یزد(1)
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به یزد

آبان 90-شهر یزد

اوایل غروب بود که به شهر یزد رسیدیم.شهری به رنگ خاک و به قواره بادگیرها.شهری از گذشته های دور تا به امروز در پهنه کویر آسوده و نامیده شده به نام یزدان پاک!شهر خدا. گویند گویی یزدگرد این شهر را به دختر خود هدیه داده و از نام او ریشه نام ایزدان بر شهر گذاشته شده است.یزد را اما نامهای زیادی است از گذشته تا به امروز یکی از شناخته ترین آنها "ایساتیس" است که گویی به دوره های کهن تر باز میگردد.شاید مادها و شاید....سرم گیج میرود.من پای در تاریخ گداشته ام!

محله زرتشتیها را که بگیریم و برویم در خیابان دهم فروردین، انتهای کوچه دروازه قصاب‌ها میرسیم به یک خانه قدیمی و سنتی که امروزه هتل لاله یزد نام دارد.اما قدمت 120 ساله آن را به معماری قاجار برمیگرداند.زمانیکه حاج علی اکبر محله تلی این خانه را میسازد و به بی بی فاطمه دختر خود هدیه اش میکند.بعدها به حرمت نام شوهر بی بی فاطمه یعنی حاج حسین گلشن به نام خانه گلشن شناخته میشود.گویی تا سالهای پیش هنوز بی بی فاطمه در آن سکونت داشته اما بعد از مرگش سازمان هتلداری آن را خریده و پس از بازسازی به عنوان یکی از هتلهای سنتی یزد مورد استفاده قرار میدهد.

وقتی پای در شهری با چنین قدمتی میگذاریم زیباست که در خانه ای قدیمی هم اقامت کنیم.خانه ای که اندرونی و بیرونی دارد با اطاقهایی که دور تادور حوض آبی رنگ قرار گرفته اند و با درهای چوبی و کلون -محرم را از نامحرم جدا میکنند.پرده های پشت دری - شیشه های رنگی-کوزه های سفالین-بادگیر بالای پشت بام و چراغهای زنبوری ما را باخود میبرند به زمان پدربزرگهایمان و از خود بی خودمان میکنند طوریکه چشم بر هم میگذاریم و حتی صدای درشکه ها را میشنویم که در کوچه تلق تلق کنان میگدرند.ما اینجا اقامت میکنیم و میهمان ارواح خانه میشویم.

مقابل خانه گلشن آب انبار 120 ساله گلشن با 4 بادگیر واقع شده است که گویی تا 30 سال پیش نیز هنوز آب گوارا بر لب تشنه لبان این شهر کویری میرسانده است.در کنار این آب انبار 2 پاشویه و پله کان جدا قرار دارد که یکی را مسلمانان و دیگری را زرتشتیان استفاده میکردند.نمیدانم چرا و نمیخواهم هم بدانم که مردمان سرزمینم از هم اینگونه فاصله میگرفتند تنها به خاطر تفاوت آیین و دین.

روح نا آرام ما نمیگذارد که شبانه سر بر بالین گذاریم پس دمی بعد از رسیدن کوله بارهایمان را که جابه جا میکنیم پیاده راه میفتیم تا شب یزدی را کشف کنیم.پیاده پیاده که نه.ماشین را جایی نزدیک بافت قدیمی شهر در قلب یزد پارک میکنیم و قدم بر خیابانهای با اصالت یزد میگذاریم.

به میدان امیرچخماق یزد میرسیم.گویی امیرجلال‌الدین چخماق از سرداران شاهرخ تیموری و حاکم یزد بود که با همکاری همسر خود فاطمه‌خاتون برای آبادانی یزد مجموعه‌ای شامل تکیه، میدان، حمام، کاروانسراها، خانقاه، قنادخانه، چاه آب سرد و مسجد امیرچخماق را در قرن 8شتم هجری ساخت.حالا اینجا را با تکیه اش میشناسند و حسینیه ای که از زمانهای قدیم گویی بوده و حالا دوباره دارد سروسامانی میگیرد.شاید این تکیه بزرگترین تکیه ایران باشد.

حتما میدانید که مردمان یزد مردمانی معتقد به رسوم مذهبی هستند.مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی در یزد سالها و سالهاست که با شکوه و عظمت خاصی اجرا میشود و یکی از سمبلهای این مراسم در این شهر بلند کردن نخل چوبی توسط صدها مرد است که ظهر عاشورا زیر آن رفته و یا حسین گویان نمادی از تابوت امام حسین را با خود حمل میکنند.حالا میشود این نخل بزرگ را در کنار تکیه دید که زیر گلدسته های مسجد غنوده برای ظهری که مردان سینه خواهند زد در تیغ آفتابش برای مرد خون و قیام .

