شیراز(2)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به فارس

اردیبهشت ٩٠-بازار وکیل شیراز

من اعتقاد دارم سفر به یک شهر بزرگ بی دیدار از بازارش چیزی کم دارد.بازار هر شهر نمونه کوچکی از جامعه مردمان ان شهر است.لابلای دکانها و دهلیزها و مغازه ها میتوان مردم را دید و شناخت و با فرهنگ آنها آشناتر شد.بازار بخش سرزنده ای از زندگی است.بخشی که مدام تازه میشود و جوانه میزند.برای گردشگری که در پی دیدن و شناختن و تجربه کردن است بازار محیط مناسبی است که میتوان ساعتی از وقت خود را در آن بگذراند.

پس بی دلیل نیست که ماهم در این سفر راهی بازار مشهور وکیل بشویم.حتی وقتی نخواهیم هیچ چیزی بخریم تنها گشتن و دیدن مارا بسنده میکند.خصوصا برای ما بچه شهریهای پایتخت نشین که شاید کمتر گزارمان به بازار بزرگ تهران بیفتد .در این دالانهای آجری و لابلای رد نورهای سقف سوراخدار و بوهای مطبوع عطاری و قصابی و رنگهای شاد پارچه فروشیها هیجان و تازگی زیادی نهفته است...

چقدر بی هویت مینماید مراکز خزید شهری در مقایسه با این باب مغازه های شاد و شنگول شیرازی.

بازار وکیل یکی دیگر از شاهکارهای دوران زندیه است که به شکل صلیب ساخته شده. در وسط تقاطع بازوهای این صلیب دو رشه تاقی بزرگ به  نام چهارسوق میباشد که شاخصه عمده بازارهای ایرانی است.در شمال و جنوب این چهارسوقها دکانهای قدیمی و جدید کاسب کارها قرار دارد.

بازار .کیل دارای ٧۴ تاق ضربی و خوش سیماست که سقف طولانی بازار را تشکیل میدهند و از بیرون چشم انداز جالبی همانند کوهان شتر را پدیدار کرده اند.ارتفاع بیش از ١٠ متر سقف و نورگیریهای تاقها که در زمستان هوای بازار را گرم و در تابستان آنرا خنک نگه میدارد از دیگر ویزگیهای این بازار است.

کریمخان زند برای آسودگی تاجران و مسافران و همچنین رونق اقتصادی بازار بناهای دیگری چون کاروانسرا-گمرک-انبار-ضرابخانه و .... را به بازار افزود.حرفه هایی چون سراجی-بقالی-کلاه دوزی-نمدمالی-زرگری-شیشه گری-خاتم سازی-یراق دوزی-شمشیر گری-لحاف دوزی و عطاری در گذشته های دور در این بازار وجود داشت که هنوز هم کم و بیش میتوان انها را دید.

بازارهای فرش فروشی با آنهمه رنگ همیشه فریبنده هستند.طاقه های گلیم و جاجیم و جانماز و قالیچه و قالی و گبه که روی هم سوار میشوند انگار کتاب قصه هزار و یکشب را میگشایند.از هر گوشه و کنار این دنیای رنگ رنگ حرفی و شکلی بیرون میزند.ریشه های فرش منگوله وار میفتند و با باد آهوان سیاه چشم قالی را بر نارنج و ترنج میرقصانند.شکوفه ها در هر نسیمی پرپر میشوند و بته و جقه ها نقش ابروی قجری یار را به یاد میاورند.قالی ایرانی صفای دل ایرانی است.در هر پیچ و خم نقشش یک دنیا حکایت است و شعر.من همیشه میگویم آنکه نقشه قالی را میکشد یک شاعر است و آنکه میبافد یک نقاش.چطور میتوان از کنار خطوط شعر و نقش بی تفاوت گذشت.

در این بازار که راه میرویم هی وسوسه خرید میشویم.وسوسه خرید خاتم و قالی و گبه و سفال و منبت و قلم زن و ترمه های بته و جقه و  و عرقیات و ترشی و  آبلیمو و گلاب و کلوچه و مسقطی و ......

در کنار در جنوبی بازار وکیل کوچه ای قرار دارد که سقف ان پوشیده است و در دوطرف آن مغازه هایی ایجاد کرده اند.در سمت راست این کوچه مدرسه آقا باباخان و در سمت چپ آن بازار و سرای مشیر قرار دارد با ورودی و سر در کاشی کاری هزاررنگ که مفتونت میکند و گامهایت را به خود میخواند.

بازار مشیر در سمت شرقی سرای مشیر قرار گرفته و شبیه به بازار وکیل اما در ابعاد کوچک است.این بازار هم دارای چهارسوقی در وسط است که از شمال به سرای مشیر و از جنوب به اردوبازار ختم میشود.بازار مشیر دارای دو ردیف مغازه است که بین جرز هر دو مغازه تاقچه کوچک برجسته ای است که در قدیم بر روی ان چراغهای پیه سوز میگذاشتند.

داشتم از میان مردم و مغازه های مشیر میگذشتم که دیدم کفتری به سمت من پرواز میکند.انگار میخواهد خود را به من بکوید.هیاهو میکند و بیقراری...فهمیدم جوجه اش زیر پای من افتاده است و مادر نگران فرزند بیپناهش است.جوجه را برداشتم و اینجا گذاشتمش به امیدی که مادر راهی برای بردنش به ارامش خانه بیاید.