اصفهان(3)
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به استان اصفهان

بهمن 89-معجزه ای به نام کوچ

شما به من بگویید که این قلعه تاریخی گوگد چه دارد که هر بار ما را به خود میکشد.از هرجا که میخواهیم رد شویم پای ما به درون این قلعه خشتی 400 ساله باز میشود و ما یک بار دیگر سر در حیاط آن میگذاریم و به این قلعه باستانی ایرانی سلام میکنیم. گفته ها میگفت که این قلعه کاروانسرای قدیمی علیخانی و سر راه جاده ابریشم پذیرای تجار و مسافران بوده است در قدیم...

گوگد یعنی گاو بزرگ و اینجا شهر گوگد است شهری که روزگاری بیا و برویی داشته در دوره های قدیم ایرانی.در زمان جنگ هم اینجا یک دژ نظامی محسوب میشده که از آن برای دفاع از شهر استفاده میکردند.سوراخهای درون در قدیمی موید این نکته است که در آن زمان صدها کبوتر را در دالانهای این در جای میدادند تا هنگام شب و شبیخون دشمن از صدای پرندگان آشفته ساکنین قلعه بیدار شوند...

آنچه گوگد را برای من همیشه یادآوری میکند رنگ سرخ دیوارهای خشتیش است که در تقابل با آسمان بینهایت آبی این شهر قرار میگیرد و خوش میدرخشد.حوض آبی این ارگ هم همیشه پر از آب است حتی در این فصل سرما  رقص چوبهای شناور بر روی آن از یخ زدن سطح حوض جلوگیری میکنند.

اگر به اطلاعات جامع تری از این قلعه نیاز دارید به پست قدیمی وبلاگم مراجعه کنید.

خورشید رو به رفتن گذاشته که ما دل از گوگد میکنیم و راهی اصفهان میشویم.هوا کم کم رو به تاریکی گذاشته و ما سرخوش و شاد راهی نصف جهانیم.شب خسته و کوفته به شهر میرسیم و بعد از زمانی حدود یک ساعت و نیم که دور خود برای یافتن محل اقامتمان میچرخیم بالاخره سر از هتل درمیاوریم.انقدر خسته ایم که نگو اما شوق دیدن و کاویدن ما را از رختخوابهایمان بیرون میکشد.دوباره سوار ماشین میشویم تا شب اصفهان را تجربه کنیم.

دلمان یک فنجان قهوه ناب میخواهد در این سرمای زمستانی و پنجشنبه شب اصفهانی پس راه میفتیم محله جلفا یکی از محله های قدیمی و ارمنی نشین اصفهان در کنار کلیسای وانک مشهور...

ارامنه اصفهان در زمان شاه عباس صفوی از منطقه جلفای آذربایجان به این محل کوچانده شدند و از آن به بعد این محل نام جلفا را به خود گرفت.شاه عباس چند قصد داشت از این کوچ ارامنه.اولا ارامنه در آن زمان تجار ثروتمند و صاحب نفوذی بودند که حضورشان در پایتخت صفوی به رونق اقتصادی و تبادل نظر  فرهنگ با تجار اروپایی کمک زیادی میکرد.از طرف دیگر با کوچاندن آنها به اصفهان از خطر تجزیه طلبی ارامنه و پیوستنشان به ارمنستان جلوگیری به عمل آورد.

اما شاه عباس بعد از کوچ آنها نهایت توجه و کمک را هم به آنها مبذول داشت از جمله اینکه حقوقی را برای آنها قائل شد که دیگر مردم عادی از آن برخوردار نبودند.انها را در اجرای مراسم مذهبی کاملا آزاد گذاشت و نهایت ادب و مهربانی را در حق آنان ادا کرد.اینگونه بود که در اصفهان محله ارامنه شکل گرفت و به دنبالش 13 کلیسا هم ساخته شد تا جاییکه امروز یکی از بهترین و زیباترین و تمیزترین و دلنشین ترین و دیدنی ترین محله های اصفهان همین محله جلفا محسوب میشود...

مقابل کلیسای وانک پاتوق است.پاتوق جوانها و دانشجویان و قشر فرهنگی و تحصیل کرده ها...اینجا پر از کافه های قشنگ به سبک اروپایی است.محیطی شاد و جوانانه با پسرها و دخترهای شیک و تمیز و آلامد و کافه هایی با سلیقه و بوی قهوه ناب که با عطر کیکهای تازه هوش از سرت میبرد.باورتان نمیشود بگویم که ما 6 جوان تهرانی پایتخت نشین به شدت حسودیمان شد وقتی این محله و این خیابان را دیدیم و افسوس خوردیم که چرا ما در تهرانمان همچنین خیابانی را نداریم که بشود در آن پیاده روی کرد و در اطرافش پر از کافه های خوشگل باشد و رستوران و سنگ فرش و چراغهای نورانی و جوانهای شاد و سرزنده....

