عقدا
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به یزد

آبان 90-سفر به شهر بادگیرها-میانه راه یزد-شهر عقدا 

جاده گاهی که دلش برای من تنگ میشود فریاد میزند:بیا...و من میگویم:آمدم... و اینگونه راه میفتم و با جاده هم مسیر میشوم تا هرآنکجایی که دل بی انتهای جاده مرا بکشاند...

این بار بار و بنه را بستیم و 9 تایی راه افتادیم به سمت شهر بادگیرها.یزد-من از یزد خاطره های زیادی دارم.خاطره های فراموش نشدنی.اولین سفر من و محمدامین از اینجا آغاز شد.یزد شروع جاده نوردی ما بود.برای من راه های کویری و رنگ خاک این شهر جذابیت زیادی دارد تا جاییکه هرازگاهی دلم هوای بوی کاهگلهای دیوارهایش را میکند.این بار در میانه پاییز یک بار دیگر هوس یزد به دل ما زد و راه افتادیم به دیار ایساتیس(نام قدیم یزد).

صبح زود به سمت جاده قم حرکت کردیم.صبحانه را بین راه اتوبان تهران قم و در رستوران آفتاب-مهتاب خوردیم.مسیر حرکت ما تهران-قم-کاشان-اردستان-نایین-اردکان-یزد بود.در 40 کیلومتری شمال غربی اردکان و درست کنار جاده یزد به اصفهان شهری قدیمی و دیدنی به نام عقدا وجود دارد.تصمیم گرفتیم توقفی کوتاه در آن داشته باشیم.

 وارد عقدا که میشویم انگار شهر در خواب جادویی فرو رفته است.هیچ کس دوروبر ما نیست.ما هستیم و شهری هزاران ساله خفته در نیمروز پاییزیکه قدمت ان به قبل از اسلام برمیگردد.شهری کویری و کاهگلی با کوچه های باریک و دالانهای توردرتو.ماشین به سختی میتواند از میانه این راه های باریک بگذرد.دست که از شیشه بیرون میاوریم میتوانیم دیوارهای کاهگلی را لمس کنیم و از آنها انرژی بگیریم.سکوت عقدا عجیب ما را به درون میخواند و به تفکر و اندیشیدن به تاریخ.

تاریخ مینویسد که گویی یزدگرد فرزند بهرام گور 3 سرهنگ داشت به نامهای بیدار-عقدار و میبدار و آنها هریک دهی ساختند که اولی شد بیده دومی شد عقدا و سومی میبد...

در کتاب پرستشگاه زردشتیان اما در مورد عقدا آمده است: « نام آن گبران بوده و روستای قدیمی روزگار باستان است.» خرابه آتشکده چندی در اطراف آن موجود است و چون بین زردشتیان و جدیدالاسلام ها همیشه دعوا و جدال بوده، خواجه نصیرالدین طوسی وزیر سلجوقیان به زور سرنیزه، به گفته پیران قدیم، بقیه زردشتیان را مسلمان می سازد و در یک روز بین دختران زردشتی و پسران مسلمان و بالعکس عقد ازدواج همگانی بعمل می آید. لذا از آن روز عقدا نامیده می شود و نام ده گبران متروک می گردد.

کاری به اینکه عقدا را چرا چنین مینامند نداریم کار داریم به قدمت تاریخی عقدا و دیدنیها این شهر منجمله همین کاروانسرای قدیمی که امروزه آن را بازسازی کرده اند و متاسفانه در آن به روی ما گشوده نشد تا از داخل ان هم دیدن کنیم.این کاروانسرا را "رشتی " مینامند که برمیگردد به نام بانی آن "حاجی ابوالقاسم تاجر رشتی" که  در زمان خود  یکی از نامدارترین تجار یزد بوده است و این کاروانسرا را در سال 1262 بنا نهاد.این کاروانسرا نیز مثل بقیه کاروانسراهای سرزمینهای کویری ایران از آجر بنا شده است که بالای آن 2 بادگیر قرار دارد.

