بارسلونا(6)
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-آخرین لحظه های حضور در بارسلونا

دیگر آخرین روز حضور در این سفر پربار و پرخاطره فرا رسیده است.همیشه لحظه های آخر سفر که فرا میرسد من و محمد امین میخواهیم لحظه ها را کش بدهیم و از تمام ثانیه های آن نهایت استفاده را ببریم.پس روز آخر سفر بعد از برگشت از مونسرات پیاده راه افتادیم در خیابانهای بارسلون به گشت و گزار...

پیاده روی در بارسلونا را نباید از دست داد.خیابانهای این شهر قدیمی اروپایی بسیار دلچسب است و خاطره آفرین.خصوصا وقتی به سمت میدان کاتالونیا و میدان کریستوف کلومب برویم.این میدان که یکی اصلی ترین میدانهای شهر بارسلوناست به مجسمه بزرگ و بلند کریستوف کلومبش معروف است که دقیقا در وسط ان واقع شده...

اطراف میدان کالسکه های قدیمی قرار دارند تا تورسیتها را با خود به گشت دور خیابانها ببرند.صدای گامهای سم اسبها بر سنگ فرش خیابانهای اطراف میدان کاتالونیا بخش به یادماندنی دیدار از این خیابان است.برای من همیشه خیابانهای سنگ فرش حسی از گذشته باشکوه را با خود دارد حسی که مرا به یاد گذشته هایی میندازد که من هنوز به دنیا نیامده بودم اما شاید روح ماجراجو و پر تلاطمم در انهاجاری بوده و خاطره سازی میکرده است.حیف که ما در شهر خودمان قدر این خیابانهای سنگ فرش را ندانسته ایم و هریک را از بین برده ایم.در اروپا سالانه هزینه خیلی زیادی میشود تا این خیابانهای سنگ فرش را به شکل قدیم خود حفظ کنند زیرا هرتکه از این سنگها میراث گذشتگان است و بخشی از هویت یک شهر.

معروفترین خیابان بارسلونا که همیشه و در هرزمانی از شبانه روز پرازدحام است خیابان "راس رامبلاس" است که به صورت مخفف "رامبلا" خوانده میشود.در این خیابان انواع رستورانها و کافه ها قرار دارند.هنرمندان خیابانی در جای جای آن دیده میشود.دکه های گل فروشی فضای خیابان را رنگین و معطر کرده اند.نقاشها در همه جای خیابان نشسته اند و سرگرم کشیدن پرتره توریستها و فروش تابلوهای زیبای خود هستند.رقصنده ها لابلای مردم میچرخند و میرقصند و آوار میخوانند.گروه های موسیقی و نوازنده های تک نفره در گوشه و کنار به اجرای آهنگ مشغولند.دست فروشها روی زمین به فروش اجناس خود میپردازند.

از همه جالبتر هنرمندانی هستند که خود را به شکلهای گوناگون میارایند و به نوعی به هنر پرفورمنس مشغولند.میتوانید اگر دلتان خواست به آنها پولی بدهید و عکسی یادگار از آنها بگیرید.

خیابان رامبلا شاید از محبوب ترین و جذاب ترین خیابان­های دنیا است. به جرأت می­توان گفت این خیابان از خیابان شانزه لیزه پاریس کم ندارد. این خیابان که طول آن به حدود 1300 متر می­رسد حد فاصل میدان مرکزی شهر یعنی میدان کاتالونیا و میدان کریستف کلمب قرار دارد. این خیابان در تمام مسیر مملو از جمعیت تماشاگر و کسانی است که نمایش­های مختلف انجام می­دهند. این خیابان از دو طرف در مسیر باریکی محل عبور و مرور اتومبیل­ها است اما در مرکز پیاده رویی بزرگی است که جمعیت در آن موج می­زند. غروب روزهای تعطیل در این خیابان غوغایی از جمعیت و فروشگاه و رستوران­ها و بارهای مختلف است.

پشت این کالسکه کودک مردی نشسته است.خود را به شکل نوزادی درآورده و از دهان خود صدای گریه و خنده کودک را درمیاورد.جمعیت زیادی را به طرف خود جلب کرده است و حرکات بامزه میکند.توریستها به خنده و شیطنت با او مشغولند.

تصمیم میگیریم به یکی از ده ها رستوران خیابان رامبلا برویم.رستوران "هارد راک" را انتخاب میکنیم.یکی از رستورانهای زنجیره ای و مهم آمریکایی که تقریبا در سراسر دنیا شعبه دارد.فضای رستوران هارد راک کاملا شاد و شلوغ است و با موسیقی سرسام آور راک و اتموسفری به شدت آمریکایی و گارسونهای جوون و شاد و شنگول عموما قدبلند و سیاه پوست که با لباسهای عجیب و غریب و رفتارهای ناآشنا برای امثال ما به پذیرایی مشغولند.محیط رستوران به حد سرسام آوری شلوغ و شاد و پرسروصداست.به در و دیوار آثاری از هنرمندان معروف راک آویزان است که به رسم یادگاری به رستوران هدیه کرده اند.چون لباسها و گیتارها و صفحه هایی از انها.خط نوشته ها و کفشها و خلاصه ده ها چیز دیگر.وسط رستوران هم یک شورلت آمریکایی از سقف آویزان شده است پایین.راستش را بگویم برای من ومحمد امین که خیلی با این فضاها همخون نیستیم محیط عجیبی بود اما برای یک بار دیدن و تجربه کردن کاملا میرزید. غذا هم سفارش "کومبو جومبو" دادیم وچیزی مانند اسمش عجیب و غریب که ملغمه ای از ده ها غذا بود و بسیار بسیار خوشمزه.

