همشهری کین
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

همشهری کین در لحظه های آخر  عمرش تنها چیزی که لابلای همه ات و آشغالهای یک عمر زندگی در دست گرفت یک گوی اسباب بازی بود.نشانه از کسی که روزگاری او را خیلی دوست داشت و روزگاری او را با غرورش از دست داد.

همشهری کین همه چیز داشت.پول-شهرت-سلامت-کلی آدم ریز و درشت اما شاید یک چیزی کم داشت.یک عشق واقعی.همشهری کین تا آخر عمرش هم به دنبال همین عشق میگشت و دست آخر هم در تنهایی مرد.

همشهری کین میتوانست عشق را داشته باشد اما با غرورش عشق را نابود کرد.تنها به این دلیل که همشهری کین مغرور بود خیلی مغرور.او همه چیز را تنها برای خودش میخواست. حتی خود عشق را...

عشق محبوس شده در چهارچوب مالکیت تبدیل به کینه میشود و اینگونه هم شد برای همشهری کین تا جاییکه همه او را ترک کردند.همه کسانی که او را روزی خیلی دوست داشتند.

همشهری کین وقتی میخواست بمیرد از بین همه داشته ها و اموال و ثروت بی حد و حصرش تنها یاد یک چیز بود."غنچه گل رز"... اسم سورتمه ای که در کودکی با آن بازی میکرد و شاید این سورتمه تنها مایملکی بود که همشهری کین واقعا میخواست.

همشهری کین شکست را نمیپذیرفت.میخواست همیشه پیروز باشد.همین هم باعث شکست او شد.گاهی لازم است بپذیریم که شکست هم جزئی از زندگی است.

همشهری کین وقتی مرد یک قصر داشت.یک عالمه عتیقه داشت.چندین ده نفر خدمتکار و یک عالمه سهام بورس-یک اسم و رسم بزرگ.و یک عالمه خردو ریز و آت آشغال دیگر اما  همشهری کین وقتی مرد دوستی نداشت.

همشهری کین مرد بزرگ کوچکی بود که دلش عشق میخواست.او پسر بچه بزرگی بود که میخواست همه چیز را رها کند و تنها در برف در کنار مادرش یک بار دیگر سورتمه براند.یک بار دیگر زندگی کند.همشهری کین پیرمردی که تنها 8 سال اول عمرش را زیسته بود در تنهایی مرد.

همشهری کین مرد خوشبخت بدبختی بود که در آتش جاه طلبهای خود سوخت. دل من  هم برای همشهری کین خیلی سوخت...

هریک از ما میتواند درون خودش یک همشهری کین داشته باشد.خدا به ما رحم کند!

*همشهری کین فیلمی محصول سال 1941 سینمای آمریکاست.یکی از شاهکارهای کلاسیک سیاه و سفید که هنوز بعد از گذشت سالها در صدر انتخاب بهترین فیلمهای آمریکا جای میگیرد.کارگردان 25 ساله فیلم(اورسون ولز) که نقش اصلی فیلم(همشهری کین) را هم به عهده دارد توانسته شاهکاری خلق کند که تا به امروز هنوز هم به عنوان یک فیلم کالت در جهان شناخته میشود.این فیلم در آن زمان توانست 6 جایزه را ببرد و نامزد 9 جایزه دیگر هم شود.

*همشهری کین از زمان خودش جلوتر بود.هر از نظر مضمون فیلم و هم از نظر نوع فیلمسازی که با فلش بکهایی طول یک زندگی را به تصویر میکشید.برای یک کارگردان جوان 25 ساله ساختن فیلمی بلند اینچنین میتواند به اندازه نقش اول فیلمش جاه طلبانه باشد...

چارلز فاستر کین مرد قدرتمند ثروتمندی بود که به مرور در زندانی که خود برای خود ساخت گرفتار شد.مردی که با جاه طلبیهایش قدمهایی بزرگ در زندگی برداشت و به همه جا رسید اما از یک جا جاماند.از اصل خودزندگی.کین مردی بود که در عین اینکه ذات خوبی داشت در بدی گرفتار شد.قضاوت شخصیت کین تا آخر فیلم کار راحتی نیست.تکلیف مخاطب تا آخر با خودش روشن نمیشود که آیا باید "کین" را دوست داشت یا از او متنفر شد.

*همشهری کین نشان میدهد که قدرت غرور و جاه طلبی برای به زیر کشیدن انسان چقدر قوی است.انتهای فیلم مخاطب مسخ شده است و چشمهای نگرانش روی صفحه تلویزیون ثابت میماند.وقتی در سکانس باشکوه انتهایی "سورتمه غنچه گل رز" در کوره میسوزد و از بین میرود.

*دل من میلرزد.