سنندج(3)
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کردستان

خرداد 90 - موزه سنندج

و اما این چهره های معلوم الحال چه کسانی هستند؟اینها که اینگونه ماسک زده اند تا شناخته نشوند؟اینها که چهره های خطرناک دارند و شاید عامل تروریسم باشند.یعنی چه کسانی میتوانند باشند؟؟؟؟

آقا این خبرا نیست چرا جو سازی میکنی...هوای سنندج از بخت بد ما به شدت در آن چند روز آلوده شده بود.توده هوای غبارآلودی از سمت عراق به سنندج رسیده و آسمان یک سر خاکستری بود.کار به جایی رسیده بود که هنگام پیاده روی در خیابانهای شهر نفس کم میاوردیم و به شدت خسته میشدیم.چاره ای نداشتیم که از داروخانه ماسک تهیه کرده و به دهان مبزنیم بلکه بتوانیم این هوای خاکی را تحمل کنیم.فکرش را بکنید ما از هوای همیشه آلوده تهران به سنندج پناه آورده و در هوایی آلوده تر گرفتار شده بودیم...این هم از بخت خاکستری ما!

وارد موزه سنندج میشویم یکی دیگر از خانه های قدیمی شهر که به عمارت "سالار سعید" هم شناخته میشود.ساخت بنا به دستور «ملا لطف الله شیخ الاسلام» انجام گرفت که بعد ها به دوبخش تقسیم شد و توسط نوادگانش به فروش رسید.یک بخش خانه که امروز به موزه سنندج تغییر کاربری داده در تملک «عبدالحمید خان سنندجی(سالار سعید)» در آمد.

معماری زیبای بنا متعلق به دوران قاجاریه است.همان طور که حتما خودتان میدانید در دوران قاجار ایران بیشتر و بیشتر تحت نفوذ کشورهای غربی درآمد.این مراوده با دنیای بیگانه بر معماری ایران زمین هم تاثیر گذاشت.المانهای غربی خصوصا در ساخت در و پنجره ها نمودار شد.تزیینات بیشتر و گچ بریها و آیینه کاریها پرکارتر شدند.مقرنس کاری و ازاره کاری وارد معماری خانه ها شدند.سالنهای بزرگی در سرسراها با اشکال هندسی  تزیین شدند و سقف چوبی خانه ها آیینه کاری و نقاشی شد.

وارد موزه که میشوید در ابتدا بخش باستان شناسی آن را میبینید.مربوط به عصر مفرغ و آهن و دوره های باستان شناسی ایران.در میان این اشیا :قطعه زیورآلات زنانه، اشیا سفالی، انواع ظروف سفالی به رنگ‌های خاکستری، قرمز و نخودی(که زیباترین آنها تنگ کوچک لعابدار منقوشی است که لعاب آن فیروزه‌ای و سفید و زرد بوده و نقش گل‌های آن به شکل گلچه است) اشیا مفرغی شامل ظروف، انواع تبر، سنجاق‌های تدفینی، سوزن‌های دوخت و حلقه‌ها، اشیایی از جنس استخوان و عاج، شامل قطعات تصاویری از شکار و نبرد نقش‌های اسطوره‌ای، گل‌های رزت، نقوش هندسی و سرپیکان و اشیا سنگی: شامل سردوک‌ها، حلقه‌ها و مهره‌ها. علاوه بر اشیا زیویه مجموعه‌ای از اشیای فلزی و سفالی دیگر شامل انواع سرنیزه، خنجر، حلقه‌های گوناگون، مجسمه‌های کوچک و ظروف سفالی با اشکال مختلف و بعضاً با نقوش کنده یا ترسیم شده به رنگ‌های قرمز، خاکستری، نخودی و همچنین ظروف شیشه‌ای شامل انواع پیاله و عطردان وجود دارد.

جالبترین بخش موزه دیدن اسکلتهای قدیمی است که شاید به عصر آهن برگردند.این اسکلتها که نقریبا سالم مانده اند به همراه اشیای شخصیشان به همان شکلی که دفن شده اند یعنی به شکل جنینی_چمباتمه)درون محفظه شیشه ای قرار گرفته اند.در دست یکی از آنها هنوز زیورآلاتش دیده میشود.او صورت غمگینی دارد نپرسید از کجا فهمیدم حسم بهم میگوید!

بخشی دیگر از موزه به اشیای دوره هنر اسلامی تعلق دارد.که شامل کاسه، قدح، بشقاب و مجسمه و ریتون که به طرز استادانه‌ای ساخته شده و با لعاب و نقوش و خطوط تزئین یافته‌اند میباشد.دیدن این اشیا میتواند الهام بخش هنرمندان نقاش و مجسمه ساز باشد برای گرفتن طرح ها و نقوش اکسوتیگ ایرانی.

اما شاید زیباترین بخش بنا زیرزمین آن باشد که در واقع حوض خانه ساختمان بوده و امروز نمایشگاه موقت اشیای قدیمی خارجی است که در طی سالها توسط افراد سرشناس گردآوری شده است.این اشیای اروپایی شامل ظروف و چراغ و آیینه و شمعدان و...است که ارزش زیادی دارند و بسیار زیبا و نفیسند.اما از اشیای این بخش که بگذریم دیوارهای آبی رنگ و سقف نقاشی شده ان است که هوش از سر میبرد.سقفی که با گچ بریها و آیینه کاری های بسیار ظریف تصویر ما را در خود انعکاس میدهد و مارا در آبی بیکرانه ای غرق میکند.

اینجا شبیه یک "جمعه بازار" است.جمعه بازاری نفیس با اشیای عتیقه و گران قیمت که بر طاقچه های حوضخانه چیده شده اند.پارچه های اطلس و حریر فیروزه ای طبقات آن را زینت داده اند و ده ها ظرف چینی با رنگ و لعاب دلنشین بر آنها غنوده اند.اینجا هوش از سر زنان خانه دار میبرد.

و بالاخره غم انگیز ترین بخش گشت و گزار ما دیدن ناگهانی کبوترهای نیمه جانی بوند که زیر پله کانها از شدت آلودگی هوا بیهوش شده و رو به مرگ پرپر میزدند و مایی که با تاسف تنها نظاره گر مرگ غم انگیز انها بودیم و هیچ کاری از دست ما برایشان برنمیامد.روزگاری پیش سالهای دور این شهر و همه شهرهای سرزمین من با خانه های زیبا و طبیعت پاک و آسمان ابیش جولانگاه پرنده هایی بود که پر میگشودند و زیر سقف خانه ها و لای آجرها و ناودانها و شاخ و برگ درختان برای خود آشیانه میساختند و زادوولد میکردند و بخشی از هویت شهری ما محسوب میشدند.امروز لاشه بیجان ان پرنده ها در گوشه و کنار این شهرهای خاکستری افتاده است بی آنکه کسی دلش بسوزد و حداقل برای این موجودات بیزبان کاری انجام دهد.دلمان عجیب میسوزد.

از موزه سنندج که بیرون میاییم به سوی رستورانی که متاسفانه نامش را فراموش کرده ام میرویم(دوستانی که بودند کمک کنند نامش را به خاطر بیاورم).این رستوران محیط جالبی دارد.همه در و دیوارش با اشیا و ظروف و مجسمه و تابلو و هرچییزی که به ذهنتان برسد پر شده است.غذای دلچسبی دارد خصوصا ته چین گوشت بسیار لذیذی که با ته چینهای عادی فرق دارد و پیشنهاد میدهم حتما ان را امتحان کنید....

گشت شهر سنندج هنوز تمام نشده است با من بمانید.