سنندج(5)
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کردستان

خرداد 90-مریوان-اورامانات

با عرض معذرت برای تاخیر در ادامه سفر!

روز سوم سفر به کردستان که رسید قرار شد راهی اورامانات شویم.سالها بود که دیدن این منطقه جزئی ار آرزوهای سفر ما محسوب میشد.در این سفر 4 روزه فرصت خوبی پیش آمد که سری به این منطقه باستانی و زیبای کردستان بزنیم.برای رسیدن به اورامان باید تا جایی مسیر پیچ در پیچ مریوان را در پیش بگیرید و از یک نقطه به بعد راهی اورامان شوید.فاصله بین سنندح و مریوان جاده ای کاملا کوهستانی با صدها پیچ در دل طبیعت بکر کردستان است.بی اغراق باید بگویم راهی کوتاه را در عرض 3 ساعت باید پیمود تنها به این دلیل که جاده مدام پیچ میخورد و دل ما پیچ در پیچ! از قبل بهتر است صبحانه کمی میل کنید و قرص ضد تهوع هم با خود به همراه داشته باشید.اینها را گفتم تا به عرض برسانم از بخت بد در همان روز که باید چنین مسیر ناهمواری را طی میکردیم من دچار گرما زدگی و مسمومیت شدم!!! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

سر راه رسیدن به مریوان روستایی وجود دارد به نام "نو گل" که در لحجه مردم کرد زبان Negel خوانده میشود.این روستا که در 60 کیلومتری جاده سنندج-مریوان واقع شده به علت وجود نسخه ای از قرآن به دست آمده به خط کوفی مشهور شده است که آنرا در مسجد روستا نگهداری می کنند. قدمت این قرآن به 1000 سال پیش بر گشته و در رحل بزرگ و بر پوست آهو نگاشته شده است.جلد قهوه ای و ضخیمی دارد که برخی از حروف و کلماتش با طلا مزین یافته ند.گویی این قرآن یکی از 4 قرآنی است که در زمان خلافت عثمان نگارش شده و به 4 اقلیم دنیا فرستاده شده است.

این قرآن بزرگ و نفیس که امروز در محفظه ای شیشه ای و ضد گلوله نگهداری میشود داستانها و افسانه های زیادی را به همراه دارد.پیران روستا معتقدند که این قرآن در دوران صفویه و توسط یک چوپان کشف شده است.از قرار در همین محل روزی-روزگاری چوپانی میگذشته که گلی زیبا توجهش را جلب میکند.او سعی در کندن گل میکند که متوجه میشود ریشه های گل در عمق خاک به جایی گیر کرده اند.با جستجو صنوقچه ای بزرگ را از دل خاک بیرون میکشد و درون آن این قران قدیمی و نفیس را میابد.به حرمت کتاب خدا اینجا را نوگل مینامند و همینجا مسجدی به پا میدارند.سال 1312 رضاشاه دستور میدهد قران را به موزه ای در تهران منتقل کنند.مردم روستا با تجمع در مقابل مسجد مانع از بردن قرآن میشوند.انها این کتاب قدیمی را معجزه و برکت روستای خود میداستند.در سالهای بعد 2 بار قرآن دزدیده میشود اما هربار به معجزه ای پیدا میگردد و به خانه اصلی خود بازگردانده میشود.

راه را ادامه میگیریم تا کم کم از دور روستای پله کانی و بسیار قدیمی اورامان تخت دیده میشود.روستایی که به دوران ساسانیان باز میگردد و بین سنی های ایران زمین از اعتبار خاصی برخوردار است. به این کوه ها "تخت" میگویند و این روستا با شیبی تند روی دامنه آنها قرار دارد.خانه ها پله کانیند.پس میتوانید با قدم زدن در میان روستا ار بین حیاط-پشت بامهای همسایه ها رد شوید و خود را دمی از آنها بدانید که با مهربانی میزبان شمایند و درهای خانه های سنگیشان به روی شما گشوده.تمام خانه ها از سنگ ساخته شده اند بی آنکه ملاتی بین سنگها قرار گیرد.سنگها طوری هنرمندانه روی هم چیده شده اند که در هم چفت گشته اند.

این روستا به لحجه خود کردزبانان "هورامان" تلفظ میشود که از زمانهای قدیم وجود داشته و مرکز حکومت سلاطین بوده و به همین دلیل اینجا را "تخت" مینامند.یعنی مرکز حکومت... وجود آتشگاه های قدیمی نشان میدهد که گویی این مردم کوه نشین روزگاری دور زرتشتی بوده اند و همین میرساند که قدمت روستا به ساسانیان برمیگردد.

