بارسلونا(1)
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-بارسلون-Parc Guel

سلام.صدای ما را از بارسلونای زیبا میشنوید.آخرین مقصد ما در اسپانیا.دیروز رسیدیم به بارسلون و امروز گشت نیم روز ما شروع میشود.محل اقامت ما در این شهر  Grand Hotel Princess Sophia است در ناحیه کاتالیونیا و تقزیبا جای خوب و در مرکز شهر واقع شده و نزدیک به میدان کاتالونیا که مهمترین میدان و توریستی ترین جای بارسلوناست.بارسلونا در شمال اسپانیا و در ایالت کاتالان واقع شده است.نژاد و زبان کاتالانها با اسپانیاییها فرق دارد و این ایالت جزو مناطقی بود که سالها در جنگهای داخلی اسپانیا دنبال خودمختاری میگشت و هنوز هم در بعضی مواقع ساز ناسازگاری میزند.

اولین جاییکه برای دیدن رفتیم پارک گوئل بود.گائودی مشهورترین آرشیتکت اسپانیا و یکی از نام آورترین مشاهیر آنجاست.توریستهای زیادی به بارسلون میایند تا تنها به دیدن آثار ساختمانی گائودی نایل شوند و امروز از خوش شانسی ماست که میتوانیم یکی از پروژه های زیبای گائودی را از نزدیک ببینیم.

گائودی معمار بزرگ قرن 19 اسپانیاست که در آن زمان برای ثروتمندان بارسلون خانه های زیبایی طراحی میکرد.کنت گوئل از او میخواهد که خانه ای فراخور خاندانش برای او بسازد.پروژه به این شکل بود که 60 خانه مجلل در زمین بزرگی متعلق به کنت گوئل ساخته شود.در پایان این پروژه جاه طلبانه تنها به 2 خانه محدود شد که گائودی طراحی انها را به عهده گرفت.کنت میخواسته این خانه ها را بفروشد اما قیمت خانه ها بعد از ساخت به قدری بالا میرود که هیچ کس جز شهرداری قادر به خرید آنها نمیشود.پس از آن این مکان به پارک عمومی تبدیل شده و گوئل پارک نامیده میشود.

گائودی بین سالهای 1852 تا 1926 زندگی میکرد.در آن دوران هنوز مدرنیسم ایجاد نشده بود اما کارهای گائودی همه به نوعی مدرن محسوب میشوند.شاید او را بتوان پدر هنر مدرن اروپا نامید.

از سال 1900 تا 1915 ساخت این پارک به طول مینجامد.ابتدا باغ محوطه نشانمان داده میشود.فضایی شبیه شاهراه که در 2 طبقه ساخته شده و دورتادور باغ امتداد میابد.در روی این شاهراه اسبها حرکت میکردند و در پایین هم راه متعلق به پیاده ها بود.گائودی 2 ساختمان طراحی شده را یکی برای نگهدارندگان پارک و دیگری برای ویزیتورها طراحی کرد.

ورودی به محوطه اصلی با عبور دری به شکل پروانه شروع میشود.ستونهایی که دورتادور این در قرار گرفته و سالنی زیر شاهراه را تشکیل میدهد به شکل درختان نخل است.اینجا کریدوری است که در بالای سر ما قرار بوده اسبها حرکت کنند و صدای نعل آنها بر سنگ فرش بالای سر بازدید کنندگان بپیچد.تمام این بخشهای ساختمانی از سنگ و سرامیک و سیمان ساخته شده اند.با دیدن این شکلهای عجیب ساختمانی بیشتر متوجه میشویم که گائودی حداقل یک قرن جلوتر از زمان خود به دنیا آمده بود. در آن زمان که هنوز مدرنیسم خلق نشده بود گائودی و طرح هایش چقدر تنها بودند!!!

کنت گوئل دستور ساخت ساختمانهایی چند طبقه را داده بود که باغهایی مصفا در جلوی انها قرار داشته باشد.این ساختمان یکی از همان 2 ساختمان است که محل زندگی نگهبانان باغ به شمار میرفت و به نوعی ورودی قصر گوئل هم محسوب میشد.

و اما ساختمان اصلی که امروزه توریستهای زیادی را برای دیدن به سمت خود میکشد.در ورودی این ساختمان همان طور که در عکس پشت سر من میبینید یک سوسمار سرامیکی وجود دارد که از دهانش هرازگاهی آب بیرون میجهد.بدانید و آگاه باشید !!! که این سوسمار فواره نیست بلکه یک پروژه عظیم معماری است.زیر ساختمان اصلی یک تانکر بزرگ آب قرار دارد که مخزن آبیاری باغ هم محسوب میشود.داخل ستونهای بالای پله ها لوله های آب تعبیه شده است که هریک در بالای سقف شکل یک ناودان را دارند.وقتی باران میبارد آب از طریق این لوله ها به سمت تانکر زیر تالار اصلی هدایت میشود تا هم برای آبیاری باغ و هم استفاده ساکنان باغ ذخیره گردد.زمانیکه این تانکر پر از آب شود از دهان سوسمار آبها بیرون میجهند

نیمی از این پروژه عطیم توسط 86 ستون دوریک نگه داشته شده است.لوله های اب از درون این ستونها آب باران را به زیر کف تالار و به عبارتی به درون تانکر آب هدایت میکنند. دیدنی ترین بخش این تالار سقفهای سرامیکی ان است.شاید باورش برایتان سخت باشد اما تمام این طرحههای رنگی و پیچیده روی سقف با تکه شکسته های ظروف مثل فنجانها و نعلبکیها و کاسه کوزه ها ساخته شده است و این یعنی "پست مدرن". پس بیخود نیست اگر بگویم که گائودی بیش از یک قرن جلوتر از زمانش حرکت میکرد یعنی در دوره ای که هنوز مدرن هم به وجود نیامده بود گائودی علاوه بر مدرنیسم پست مدرنیسم هم کار میکرد.

در آن زمان برق وجود نداشت و از روشنایی شمع استفاده میشد.پس روی سقف کنار همان طرح های عجیب سرامیکی شمعدانهایی ساخته میشد تا هنگام برافروختن با پخش نور روی تکه شکسته های اشیا و بازی سایه ها و رنگها جلوه بدیعی به تالار داده شود.

به پشت بام خانه  میرویم.جاییکه نیمکتهای سنگی-سرامیکی زیبایی دورتادور بام ساخته شده است.این نیمکتها کاملا طبیند وقتی روی انها مینشینید و به پشتیها تکیه میدهید متوجه آن میشوید انگار دور ستون فقرات شما را قالب گرفته اند.حالا میشود نشست و خیره شد به بامهای رنگین بارسلونا.به صدها رنگ درخشان سرامیکهایی که در ساختمانها استفاده شده و زیر تلالوی آفتاب بارسلون میدرخشند و شهر را دلفریب میکنند.انقدر رنگ در اینجا هست که چشم را دیوانه میکند.بامها به شکل قارچهایی روبه آسمان سر بلند کرده اند و ناقوسهای کلیسا مینوازند و اسپانیاییهای شاد میرقصند و گیتار اسپانیش میزنند و فلامینگو میرقصند زیر نور درخشان خورشید....

عاشق ترانه های قوی و زیبای اسپانیولی هستم.عاشق ترم میکنند این کلمات غریب و این سرپنجه های مردانه وقتی بر سیم گیتار میکویند.دیوانه ا م میکنند لحجه آمرانه و داغ اسپانیایی.من عاشق این سرزمین شده ام.