فرار
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٩  کلمات کلیدی: دل نوشته

گلهایم را آب دادم

پرنده را آب و دانه

خانه را به عشق تو سپردم و رفتم

سفر 3 روزه شد 4 روز که خبر رسید

گلها خشکیده اند

پرنده جان داده است

خانه پیر شده است

عشق تو از خانه فرار کرده است

دیگر برنگشتم

آخر خودت بگو

خانه بی گلدان-بی پرنده-بی عشق

به چه کارم میاید؟

4 روزم شد 40 سال-غربت نشین شدم

در آن دور دستها خانه ای ساختم

بی "عشق"

تا دیگر کسی

باغچه و پرنده ام را قال نگذارد

خانه ام را پیر نکند!