اصفهان(2)
ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به استان اصفهان

بهمن 89-ادامه سفر به اصفهان

نراق را دوست دارم.به خاطر کوچه های باریک کاهگلیش.به خاطر سنگ فرشهای قدیمیش.به خاطر دربهای چوبی خانه هایش.به خاطر جوی آب سرد وسط خیابانهایش. به خاطر آسمان مه آلود و ابری و گرفته اش.به خاطر برفهای سرمستش و به خاطر آدمهای محو شده در بستر طبیعتش!!!نراق را بسیار دوست داشتم و دارم و پایه ام همه جوره برای دیداری دوباره از آن اما این بار در فصلی نو... 

سر راهمان به نراق رسیدیم.شهری در استان مرکزی که به به علت نزدیکی به دلیجان مقصد ما شد در گشت اصفهان.نراقی که نامش برای من تداعی عراق را میکرد و بعدها فهمیدم به "نر عراق عجم" شناخته میشود! یعنی شهر بزرگ اراک!عجیب به نظر میرسد اینکه چرا این شهر پارسی قدیمی ایران زمین که روزگاری سر راه جاده ابریشم بوده و از اهمیت زیادی هم برخوردار به نام عراق شناخته شده است.نمیدانم...

معماری نراق به قاجار شبیه است میتوان آن را در هر گوشه و کنار بناهای قدیمیش یافت.منجمله کاروانسراهای معروفش که خود گواهیند بر تجاری بودن این شهر قدیمی ایرانی.

وقتی دست را بر در میفشاری صدای خسته آن بلند میشود و بعد ناگهان خود را میان کاروانسرایی میبینی که دورتادورش را استراحتگاه های تجار گرفته و بعد وقتی چشمت را ببندی میتوانی مجسم کنی که روزگاری این حیاط ساکت و آرام چه هیاهویی به خود دیده است.وقتی بازرگانان خسته از سفر بلند با غلام بچه گانشان و بارهای ترمه و ادویه و جواهر به اینجا میرسیدند دور هم مینشستند و درکنار آتش کاروانسرا تنی میاسودند و چه گفتنیهایی که برای هم داشتند.یادشان به خیر باد!

نراق به آب انبارهایش هم معروف است.دالانهایی عمیق با پله کانهایی سنگی و سقفهایی گنبدین شکل که سالها با آغوش باز پذیرای آب چشمه های اطراف بودند و با مهربانی خود را نثار لب تشنگان میکردند.

میشود آرام آرام پله ها را پایین رفت و به سرچشمه آب انبار رسید و بعد یادی کرد از بانی خیر آن که سالها پیش زمینهای کشاورزی خود را وقف آب انبار مردم شهرش کرده بود.روحش شاد باشد حاج مهدی نراقی...

مسجد جامع جزو جدایی نشدنی شهرهای ایرانی است.شاید زمانی که میخواستند شهری را بنا کنند ابتدا مکان مناسبی را وقف مسجد بزرگ شهر میکردند و سپس کم کم آبادیها و خانه های دیگر شهر را اطراف آن میساختند.نراق هم استثنا نیست و دارای مسجد جامع زیبایی است که در مقابل ورودی کاروانسرا و آب انبار ساخته شده است.

کنار در مسجد حوض کوچکی قرار دارد که آب از میان فواره آن بیرون میریزد و در ریزش مداوم برفهای مست دلفریبی میکند.صدای شر شر آب در سکوت باور نکردنی کوچه های کاهگلی شهر و در کنار معنویت مسجد و بودن تنها ما و ما بی هیچ غیر به درون میکشاندمان.مینشینیم لب حوض سنگی و با تن آب وضو میگیریم و آسمان را قبله میکنیم و بر سنگ فرش خاکی نراق نماز میگذاریم.عجیب میچسبد!

کنجکاویم که بدانیم سرچشمه این آب لطیف کجاست.زنی را میبینیم که در میانه کوچه ای تنگ به انگشتهایش بر آب طرح میزند.و سرمای این آب که پوست ما را میترکاند با زن راه میاید شاید رفاقتی بینشان باشد که ما  نمیدانیم.به هرحال سرچشمه این آب کجاست؟این آب گوارا که میاید و میرود و نراق را میپیماید و جانی به کوچه های کاهگلیش میدهد و زندگی را در هوایش جاری میسازد.

