دختر پرتقالی
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٤  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

 

فکرشو بکن.یک نفر از لابلای مرگ با تو حرف میزند.یک نفر که دیگر جایی در دنیای ما آدمها ندارد بعد از سالها آمده است تا از لابلای گذشته ها با تو حرف بزند.یک آدم مرده روزگاری که هنوز نفس داشت سطرهایی را برای فرزند کوچکش مینگارد و آن را لابلای کالسکه قرمز رنگ کودک پنهان میکند تا سالهای سال بعد این نامه به دست فرزند برسد.و فرزند بعد از سالها پدر را میشناسد در قالب داستانی عاشقانه در جستجوی دختری افسانه ای ٬ دختری پرتقالی٬ پدر را و احساساتش را درک میکند اما به همراه شناختن عشق و مفهوم عاشقانه زیستن با سوالی بزرگ از سمت پدر روبرو میشود.سوالی فلسفی و عارفانه٬سوالی بنیادین.پدر از پسر میپرسد که اگر قبل از تولد از پسر میپرسید که راضی به پای گذاشتن به این جهان میباشد یا خیر! پاسخ پسر چیست.؟....

 

واقعا پاسخت چیست دوست من...تا به حال به این اندیشیده ای که اگر قبل از آمدنت نظرت را جویا میشدند پا به این جهان میگذاشتی....؟

پسر به این باور رسید که حتی اگر به او میگفتند به اندازه چشم برهم زدنی فرصت دارد تا در این دنیا بماند باز با آغوش باز میپذیرفت....

من با پسر موافقم چگونه میشود این فرصت طلایی را نادیده گرفت و چشم از این زندگی زیبا کشید. حتی اگر به قیمت یک حسرت برایمان بماند باز هم میخواهم هزاران بار به دنیا بیایم و بمیرم.انقدر بیایم و بروم تا خدا خودش با اردنگی روحم را حواله ابدیت کند.جاییکه که برای همیشه آرام گیرم.من عاشق زندگیم و عاشقانه می خواهم هزاران بار دیگر زندگی کنم.ساده بگویمت من خود زندگیم.

فروغ در جایی گفته است:چیستم من ...کیستم من... حاصل یک رفت و آمد... حاصل یک تک فشاری بر دو پایی...روزگاری پیکری بر پیکری پیچید و من...به دنیا آمدم .....

این کتاب توسط یوستاین گاردر نویسنده کتاب "دنیای صوفی" نوشته و توسط خانم مهوش خرمی پور ترجمه شده است.کتاب توسط نشر تندیش فراهم آمده و من در نمایشگاه امسال به پبشنهاد خود مدیر انتشارات آن را تهیه کردم. و امروز آن را به تو پیشنهاد میکنم که حتما بخونی...ممکنه جاهایی از کتاب احساس مسخزه ای از خواندن به تو دست بده اما مطمین باش جلوتر که بروی آنچنان درون دنیای پررمز و راز آفرینش فرو میروی که انگاری جزیی از مرگ و زندگی میشوی...

جملاتی از کتاب :

*میلیاردها سال پیش زمانی که همه چیز پدید آمده تو در جایی در آستانه این افسانه بوده ای و حق انتخاب داشتی می توانستی یک بار برای زندگی در این سیاره به دنیا بیایی اما...نمی دانستی که چه وقت به دنیا میایی و چه مدتی میتوانی در آن بمانی اما میدانستی که پس از گذشت زمان ناچاری زمان و هرآنچه را که در آن است دوباره ترک کنی آیا میپذیرفتی که بیایی؟.....

*زندگی بخت آزمایی عظیمی است که در آن فقط شماره های برنده را میتوان دید...