یک راست پا به "کافه آنی" میگذاریم و قهوه مخصوصش را سفارش میدهیم.فضا به قدری دلچسب است که ساعتی مینشینیم و میگوییم و میخندیم و صفا میکنیم.این خیابان با کافه ها و رستورانهای ریز و درشتش شبیه خیابانهای سرزنده استامبول است خیابانهایی که جایش در پایتخت ما به شدت خالی است....

به نیمه شب رسیده ایم و پیاده راه میفتیم به سمت زاینده رود که زیر نور ستاره ها و پرتوی هزاران چراغ شهر را زنده کرده است.زاینده رود مهمترین رود ایرانی است.رودی زنده و زاینده که در مسیر خود از سرچشمه تا مصب زایش آب میکند و به نامش که به معنی رود زندگی بخش است خوش معنا میدهد.یادتان میاید هنگام دیدار از کوههای بختیاری و چشمه های کوهرنگ سرچشمه آن را با هم دیدیم؟باورش سخت است که این رود تا اینجا اینگونه پرشتاب و خروشان جاری است.

اما زاینده رود بدون سی و سه پل چیزی کم دارد.نمیتوان نامی از زنده رود برد و از سی و سه پل حرفی نزد.پس پیاده راه میفتیم به سمت این پل تاریخی که از دیرباز نماد اصفهان بوده و هست و خواهد بود.

سال 12 ام سلطنت شاه عباس کبیر بود که اندیشه ساخت این پل به ذهن گسترده اش خطور کرد پس با مشاوره "الله وردی خان"(سردار معتمد او) پس از سه سال ساخت و ساز این بنای عظیم به پایان رسید.پلی با 300 متر طول و 14 متر عرض که طویل ترین پل زاینده رود محسوب میشود.

یکی از تفریحات شاه عباس شرکت در جشن "آبریزان" در 13 تیرماه هرسال بود که در کنار این پل برگزار میشد.این جشن که یکی از جشنهای قدیمی ایران باستان است به این شکل بوده که مردان همگی در زیر سی و سه پل جمع میشدند و زنان به بالای پل به تماشای آنها مینشستند.مردان لباسهای کهنه ای پوشیده و به سروروی یکدیگر آب و گلاب میپاشیدند.حالا شما تصور کنید شاه عباس کبیر را را با آن دبدبه و کبکبه در حالیکه آب از سبیلهایش چکه چکه میکند و زنانش بالای پل به هروکر مشغولند!

به سمت پل راه میفتیم.از دور شبحی بالای سی و سه پل نگاهم را میگیرد.(به عکس دقت کنید).انگار یک موجود اساطیری بالای پل در حال پرواز کردن است.متعجب و کنجکاو شده ایم.نزدیک و نزدیک تر میشویم.باورنکردنی است....

تبارک الله احسن الخالقین.!

هزاران هزار مرغ مهاجر بالای سرمان اوج میگیرند.فرود میایند-پرواز میکنند-صدای بالهایشان ترنمی در گوش جانمان میریزد.بالهایشان بهم میخورد و نسیمی صورت مارا مینوازد.آسمان بالای سی و سه پل یه دست به رنگ سفید بالهای آنها درآمده است.خدای من چه بگویم از شکوه آن لحظه-از شکوه بال گشودن هزاران پرنده درست به فاصله چند متری بالای صورت ما.چه بگویم از دیدن آن منظره که شاید در تمام عمر یک بار هم شانس دیدنش نصیب کسی نشود.

دیدن مهاجرت هزاران مرغ سپید بال مهاجر درست بالای سر ما زیر آسمان یک دست سیاه اصفهان و بالای سی و سه پل تاریخی لحظه ای را برای ما رقم میزند که جز دیوانگی نامی برای آن نمیتوان یافت...

خدایا چقدر میتوانی به ما لطف داشته باشی که دیدن این صحنه باشکوه را برای ما رقم زدی.

میدوم به سوی سی و سه پل زانو میزنم و آغوش میگشایم.سرم را بالا میگیرم.حالا دیگر تنها من هستم و هزاران پرنده سفید بالای صورتم که نسیم بالهایشان را بر پوستم حس میکنم و صدای بالهایشان را میشنوم.من هستم و یک آسمان سپید متحرک بالای سرم.پرنده ها دور من میچرخند-میرقصند-پایین میایند-بالا میروند و دور میزندد و من جیغ میکشم.و از خود بیخود میشوم...

به خدای خالق سوگند که نمیتوانم حقیقت آن شکوه را آنگونه  که بود برایت بازگو کنم.

تو هم چشمهایت را ببند و خود را به دست خیال بسپار...