موریس(1)
ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به موریس

شهریور 90 - موریس رویایی

اگر بگویم چطور شد تصمیم گرفتیم به نقطه کوچکی در انتهای نقشه جغرافیا سفر کنیم نمیتوانم دلیل خاصی ذکر کنم جز کنجکاوی یافتن جایی جدید و آشنایی با دنیایی جدید. اینگونه بود که روزی از روزهای تابستان ما تصمیم گرفتیم سفری داشته باشیم به جزیره رویایی موریس در جنوبی ترین نقطه اقیانوس هند.شرق جزیره ماداگاسکار و جنوب شرقی قاره آفریقا.

آگهی سفر به موریس را در روزنامه دیدیم و آژانس مسافرتی "دلتابان" را برگزیدیم که تنها آژانسی بود که به این مقصد تور مسافرتی داشت.سفری 10 روزه که از 7/6/90 آغاز و در 90/6/16 پایان گرفت.روز اول ساعت 11:40 صبح از تهران با هواپیمایی امارات به مقصد دوبی بال گشودیم.پرواز ترانسفر ما ساعت 3 بامداد بود پس به دوبی وارد شدیم و هتلی برای اقامت چند ساعته گرفتیم.شب هنگام دوباره به مقصد فرودگاه مرکزی دوبی رهسپار شده و به مقصد موریس پرواز کردیم.پروازی که حدود 6 ساعت به طول انجامید. حول وحوش ساعت 9:35 صبح به وقت محلی موریس به آنجا رسیدیم.در فرودگاه مورد استقبال موریسیهای مهربان قرار گرفتیم و با رقص و آواز و گردنبندهایی از گلهای صورتی به سوی هتل راه افتادیم.

خسته تر از آن بودیم که تور گاید محلی برایمان از موریس بگوید پس تنها اکتفا کردیم به استراحت و دیدن شهر از پنجره اتوبوس تا به مقصد برسیم.فرودگاه در جنوب شرقی جزیره واقع شده و هتل ما در شمال غربی.پس مسیر طولانی یک ساعت و نیمه ای در راه بودیم. آنچه در بدو ورود به جزیره و در تمام طول جاده ها نظرها را جلب میکند مزارع نیشکر است که در تمام طول جزیره موریس وسعت یافته اند.

جزیره در اقیانوس هند از آب و هوایی نیمه استوایی برخوردار است به همین دلیل گیاهان و درختان عجیب مناطق مرطوب و گرم در آنجا مشاهده میشود.گیاهانی که برای چشمهای مشتاق ما گونه هایی نادر محسوب میشوند.

خط ساحلی دور جزیره 180 کیلومتر است که تمامی آن از ماسه های نرم-سفید و درخشان پوشیده شده.از آنجاییکه موریس در نیمکره جنوبی قرار گرفته پس فصول آن برعکس ماست یعنی الان در انتهای فصل زمستانش قرار دارد.البته از آنجاییکه موریس کشوری نیمه استوایی است تنها شامل 2 فصل است پاییز و تابستان.آب و هوا شبیه اوایل پاییز است.نسیم خنکی میوزد و برگها رنگارنگند.

خانه هایی که در سر راهمان قرار داشت همگی ویلایی و کوچک اما سرسبز و تمیز بودند. انگار مردم موریس با اینهمه طبیعت بازهم سیر سبزه نشده اند.در تمام خانه ها گلدانهای گل و باغچه هایی پر از گیاه و دار و درخت قرار داشت.

آنچه برای چشمهای کنجکاو ما جالب بود وجود معابد کوچک مسیحی یا بودایی در حیاطهای خانه ها بود.انگار مردم اینجا مذهبی هستند و به عقاید خود خوب وفادار.تا جاییکه سر هر پیچ و کوچه و خانه گاه یک معبد کوچک هندو دیده میشد و یا سقاخانه یک مسلمان و یا مجسمه مسیح مصلوب...

