مستی عشق
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

امان از دست این عشق...

به مرور خاطره هایمان که مینشینیم بخشی از آنها به شکستهای عاطفی ما برمیگردد در سالهای جوانی.این خاطره ها با وجود غمی که دارند ملس هستند و دلنشین.انگار بخشی از وجود ما همیشه طالب شکستهای عاشقانه بوده است اصلا شاید اگر این بخش زندگی نبود شاعرانگی ما هم نبود.کسی چه میداند؟؟؟

مدتها بود کتاب قدیمی و نثر کلاسیک نخوانده بودم.وقتی چند روز پیش یک دوست عزیز کتاب "مستی عشق" را به من داد شروعش برایم سخت بود.برای امثال من در دوره  داستانهای کوتاه و مینیمال و غیره و ذالک کم کم دارد سخت میشود نثر شاعرانه و فاخرانه را خواندن و درک کردن.به همین دلیل روز اول هضم کلمات مشکل بود.روز دوم اما همه چیز عوض شد.ساعتها من بودم و کتاب و ادبیات قدیم فرانسه و عشق و مستی و جوانی...

کتاب مستی عشق اثر "آندره موروا" در رابطه با عشق است.عشق و حسادت و با نثری زیبا شما را میبرد به درون رمانهای سالهای سال پیش.رمانهایی چون جان شیفته و ... ادبیات غنی گذشتگان.مستی عشق کتابی است که صرفا سرگرم نمیکند بلکه به فکر میبرد و میبرد ما را به دالانهای ظریف و پر رمز و راز دنیای عاشقی...

کتاب 2 بخش است.بخش اول از زمان مرد قصه خاطره های خودش و زن اولش بیان میشود.خاطره عشق و حسادت مرد به زن و به مرور نابودی زندگی عاشقانه آن دو...

بخش دوم از زبان زن دوم مرد بیان میشود قصه عشقش به مرد و حسادت کورکورانه او به مرد و بالطبع نابودی دوباره عشق...

کتاب از چند منظر حرفهای جالبی برای گفتن دارد.اول اینکه میخواهد نقش حسادت در نابودی یک زندگی را به تصویر بکشد.همچنین میخواهد قویا بیان کند که اگر عشق از حد بگذرد رو به ویرانی مینهد.چقدر با نویسنده هم عقیده اید که وقتی کسی را بیشتر از مرز دوست داشته باشید انگار به نوعی او را ناخواسته به عقب میرانید؟؟؟

من خیلی به این مساله اعتقاد دارم که عشق بی مرز معشوق را به خرابی میکشاند.وقتی عاشق بی حد و مرز معشوق را بپرستد معشوق از خود عاشق دور میشود.از خودش بیرون رانده میشود و به دور خود یک شیشه میکشد و از عشق فاصله میگیرد...

و همین تیر خلاص را به عشق میزند و آن را به ویرانی میرساند."مستی عشق" همین را بیان میکند و قشنگ هم بیان میکند.

در این کتاب نویسنده ما را متوجه میسازد که وقتی دست عشق را باز میگذاریم عشق بیجنبه شده و دست به خود کشی میزند.عشق به مرور میمیرد و آنچه باقی میگذارد تلی از زباله نفرت خواهد بود...عشق بازی عجیبی دارد.خیلی سخت است که معشوق را بخواهی و تا سر حد مرگ هم بخواهی و اما احساست را در پنجه قدرتت نگه داری و با احساست بر سرو روی معشوقت نباری...سخت است.اما شدنی است...

کتابی که به دست من رسید چاپ سال 71 بود اما مطلع شدم که نشر چشمه هم از آن چاپی بیرون داده است پس شاید بتوانید کتاب را تهیه کنید و بخوانید...

اگر هم نتوانستید ;سری به کتابخانه های قدیمی دوستان و اقوام بزنید شاید لابلای کتابهای خاک گرفته قدیمی بتوانید ردی از مستی عشق را بیابید...