد با هم به رقابت میپردازند.بعد از ساخت مناره ها استاد متوجه میشود که شاگرد توانسته مناره خود را اعجاب برانگیز تر از استاد بسازد.مناره راستی یک پله کان دارد که از آن باید بالا یا پایین رفت.اما مناره چپی دو سری پله کان دارد که دور مناره میچرخند بدین ترتیب در هر لحظه یکی پایین میاید و دیگری بالا بی آنکه به هم برخورد کنند.استاد آشفته میشود و احساس شکست میکند و گویی از این حقارت تاب نیاورده و خود را از بالای مناره به پایین پرتاب میکند!

در گذشته های دور و دوره ساسانیان اینجا آتشکده ای برپا بوده است که بعد از ورود اسلام به مرور زمان از بین رفته و بعدها بر خرابه های آن این مسجد را بنا کرده اند.در بدو ورود چشم مارا در بسیار چوبی و ارزنده و قدیمی ان میگیرد.دری با منبت کاریهای چشم نواز و هنرمندانه و باشکوه که قرنها بر ورودی مسجد جامع یزد خوش خانه کرده و درخشیده است.

از در چوبی رد شده و وارد هشتی مسجد میشویم.با سقفی بلند و گنبدی شکل که نام ملک اله بر تارک آن درخشیده و تمام آن با نقوش اسلیمی و کاشیهای لاجوردی تزیین شده است.سر بلند میکنیم و گیج میخوریم در فضای به شدت هنرمندانه این هشتی خالی که حتی صدای آرام نفسهای هیجان زده ما را هم در آغوش میگیرد و پژواک میدهد.

داخل هشتی را باید موزه ای از کتیبه های قدیمی دانست. به هر طرف دیوارهایش که رو میکنیم انواع تابلو های خطی و الواح گلین و نسخ قدیمی را میبینیم که هریک یادگاری هستند از ازمنه ای دور ....و مارا با خود دور و دورتر میبرند. از کتیبه های قرآنی گرفته تا اسناد بسیار قدیمی و گاها امضاهای یادگاری آدمهای امروز و دیروز!!!!!

حالا پای به صحن وسیع مسجد میگذاریم که در این ساعت از روز خالیست و باشکوه و به ما فرصت تعمق میدهد و مراقبه.در وسط حیاط یک سکوی مستطیلی قرار دارد که آن را "مهتابی" مینامند جایی برای اقامه نماز جماعت در فصول مناسب.دور تا دور صحن را رواقهایی با طاق های گشوده گرفته که علاوه بر ایجاد سرپناه و سایبان، زیبایی خاصی به فضای صحن داده و آن را ا ز یکنواختی خارج می کند .

و اما محراب باشکوه مسجد در گنبدخانه و در دهانه مستطیلی عمیقی قرار گرفته است.جایی دنج برای ما و معبود و خاک سپاری بنده.تمام بدنه این گنبد زیبا با کاشیهای معرق و کتیبه های قدیمی و نقوش اسلامی تزیین یافته است.بد نیست بدانیم که نقوش اسلیمی همان نقش و نگارهای ایران باستانند که در اوایل صدر اسلام و ممنوع گشتن نقاشی و هنر در لایه های نقوش گیاهی پنهان شدند و به هنرمندشان اجازه دادند که باز قلم بزنند و نام اسلیمی به خود گرفتند.

تمام گنبدخانه مسجد با نقوش ازاره ای و نام مقدس "ملک الله" زینت شده است.حجره های دورتادور شبستانها رو به ایوانها پنجره گشوده اند.ایوانهایی که باد در آنها گردش میابد و نور در آنها بازی تا هوا را لطیف کنند و جریان خنکی را به داخل سرای اصلی مسجد بفرستند.

دل کندن از این مسجد راحت نیست اما وقت اذان ظهر رسیده و موذن آماده به دعوت مومن. باید راه باز کنیم و بیرون برویم.وقت رازو نیاز به معبود رسیده است.دکانهای بازار قدیمی بسته شده اند و گذرها خالی از سکنه.وقتی خدا ندایمان میدهد ما نیز باید پاسخگو باشیم.

چهارسوق در پرتوی نور ظهر وضو میگیرد و در سکوت نیایش میکند.کوچه بر جای پاهای رفته سجاده میگشاید و خاک تیممش میکند.حالا باید همینجا درست همین نقطه بر خاک سر گذاشت و به آرامی خدا را پرستید.تو چه فکر میکنی؟