اما وجود یک مکان دیگر به نام "ریارتگاه پیر شالیار" این روستا را مکانی زیارتی و مذهبی هم کرده است.شالیار در زبان کردی همان "شهریار" خودمان میباشد که گویی پیرمردی عارف از این خطه بوده که از دین زرتشت به اسلام میگرود و پس از آن مریدان زیادی میابد و یکی از مردان طریقت نشین کردستان میگردد.هرساله در بهمن ماه در جوار مقبره او مراسم خاصی به پاسداشت مقام بزرگش انجام میگردد که گردشگران زیادی را در زمستان و سرمای کوهستان به اینجا میکشاند.نمیدانم فیلم "نیوه مانگ" اثر بهمن قبادی را دیده اید یا نه؟ بخشی از این فیلم در این منطقه تهیه شده خصوصا صحنه ای که زنان در شب با فانوسهای روشن کنار پنجره های خانه های روستایی پلکه کانی دف میزنند آن خانه ها در همین روستاست!

بعد از دیدار از اورامان به سراغ مریوان میرویم.شهری مرزی که به دریاچه زیبایش (زریوار) معروف شده .اما متاسفانه سالهاست که  به علت نزدیکی به مرز عراق محل قاچاق کالا هم بوده است.وجه تسمیه نام این شهر شاید برگردد به میترائیسم ایرانی.گویند که نام مریوان در اصل "مهروان" بوده که معنی جایگاه مهر را میدهد. این شهر بارها مورد تاخت و تاز و تهاجم قرار گفته شاید همین دلیلی باشد برای وجود ده ها قلعه نظامی که هنوز ویرانه آنها در اطراف شهر باقیست.

بعد از صرف نهار به کنار دریاچه زیبای زریوار در نزدیکی مریوان میرویم جایی که یکی از زیباترین مناطق طبیعی ایران میباشد که به علت وجود اکو سیستم خاصش سالیانه محل مهاجرت هزاران پرنده از مناطق مختلف دنیاست.داخل دریاچه هم موجودات آبزی مختلفی دیده میشوند.از هزاران قورباغه گرفته که صدایشان دریاچه را برداشته است تا ده ها لاک پشتی که لابلای نیها بازی میکنند و مارهای آبی که گاهی سرو کله شان از لابلای خزه ها بیرون میزند. اینجا طبیعتی بکر و چشم اندازی رویایی دارد که متاسفانه دست مزاحم بشر آب پاکش را به تلی از زباله آلوده است.

جای دوست وبلاگی عزیزم "آقای مجید" خالیست.اینجا عده ای در آرامش سرگرم ماهیگیریند.البته من که با هرنوع شکاری مخالفم.اما قسمی از ماهیگیری وجود دارد که ماهی را پس از گرفتن دوباره در آب رها میکنند.انگار دوباره به او زندگی میبخشند.نمیدانم ماهی قدر این آزادی دوباره را میفهمد یا نه اما فکر میکنم به ماهیگیر حسی از بخشش میدهد و روح او را بالا میکشد.من یک بار این کار را کردم و به علت ناشی بودن ماهی را لت و پار ساختم و دیگر دنبال این نوع حیات بخشیدن را نگرفتم!!!!

زریوار یک تالاب آب شیرین است که به هیچ رودخانه ای راه ندارد و آبش با چشمه های طبیعی که از سطح زیر دریاچه میجوشند و یا آب برف و باران تامین میگردد.در زمستانها سطح روی دریاچه یخ بسته و محلی برای تردد ماشینها میشود.

غروب نزدیک است.در کنار دریاچه لم میدهیم و چای مینوشیم و به افق خیره میمانیم. دیگر نوبت آرامش رسیده است.مردم هم کم کم بار سفر را بسته اند و دریاچه را با شبش تنها میگذارند.ما هم ترجیح میدهیم حرفی نزنیم و دقایق آخر را با دریاچه خلوت کنیم.شاید در این دم آخر ماندن زریوار حرفی برای گفتن به ما داشته باشد که نمیخواهد در جمع بگوید.

وقتی خورشید خود را به تن زریوار میسپارد ماهیها خوابشان میگیرد.نیها لالایی میگویند و لاک پشت ها سر در خانه هایشان فرو میبرند.دریاچه خمیازه میکشد تا به ما بگوید که خسته است.دیگر باید برویم تا شب او را آشفته نسازیم.بار و بندیل بسته ایم و رو به سوی سنندج گذاشته ایم.راه زیادی در پیش است.دوباره باید هزار پیچ رفته را پشت سر بگذاریم تا ما هم به خانه برسیم.فعلا شب شما و شب دریاچه بخیر باد!