دماوند(1)
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به دماوند و اطراف

اواسط مهرماه بود که به سفری یک روزه دعوت شدیم از سوی انجمن صنف راهنمایان گردشگری استان تهران به دماوند و روستاهای اطراف آن.قصد در این سفر که اساتید معماری و فرهنگ و هنر مارا همراهی میکردند آشنایی بیشتر با شهرستان دماوند و شناساندن آن به مردم از طریق راهنمایان تور و وبلاگ نویسان بود.

صبح یک جمعه پاییزی با آسمانی آبی و هوایی لطیف ساعت 7 صبح از میدان آرژانتین با دو دستگاه اتوبوس راه افتادیم به سمت جاده فیروزکوه.در یکی از اتوبوسها راهنماهای تور گرد آمده بودند اما من و محمدد امین  را در اتوبوس دیگر جای دادند جاییکه کلیه اساتید در آن بودند و در تمام طول سفر مارا بمباران اطلاعاتی کردند به طوریکه این سفر یک روزه یکی از پربارتر ین سفرهای من شد.هماهنگ کننده این سفر آقای "حاجی اشرفی" بود که خدا خیرش دهد ما را هم دعوت کرده بود.البته ما که تا آخر سفر نفهیمیدیم ما را از کجا پیدا کرده بود و تلفن ما را از کجا....چون من تنها وبلاگ نویس آن جمع حدود 80 نفره بودم.

نزدیکیهای رودهن که رسیدیم اتوبوس توقفی کرد برای استراحت و صرف صبحانه.دیدن اینهمه راهنمای تور یکجا و اینگونه خود مسافر و راهی جاده ها هیجان عجیبی داشت.من و محمد امین یک طورهایی غریب بودیم و نظاره گر.و خوشحال از اینکه اینگونه به ما فرصت حضور در این سفر پربار داده شده بود.بعد از صرف صبحانه راهی دماوند شدیم. دماوند این کوه 3800 ساله خاموش و اسطوره قدیمی تهران و ری..

اما ازشهر  دماوند گفتن قصه های زیادی را میطلبد.این شهر باستانی قبل از شهر ری ساخته شد و قدمتی به طول تاریخ دارد.در 65 کیلومتری تهران و در حاشیه جنوبی البرزکوه دماوند با نام فریدون و کاوه آهنگر و ضحاک مار به دوش پیوند خورده است.از دوران قدیم زرتشتیان و مادها و پارتها و کیانیان و ده ها سلسله بزرگ و کوچک در اینجا حکومت رانده اند.یهودییان جزو متاخرترین ها بودند در آن سرزمین به طوریکه گورستان قدیمی آها هنور هم در اینجا دیده میشود.بعد از اسلام اینجا تحت حاکمیت علویان و فرقه اسماعیلیه درآمد.

دماوند یک شهر تاریخی است که اولین بار پروفسور پوپ بر روی آن تحقیق و ثبت کرد به دنبال دوره ای زمانی که در اینجا رحل اقامت افکند و به تحقیق مشغول شد. اولین صعودکننده های قله دماوند انگلیسیها در زمان فتحعلیشاه بودند اما بعدها از میان ایرانیان نیز جمعی از فارغ التحصیلان مدرسه مظفری در زمان مظفرالدین شاه پا بر این دیو سپید پای در بند نهادند

.دماوند متعلق به سلسله محلی "مسمغان(Mosmaghan) بود.معنی این کلمه یعنی"کاخ مغها".مغها را هم که میشناسید مردان بزرگ مذهبی دین زرتشت بودند.گویی در گذشته در دماوند کاخی با شکوه و زیبا وجود داشته که خاندان ثروتمند موسمغان در آن زندگی میکردند.بعد از حمله اعراب این کاخ و متعلقاتش کلا از بین میرود.چه حیف! گرچه تا 460 سال موسمغانها همچنان در این منطقه زندگی و با حمله های پارتیزانی با مسلمانان مقابله میکردند.

بدنیست بدانیم که در فرهنگ ایران زمین حتی 8000 تا 9000 سال پیش هم عنصر کوه همیشه مقدس بوده است.میتوان روی سفالینه های قدیمی کشف شده از نقاط مختلف ایران نقوش ^^^^^^ که شبیه تصویر سلسله جبال است را مشاهده کرد. تقدس کوه  باعث میشده که در دوره هایی کوه دماوند بای ایرانیان احترام و ارزش زیادی داشته باشدو مردم کم کم به سوی دامنه هایش رهسپار شوند و سکونت گاه هایی در اطراف آن ساخته شود.

