خداحافظ لنین
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٦  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

من و محمد امین معمولا کمتر دچار اتفاق نظر در رابطه با یک فیلم میشویم.تعداد فیلمهایی که متفقا از آنها لذت برده باشیم بسیار اندک است.سلیقه سینمایی ما خیلی بهم نزدیک نیست.بهمین دلیل بیشتر مواقع من به تنهایی فیلم نگاه میکنم.شبها بعد از اینکه او به خواب میرود عادت دارم چراغها را خاموش کنم با نوری بسیار کم و در سکوت و آرامش مقابل تلویزیون دراز بکشم و خیره به جادوی سینما شوم.اما یکی از آن فیلمهایی که من و محمد امین را کنار هم قرار داد و بسیار متاثرمان ساخت فیلم بسیار ناب و زیبای "خداحافظ لنین " بود.بی شک این فیلم یکی از به یادماندنی ترین فیلمها برای ما شد به طوریکه تا مدتها سوژه گپهای شبانه ما و تحلیل آن لذت فراموش نشدنی لحظه های ما گشت.

اصلا این طور بگویم که فیلم "خداحافظ لنین(Goodbye Lenin) برای ما یک جورهایی تعصب برانگیز هم شد تا جاییکه وقتی دو هفته پیش به دیدن فیلم ایرانی "1359" آقای سالوور رفتیم و دیدیم که اقتباسی آزاد اما ضعیف و پرازایراد از این قصه است تا مرز انفجار دیوانه شدیم.

آقای سالوور احترام بسیار زیادی برای شما قائلم و یکی از طرفداران پروپا قرص فیلمهایتان.من عاشق "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" هستم و یکی از کسانی که همه جا شما را میستایم و نگاه انسانی شما را ارج مینهم.اما "1359" ورژن ایرانیزه شده بسیار ضعیفی از فیلم قدرتمند "خداحافظ لنین" بود که تماشاچی مشتاق را دلزده میکرد خصوصا تماشاگری که قبلا این اثر زیبای آلمانی را دیده باشد.فیلم "خداحافظ لنین" تماما تفکر برانگیز است و اندیشمندومدام ذهن مخاطب را به فعالیت وامیدارد.در عین اینکه لبخند به لب میاورد در همان حال احساس مخاطب را وحشتناک به بازی میگیرد و هر لحظه چشمهای مشتاق مخاطب را دیوانه وار به دنبال خود بر پرده میکشاند اما....

اما "1359" تنها کاری که با تماشاگرش میکند اشک باران کردن اوست و تکرار مکررات رزمنده ای که پس از سالها که از جنگ گذشته هنوز دارد دنبال کعبه آمال سالهای جنگ میگردد.موضوع نخ نما شده است.علی الخصوص که این تیپ دیگر انگار در تن آقای پرستویی جاودان شده و بیرون بیا هم نیست.من عاشق هنر بازیگری پرویز پرستویی هستم.معتقدم او انقدر توانایی دارد که کارگردان باید لایه های دیگر تواناییهایش را بیرون بکشد نه تکرار مکررات "حاج کاظم آژانس شیشه ای را".....

از همه بدتر اینکه من در تیتراژ پایانی فیلم "1359" ندیدیم که اشاره ای شده باشد به اقتباس آژاد از فیلنامه "خداحافظ لنین" که این رعایت نکردن حق "کپی رایت" است البته آقای سالوور عزیز امیدوارم من اشتباه کرده و چشمهایم آن را ندیده نه اینکه خدای نکرده تیتراژ فیلم آن را از قلم انداخته باشد...

اما برسیم به قصه "خداحافظ لنین" فیلم محبوب من و محمد امین...

فیلم قصه سرنگونی آرمانهای زنی کمونیست است که دوآتشه طرفدار ایدئولوژیهای ذهن بسته جامعه آلمان شرقی است.زن که عاشقانه در طرفداری از حزب کمونیست غرق است براثر حادثه ای به کما میرود.در طول زمانی که در کماست دیوار برلین فرو میریزد.جامعه کمونیستی بهم پاشیده و آلمان شرقی و غربی متحد میگردد.عناصرجامعه سرمایه داری چون "مک دونالد" فیمهای هالیوودی-لباسهای رنگی و کوکاکولا وارد برلین میگردد. فرزندان زن حالا در این جامعه آلمان آزاد از کمونیست روبرگردانده اند و دیگر نمادهایی چون داس و چکش-مجسمه لنین-حزب کارگری.... جایگاهی در آلمان ندارد.

زن از کما درمیاید اما رویارویی با این تغییرات عظیم برای سلامتی او بسیار خطرناک است.پس خانواده او تصمیم میگیرند تا به دست آوردن سلامتی کامل مادرشان شرایط دوروبر را طوری آماده کنند که او بویی از فروپاشی آرمانهای کمونیستیش نبرد و اینگونه قصه شکل میگیرد...

به نظر من جاودانه ترین سکانس فیلم لحظه ای است که زن در خیابان ایستاده است و گیج و حیران به مجسمه لنین نگاه میکند که در هوا توسط یک هلی کوپتر در حال برده شدن است.گویی لنین دارد با زن و با جامعه کمونیستی و با تمام آرمانهای چپی خداحافظی میکند...

فیلم محصول 2003 و کارگردان معروف آلمانی به نام "ولفگانگ بکر" است که جوایز بسیار زیادی را از آن خود کرده است.موسیقی فیلم فراموش نشدنی است.آن را از اینجا دانلود کنید.