عشق کودکی-جین ایر
ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠  کلمات کلیدی: معرفی کتاب ، معرفی فیلم

من 9 سالم بود دقیقا 9 سال که عاشق شدم.عاشق "ادوارد فیرفاکس روچستر"...(همان زمانها عاشق خسرو پرویز هم شده بودم)

یادمه تا مدتها تمام فکر و ذکر من شده بود این شخصیت جذاب و مردانه رمان "جین ایر" اثر "شارلوت برونته".اینکه چرا من -یک دختر بچه 9 ساله-عاشق کاراکتر مرد 40 ساله انگلیسی شده بودم شاید برمیگردد به اینکه این کتاب اولین رمانی بود که من خواندم و از آنجاییکه این رمان اولین رمان عاشقانه زندگی من هم محسوب میشد بالطبع تاثیر زیادی روی لحظه های من گذاشت. اگر بگویم 15 بار این رمان را خوانده ام دروغ نگفته ام تاجاییکه بعد از سالها تمام صحنه ها و بسیاری ازجمله های کتاب را هنوز از حفظم.

من تا مدتها خودم را جای شخصیت جین میگذاشتم و در آتش عشق ادوارد روچستر میسوختم.بارها با عروسکهایم نمایشی از این رمان را اجرا کردم و با کاراکترهای آن همذات پنداری داشتم.

وقتی چندی پیش  به طور اتفاقی پای دیدن فیلمی نشستم با شنیدن اولین جمله بازیگر آن فریاد زدم:اینکه جین ایره!!!!!!(باور کنید عین حقیقت است.من اصلا نام فیلم را نمیدانستم و تنها با شنیدن اولین دیالوگ فیلم متوجه شدم که قصه-قصه جین ایر است)

حالا حال مرا دریابید وقتی بعد از چیزی نزدیک بیست سال میخواستم با اولین عشق زندگیم روبرو شوم.تمام خاطره های کودکی در من زنده شد.قصه عصر تابستانی که من -کودک 9 ساله-گوشه اطاق کز میکردم و رمان قطور "شارلوت برونته" انگلیسی را میخواندم و خود را در اطاقهای تودرتوی قصر تورنفیلد حس میکردم و پا به پای دوشیزه ایر در راهروهای پر از اسرار قصر راه میرفتم و شبها از ترس خانوم "پول" زیر لحاف میرفتم و رد نور شمع را بر دیوارهای اطاق حس میکردم.منی که از "دوشیزه اینگرام" متنفر بودم و او را رقیب عشقی خود میدانستم.منی که حس میکردم "سنت جان" برادر گم شده من است و نمیتوانم عشق او را بپذیرم.منی که برای چشمهای ادوارد روچستر اشک میریختم...

سالها بعد  وقتی به انگلستان سفر کردم در جاده های سرسبزش چشمهای من به دنبال قصر تورنفیلد میگشت و لابلای کوچه های مه گرفته به دنبال قصه های برونته ها بودم...

هنوز بعد از سالهای سال وقتی پای قصه های خواهران برونه مینشینم نوستالوژی کودکی و نوجوانی و رویاهای من زنده میشود.

شارلوت برونته-امیلی برونه و آن برونته 3 خواهر انگلیسی عصر ویکتوریایی بودند که در یک خانواده فقیر رشد کردند.پدر آنها کشیش بود یک پدر همیشه عصبانی که کاری جز زجر دادن دختران بدبختش نداشت. خواهران برونته در خانه‌ای پر از التهاب و ترس از ابراز وجود بزرگ شده اند؛ داستان نوشتند و دست آخر جوان مرگ شدندو.از این 3 خواهر رمانهای کلاسیک انگلیسی زیبایی باقی مانده است.شارلوت با کتاب "جین ایر"-امیلی با کتاب "بلندیهای باد گیر" و آن با کتاب "اگنس گری" معروف گشتند اما تقریبا بعد از حیات کوتاهشان....

امروزه خواهران برونته را در دنیا به خوبی میشناسند و بر اساس رمانهای آنها نسخه های سینمایی زیادی ساخته شده است.