شب که شد بلیط یک کنسرت رقص فلامینگو را گرفتیم تا به عنوان آخرین تجربه سفر به اسپانیا از نزدیک با موسیقی و رقص فولکولور این کشور هم اشنا شویم.اصلا مگر میشود به اسپانیا سفر کرد گوش نسپرد به نجوای جادویی و عاشقانه گیتار فلامینگو و چشم ندوخت به ساق پاهای هنرمندانه رقصنده های اسپانیولی.

فلامنکو (به اسپانیایی: Flamenco) سبکی از آواز، موسیقی و رقص اسپانیایی است. این نوع موسیقی بیشترین تاثیر خود را از کولی‌های اسپانیا گرفته‌است. در شکل‌گیری و تکامل این سبک نمی‌توان از تاثیرگذاری موسیقی مورها و مسلمانان شمال آفریقا و حتی موسیقی عربی و موسیقی لاتین چشم پوشی کرد.

فلامنکو در حقیقت از ۳ قسمت رقص فلامنکو، آواز فلامنکو و گیتار فلامنکو تشکیل شده‌است. حرکات دست و پا در فلامنکو هر کدام بیان‌کننده تاریخ، داستان و یا افسانه‌ای می‌باشد که برای بیان کردن آن‌ها از حرکات و فرم‌های بخصوصی استفاده می‌شود. این رقص شباهت‌های بسیاری به رقص اعراب دارد. منشاء این نوع موسیقی از طبقات پایین جامعه اندولسی سرچشمه گرفته بود، از این رو موسیقی از وجهه هنری لازم در میان طبقات متوسط و بالاتر جامعه برخوردار نبود.

فرهنگ فلامنکو حاکی از شورش مردم تحت ستم است. اقوام مسلمان شمال آفریقا ملقب به مورها، اقوام گیتانو و یهودیان که همگی در گذشته از سوی تفتیش عقاید کلیسای اسپانیا مورد اذیت و آزار و تبعید واقع شده‌اند. اقوام گیتانو اساساً پایه‌گذار اولیه این شکل هنری بوده‌اند اما آن‌ها تنها دارای یک فرهنگ شفاهی هستند. آوازهای محلی‌شان از طریق اجرای مکرر آن در مجالس اجتماعی به نسل جدید منتقل شده‌است. این طبقات فقیر غیر چادرنشین جامعه اندولسی به‌طور کلی بی‌سواد بودند.

وقتی گیتاریست مینوازد صدای بم آن مرد در فضا پیچیده میشود.سرپنجه های قوی او بر سیمها کشیده شده و صدایی به نهایت جادویی بیرون میاید.مرد نعره میزند شکوه میکند ضجه میزند ناله میکند.اینها را میتوانید از زیر و بم صدای او حس کنید.مرد قصه ای تعریف میکند.قصه ای به زیبان اسپانیایی که ما نمیفهمیم اما از ناله ها و صدای زجر کشیده او میشود فهمید که دارد از رنج میگوید-از ستمی که سالهای سال بر مردمش رفته است.از فقر میگوید.از نجابت و شرف میگوید.از انسانیت و اصالت میگوید.

بعد زن وارد میشود با گامهایی به غایت محکم بر زمین میکوبد و خشم خود را نثار ظالمان میکند.در تمام زوایای صورت زن استقامت-خشم-رنج-فقر-ستم و ظلم طبقه حاکمه دیده میشود.در چرخش محکم و قوی دستهایش حکایت ضربه های ستمی که سالها دیده است هویداست.زن با نگاهش نفرت از ظلم را بیان میکند.با هرچرخش بدن از تاریخ کشورش میگوید.از مردمش حرف میزند و ظلمی که در تاریخ بر آنها رفته است را فریاد میکند.زن و مرد غوغا میکنند...

رقص فلامینگو سراسر حکایت است.قصه ای در خود دارد که هر چرخش و هر حرکت دست و بدن بخشی از این قصه را بیان میکنند.این رقص با آن موسیقی کولی وار و آن آوازهای باشکوه بسیار اصیل و فراموش نشدنی است...

*****

خوب سفر ما به پایان رسید.باید اسپانیا را رها کنیم و به سر خانه و کاشانه خود برگردیم. تا روزی دیگر و سفری دیگر و "بیا تا برویم" دیگر خدا نگهدار...