میگویند سالهای سال قبل- چیزی نزدیک به 200 سال پیش- "حاج الله داد" خیر نراقی این قنات را حفر میکند و آن را وقف اب شرب مردم میسازد.این قنات از بالادست ده سرازیر میگردد و به خانه های مردم راه میابد.هرخانه سازه ای به شکل آب انبار دارد که امکان دسترسی به این آب را برای صاحب خانه فراهم میسازد.پس اگر در هر خانه را بکوبی و داخل شوی "سیپک" های خانه ها را میبینی.یعنی جایی به سی پله که آب قنات زیر آن جاری است و دمای محیطی خنکی را برای اهل خانه فراهم میکند.اینجا به نوعی یخچالخانه های مردم نراق هم بوده است.پس بیا بگویم:روحش شاد باد حاج الله داد... 

در شهر نراق بیش از هزار سال است که برای امام حسین عزاداری ویژه ای دارند.در ایام عاشورا مردم دسته به دسته در کوچه ها راه میفتند و نخل را بر دوش میکشند.شاید دیگر در کمتر شهری از ایران رسم نخل کشی ایام عاشورایی باقی مانده باشد.رسمی که دل به دل میراث به میراث از پدر به پسر به ارث رسیده است و یادگاری است که آبا و اجداد ما در رسوم شیعی به یادگار گذاشته اند.رسمی از رسمهای سقاخانه ای...

نخل نراق هم دیدنی است.نخل گهواره ای چوبین و  استعاره ای از تابوت امام حسین است که بر شانه های عاشقان او کوچه به کوچه حمل میشود.حمل نخل میراث داری میخواهد و افتخارش به هرکسی داده نمیشود.بیمارها از زیر آن به امید شفا میگذرند و آرزو مندان دستی به شالهای زربفت و ترمه های رنگینش میسایند و چشمهایی گریان اندوه خود را در عبور کوچه ها از دل میکنند.همه رسمها زیباست.باید احترام گذشتگان را دانست و رسومشان را پاس داشت اینگونه میشود اسطوره های سرزمینمان را سینه به سینه منتقل کرد.

مقابل موزه مردم شناسی نراق چشممان میخورد به سنگی هزارساله و قدیمی.سنگ آسیابی که امروز از جلال و جبروت آسیاب آبیش تنها همین پیکره باقی مانده که مجسمه یک اسب در میدانی سنگی جورکش آن است و گندمهای خیالی را آسیاب میکند به یاد روزگارانی که ده ها نانوانی در این شهر وجود داشت تا آذوقه صدها مسافر جاده ابریشم را تامین کنند. 

این پنجره را دوست داشتم فقط همین.نه میدانم مال کیست و نه میدانم چه قصه ای دارد فقط وقتی دانه های پنبه ای برف روی شیارهای آبی ان مینشست احساسم را قلقلک میداد.دوستش داشتم به همین سادگی...

"حاج محمد نراقی در دوره قاجار مرد متنفذ نراق و یکی از ثروتمندان شهر محسوب میشد.او بازار نراق را به عنوان سهم الارث به دخترش _شمس السلطنه واگزار کرد.بعد از مرگ دختر وارثان او این مکان را به تاجر سرایی باشکوه تبدیل کردند و بخشی ازآن را هم وقف تحصیل فرزندان خانواده های کم درآمد شهر ساختند.امروز میتوان لابلای دالانهای قدیمی و بسیار زیبای این بازار راه رفت و در آرامش به سکوت آن گوش فرا داد.وقتی نور از سوراخهای سقف به درون میتابد و رقص شگرفی در فضا میکند چشم به دنبالش تا ناکجا آباد بازار کشیده میشود...

زندگی ادامه میگرد و ما ادامه میگیریم.

*دو عکس آخر متعلق به آقای علیرضا صادقی زاده است.