میخواهیم به دیدن بافت قدیمی یزد برویم.پس پیاده راه مسجد جامع شهر را میگیریم و میرسیم به برج ساعت بزرگی که از دور برای هر گردشگر نمادی است از رسیدن به محله و قلب قدیمی شهر یزد.برجی آجری و  بلند که ساعتی بزرگ بر سر آن زمان را نشان میدهد..گویی این ساعت قدیمی ترین ساعت شهری ایران است که فردی به نام ابوبکر ساعت ساز آن را در قرن هشتم هجری میسازد و در جوار مسجد جامع نصب میکند.

و جالب است که سر از میدانی در میاوریم به نام "وقت ساعت".گویی در قرن هشتم در این میدان یک دستگاه نجومی و رصدی وجود  داشته است که وقت و زمان شهر را تعیین میکرده و در زمان خود بسیار معروفیت داشته است.

اینکه در دل شب پای در کوچه های ساکتی بگذاری که تنها نور لامپ قدیمی دهلیزهای باریکش را روشن کرده و تا دور دستهای دور گنبدهای تودر تو راهی رمز ـآلود را نشانه کرده  و نام میدانش هم از نام زمان گرفته شده است میتواند تو را با خود تا خیالهای پیچ در پیچ ببرد.اصلا من میگویم همینجا من را و سفرنامه ام را رها کن و بچسب تنها به این عکس عجیب که بی هیچ حرف و حدیثی خودش قصه تاریخ است و بس.بیا با هم وارد این کوچه بشویم.میخواهیم از زمان بگذریم و به عقب برگردیم و با هم شبی را در گذشته حال کنیم!!!!

اینجا اولین شهر خشت خام جهان -یزد - است و اینجا تر قدیمی ترین محله این شهر قرار دارد.محله فهادان....و ما پا در تاریخی غنی از سرزمینی کویری گذاشته ایم.کوچه هایی تنگ و باریک که در آنها همه چیز از جنس خشت و آجر و کاهگل است. کوچه هایی که در نور تیرک چراغها به رنگ خاک درمیایند خاکی سرخ و نارنجی. گاه از بالای دیوارها سر یک بادگیر چشم را میگیرد و و گاه طاقی یک آب انبار قدیمی.سر گذری سقاخانه ای است و پارچه ای سبز گره خورده بر میله ها به نیت بازگشایی یک گره و سر گذری دیگر بقعه ای است و مردی مومن در آن دفن... بی راه نگفته ام که فهادان پر از ارواح خاموش است که گویی در این شب ما را دنبال کرده اند و سر در گوش ما هی نجوا میکنند و دل مار ا هی پر میدهند به قصه ها و افسانه ها.

هرخانه ای انقدر قدمت دارد که باورمان نمیوشد هنوز زندگی در آنها جاری باشد اما هست و آن را میتوان از شاخه های انارهایی فهمید که زنده و لبریز از حس زندگی گاه از بالای یک دیوار کاهگلی بر کوچه سایه میندازند.هرخانه دری چوبی دارد و کلون و چفت و زنجیر و سکو هایی که در دوطرف ورودی درها تعبیه شده اند برای استراحت زنان و مردان در  ساعتی از روز که آفتاب کویری خمیازه میکشد دمی در کوچه بیاسایند و گپی بزنند و معاشرتی..اینجا به کوچه های آشتی کنان ! معروف است.کوچه هایی که برای عبور دو رهگذر از کنار هم آنها را به هم میرساننند از بس تنگند و باریک.عجب کوچه های باصفایی.

محله فهادان که قدیمی ترین محله شهر است و در قرن پنجم هجری ساخته شده از جانب شمال به خیابان فهادان-از جنوب به بازار نو و میدان وقت ساعت از غرب به محلات شاه ابوالقاسم و کوشک نو و از شرق به خیابان امام خمینی میرسد.گویی محله فهادان از قدیم محله سرشناسان و بزرگان یزد بوده و نام آن از کلمه "فهد" به معنی دانایان گرفته شده است.

در دل یکی از گذرهای قدیمی فهادان چشممان به گنبدی آبی میفتد که در زیر آسمان پر ستاره کویری یزد خوش میدرخشد.آن را بقعه سید رکن الدین مینامند.عارف و دانشمند قرن هشتم که مدرسه رکنیه را بنا کرد و در آن عالمانی بزرگ را تربیت و گویی شاه اتابک بر قدرت و نفوذ او رشک میبرد و دستور به قتلش میدهد و این چنین میشود که این گنبد فیروزه قرنها و قرنها بر جسد مردی بزرگ سایه میفکند و زیارتگاهی میشود برای دلدارانش.

این بقعه تاریخی با کاشیهای معرق و  نقوش اسلیمی و گنبدی طاقی شکل نگینی زیباست بر تارک آسمان پرستاره شب.

گشت و گذار را به پایان میبریم.گرسنه هستیم پس به دعوت دوستی یزدی به رستورانی که بسیار فضای جالب و امروزی و مدرنی دارد پای میگذاریم.انگار از گذشته به حال به چشم بر هم زدنی با شتاب پرتاب میشویم...به یک رستوران ایتالیایی به نام سزار و با غذاهای مطبوع فرنگی .

ما ترک میخوریم!!!!