در گذشته دماوند را دوماوند(Dommavand) مینامیدند.یعنی محل بلند شدن دود.در قصه های اوستا آمده که روان مرده ها پس از مردن باید از روی پل "چین وند" بگذرد.پل چین بند در دامنه کوهی به نام "حرا برزیتی" واقع شده است.گویی این کوه همان دماوند معروف خود ماست که برای رسیدن به آن دنیا باید از دامن آغوشش بگذریم تا اگر نیک رفتار باشیم اعمال ما در قالب دوشیزه ای زیبا دست مارا گرفته و از پل رد کند و وای به روزی که بدکردار باشیم که در ان صورت پل چین وند به باریکی مویی درمیاید و ما در کام مارها و آتش دوزخ سقوط خواهیم کرد.!

زیبا بود نه../.خیلی شباهت دارد به پل صراط و عقاید مسلمانان.اینجاست که میفهمیم ریشه همه ادیان آسمانی در یک خاک قرار دارند.خاک الهی توحید پرستی!

حالا برویم سراغ شاهنامه قدیمی و فردوسی خوش زبانمان.ضحاک پادشاه تازیان بوده که ابلیس اورا گول میزندتا پدرر ا بکشد.بعد از آن با بوسه ابلیس  روی دو کتف ضحاک دو مار سر برون میاورند.حالا ابلیس دوباره سراغ او میاید که باید از مغز سر  جوانها به این دو مار بدهی تا بخورند و کاری به کار تو نداشته باشند.اینگونه نیروی جوان را به نابودی میکشاند.میدانیم که جوانها مظهر روشن فکریند.اگر آنها را از بین برد دیگر نیروی طغیانگری وجود نخواهد داشت که بر علیه ظلم بلند شود.

بعدها که ضحاک در جنگ با کاوه آهنگر شکست میخورد توسط فریدون شاه ایرانیان در کوه دماوند به قل و زنجیر کشیده میشود.هزاران سال از آن روز میگذردو امروز هنوز ضحاک در بند دیو سپید مهربانیهاست.هرازگاهی از خشم فریاد میکشد و دودی از قله بلند میشود.وقتی هم زنجیرهایش را تکان میدهد دماوند میلرزد....

زیباست نه؟اما به خاطر داشته باشیم که همه اسطوه ها ما به ازای تاریخی دارند.در گذشته که امکان ثبت وقایع به شکل امروز وجود نداشت.برای حفظ وقایع و تاریخ آن را به شکل متل و قصه و افسانه واسطوره تبدیل میکردند تا توسط مردم عامی تر دهان به دهان و نسل به نسل منتقل شود و به ما که امروز اینجا نشسته ایم برسد.پس باید بدانیم که همیشه پشت هر اسطوره به دنبال واقعیتی تاریخی باشیم....

مابه ازای ضحاک هم "آستیاک" آخرین پادشاه ماد است پدر ماندانا و پدربزرگ کوروش .او ابتدا پادشاهی خوب کردار بود اما با گذشت زمان به استبداد دچار شد و شروع کرد به سرکوب شاهزاده گان و اشراف زاده های جوان تا جلوی شورش آنها را بگیرد.همیشه اشراف و مغان با هم د رجنگ بودند زمانیکه اشراف سرکوب میشود مغان قدرت میگیرند و خون مردم را در شیشه میکنند.... و اینگونه آستیاک ضحاک را میافریند.!

اما دماوند در قصه آرش کمانگیر هم جای دارد.آرش قهرمان ایران زمین از بالای قله این کوه تیر در کمان گذاشته و با قدرت جانش را در چله رها میکند تا مرز ایران زمین را با جانش حفظ کند.حالا میتوان فهمید که چرا کوهستان  انقدر برای مردمان ایران زمین مقدس است برای  مردمانی سخت کوش و باوقارکه همانند قله های البرز سر به پهنه آسمان میزنند و با ابرها میامیزند و حالا ما رهسپار دیار کهن دماوندیم.با من بمانید تا دماوند را بگردیم...