جمعیت این کشور 1300000 نفر است که از نژادهای متنوعی تشکیل شده اند.نژادهایی چون هندو-چینی-اروپایی و آفریقایی.اما دین مردم جزیره هم طبق اختلاط نژادیشان مختلف است.48% هندو-32% مسیحی-17% مسلمان و 3% سایر ادیان.جالب این است که همه ادیان با یکدیگر در صلح و صفا به سر میبرند و دوستی عمیقی بین آنها حکمفرماست. هیچ کسی به دین دیگری کاری ندارد و همه با دیده احترام به یکدیگر مینگرند. همه جا پارچه های "عید مبارک" مربوط به عید فطر دیده میشد و گویی از قرار این عید مسلمانان در این کشور تعطیلی رسمی بوده همانگونه که سایر مناسبتهای مذهبی ادیان دیگر هم در این کشور تعطیل رسمی میباشد.

روی دیوارهای این خانه که انگار محلی مذهبی است علامت همه ادیان در دایره دوستی مردم موریس نقش بسته است.

اما شاید شما مثل ما نام موریس را از جای دیگری شنیده باشید.رضاشاه بعد از اینکه از ایران تبعید شد به این جزیره فرستاده گشت و به مدت یک سال ساکن اینجا بود.پس حق بدهید که مسافرهای ایرانی مشتاق یافتن خانه او باشند.به تورگاید محلی میگوییم و از او میخواهیم که ما را به خانه او ببرد تا از نزدیک شاهد اقامتگاه تبعیدی رضاخان باشیم. به محله Moca میرسیم.کوچه ها باریک میشوند و خانه ها فقیرتر.کنار کوچه ای میایستیم . کوچه ای بنبست که گویی انتهای آن خانه - باغ رضاشاه بوده است.در گذشته ابتدای این کوچه یک دروازه وجود داشت و کل این منطقه جزو مایملک رضاخان محسوب میشد.وقتی او به اینجا تبعید میشود کل این منطقه را میخرد و در باغ انتهای کوچه ساکن میگردد.

به انتهای کوچه میرویم.پیاده راه میفتیم.تنها چند سگ ولگرد دور وبر ما میچرخند.در باغ بسته است و اجازه دخول نداریم.تنها میتوانیم از لابلای میله های قدیمی پوسیده و زنگ زده چشم بدوانیم به داخل باغ قدیمی.درختانی تناور دورتادور عمارت بزرگ و کهنه ای را در بر گرفته اند.

هیچ کس نیست و گویی عمارت در غبار تاریخ فرو رفته است.درختان به صورت سرخود رشد کرده اند و شاخ و برگی چون جنگلی تودرتو عمارت را در بر گرفته است.پنجره ها سالهاست که بسته اند و خانه هیچ نوری به خود ندیده است.عجیب است که در روزگاران گذشته گامهای مردی که غرور او را ازخود بی خود کرده بود بر این سنگفرشها میپیچیده.مردی که درد تنهایی و غربت عاقبت او را از پا درآورد.حس عجیبی این فضا را در بر گرفته است. گویی تاریخ دارد شوخی میکند.باورش سخت است که مردی با آنهمه جلال و جبروت اینگونه خار شده در گوشه این باغ متروک روزهای تنهایی و تبعید خود را میگذرانیده است. تاریخ عبرت آموز است...

به هتل میرسیم  در کناره اقیانوس هند با فضایی به شدت رویایی و زیبا اینجا هتل گراند موریس است.هتلی 5 ستاره تاپ ساحلی با اطاقهایی رو به دریا.انقدر دیدن اینجا شگفت زده مان میکند که انگار در خواب به سر میبریم.بعدا باید بیشتر برایتان از این جزیره و این هتل بگویم.فعلا این را داشته باشید که مارک تواین نویسنده مشهور آمریکایی و خالق آثاری چون "ماجراهای ام سایر"-"هاکلبری فین"-"شاهزاده و گدا" - جزیره موریس را چنین توصیف نموده است:

موریس نمونه ای از بهشت روی زمین است!