بگذارید کمی از کاروانسراها برایتان بگویم که فرهنگ میزبانی ایران زمین را در خود جای داده اند.همان طور که میدانید فرهنگ مهمان نوازی از دیرباز جزئ لاینفک ایرانیان بوده است.در گذشته های دور که ایران سر جاده ابریشم قرار داشت کاروانهای زیادی از مسافران را از اقصی نقاط دنیا پذیرا بود.کاروان سرا(کاربان سرا) ترکیبی از کاروان(مسافران) و بان(خانه ) است که یعنی محل آمد و شد مسافران.شکل معماری آنها معمولا 4گوش است با یک ورودی بزرگ و گاها در مناطق کویری با بادگیرهای باشکوه و زیبا.ورودی به یک دالان میرسد که طاقی بالای ان قرار دارد و حیوانات و چهارپایان را در آن قرار میدادند.وقتی وارد کاروانسرا میشویم دورتادور ان حجره هایی برای استراحت مسافران بوده مثل هتلهای امروزی.درواقع شاید فرهنگ سکونت در هتل از همین کاروانسراهای ایرانی گرفته شده است.اطاقهای طبقه پایین را البته برای نگهداری وسایل مسافران اختصاص میدادند و اطاقهای بالایی برای اقامت مسافران .

بدنیست بدانیم که بزرگترین و زیباترین کاروانسراهای ایران از عهد صفویه آمده اند.زمانی که شاه عباس تصمیم به احیای جاده ابریشم گرفت و دستور ساخت 999 کاروانسرا را در سر راه مسافران داد.

 

 روبروی این کاروانسرای آجری یک آب انبار قدیمی هم قرار دارد.آب انباری از همان دوره حاجی رشتی معروف!بعدا که از آب انبار معروف یزد دیدن کنیم برایتان مفصل از این سازه معماری صحبت خواهم کرد تنها این را داشته باشید که آب انبار محلی بوده برای ذخیره آب خصوصا در مناطق کویری.آب انبار را با پله های طویلش میپیماییم و پایین میرویم در جایی که روزگاری پای پاک آب به آن باز بود امروز کیسه های زباله افتاده است.از آن پایین به بالا که مینگریم خورشید با بیرحمی چشم در چشم ما میشود.

یکی دیگر از دیدنیهای عقدا یک برج قدیمی در قسمتی از بافت شهراست که خوشبختانه ظاهر آن براثر مرمت این روزها حالش خوب است و استوار نظاره گر گردشگرانی است که پا بر پله های آن میگذارند و با چشمهای کنجکاو سرکی به داخل میکشند.

پله کانهایی که مارا به داخل برج راهنمایی میکنند در پشت آن قرار دارد و از دید رس مخفی هستند.پله ها بی نرده اند و خطرناک.باید حواسمان را جمع کنیم وقتی عمودی پای بر پله های آجری میگذاریم.

 داخل برج اما مرمت نشده و تقریبا نیمه ویران است.حفره های خطرناکی زیر پای ما دهان باز کرده و منتظر بلعیدن ما هستند.دروتادور برج اطاقکهایی است که کاربرد دقیق ان را نمیدانم.گویی این برج در گذشته بخشی از قلعه قدیمی شهر بوده و محل نگهبانی و پاسداشت آن.برای همین در 4 گوشه برج دریچه هایی قرار دارد که شاید روزگاری در گذشته های خیلی دور از ان برای دیده بانی استفاده میشده اما امروز دریچه هایی هستند که از درون آنها  شهر عقدا تا دوردست پیداست.

 اما عقدا را به انارش بیشتر میشناسند.اناری خوش رنگ و خوش طعم که بیشتر آن صادر و کمتر آن گیر مردم خود ما میاید.دور تادور شهر کویری درختان و باغهای انار دیده میشوند.درختانی که در فصل پاییز تقریبا لخت و عور در میانه کویر استوار ایستاده اند و به دخترکان سرخپوش خود مینازند.

بعد از گشتی که درون شهر عقدا زدیم راه یزد را پیش میگیریم.با من بمانید کلی دیدنی دارم بریتان.

*برخی اطلاعات عقدا از این لینک گرفته شده است.