زندگی دیگران در 1984!!!!
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٥  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، معرفی کتاب

سال ١٩٨۴ است و حکومت کمونیستی و دیکتاتور آلمان شرقی زندگی مردم را به زندانی مخوف تبدیل کرده است.حکومت توتالیته آلمان شرقی که خود را بهترین دموکراسی مردمی میداند بر این کشور حکومت میکند.مردم در خفقان شدیدی به سر میبرند.هرروز تعداد بیشتری از روشنفکران -نویسنده ها-روزنامه نگاران-شاعران-بازیگران... دستگیر میشوند و به علتهای نامعلوم در زندانهای مخوف دیکتاتوری آلمان شرقی میپوسند.آمار خودکشی مردمی که زیر ستم این حکومت استبدادی به تنگ آمده اند بالا رفته است."نیروی امنیت ملی" همه افراد را زیر نظر دارد.هرکس در این سیستم دیکتاتوری یک شماره است برای پیگیری و ضبط اعمال و رفتار.جاسوسها و پلیسهای استراق سمع همه جا افراد را زیر نظر دارند تا مبادا کسی علیه حکومت به ظاهر مردمی المان شرقی به پا خیزد.

 

 

در چنین شرایط ظالمانه و فاسدی است که "ویسلر " مامور ایکس ایکس ٧ سازمان امنیت ملی ماموریت میگیرد تا زندگی "درایمن" شاعر و نویسنده آلمان شرقی را زیر نظر بگیرد.ویسلر تمام خانه را با میکروفونهای مخفی پر میکند و شبانه روز به استراق سمع زندگی درایمن میپردازد.

ویسلر مرد تنها...خونسرد بی قلب و ذوب در سیستم دیکتاتوری است.خود و حکومت را محق میداند و برای آرمان کشور دست به هر عمل غیر انسانی میزند.اما ماجرا وقتی رنگ دیگری به خود میگیرد که ویسلر در حین جاسوسی روزانه خانه و زندگی درایمن کم کم وارد عشق درایمن و ماریا(هنرپیشه تاتر) میشود.هر روز به مکالمات آنها گوش داده و به زندگی عاشقانه آنها مینگرد.درگیر بحث های روشنفکریشان میشود.کم کم با فساد حاکم بر آلمان شرقی آشنا و آشنا تر میگردد و بعد انگار چیزی درون او فرو میپاشدآرمانش برای او شک برانگیز میشود.به حکومت و محق بودن آن هم شک میکند.دودلی بر جانش میفتد تا جاییکه گزارشهای محرمانه خود از زندگی درایمن را تغییر میدهد و خود مثل یک سناریو نویس داستانی معمولی از زندگی درایمن به مراتب بالاترش گزارش میدهد تا او را در معرض خطر قرار ندهد...

ویسلر و تغییرات بنیادین روحیش تا جایی پیش میرود که برای نجات زندگی ماریا و درایمن خود و آینده شغلی خود را هم به خطر میندازد و اینجاست که آدم بده فیلم تبدیل به مرد منزوی-تنها و غمگینی میشود که دل من بیننده را میسوزاند....

آلمان شرقی سرانجام فرو میپاشد و مردم آزاد میشوند.درایمن بعد از سالها پی به هویت ویسلر و کمک بزرگ او میبرد.کتابی به نام "سوناتی برای آلمانی خوب" مینویسد و آن را به مامور ایکس ایکس ٧ تقدیم میکند...

و این فیلم بینظیر "قصه دیگران" است.فیلمی که شما را پای تلویزیون میخکوب میکند و عمیق و عجیب به تفکر میندازد.این فیلم که محصول ٢٠٠۶ آلمان است تا کنون جوایز زیادی منجمله اسکار بهترین فیلم خارجی را هم کسب کرده است و یکی از ماندگارترین فیلمهای سینماست.

 اگر کتاب "١٩٨۴ اثر جورج اورل" نویسنده انگلیسی را خوانده باشید پی به نزدیکی فضای این فیلم و این کتاب میبرید.١٩٨۴ داستانی تخیلی از دوره ای زمانی است که تنها ٣ حکومت کمونیست در جهان باقی مانده و حکومت میکنند.مردم زیر فشار این حکومتهای دیکتاتوری در حال از پای درآمدنند.همه جا دوربینهای جاسوسی اعمال مردم را زیر نظر دارد.هیج کس هیچ فضای خصوصی نمیتواند داشته باشد.حتی در هر خانه تلویزون بزرگی نصب شده که در هر لحظه افراد خانه را زیر نظر دارد.همه به هم خیانت میکنند و یکدیگر را لو میدند.حتی فرزندان در حق پدر و مادر خود جاسوسی میکنند.هیچ کس بی اجازه حکومت حق ازدواج ندارد و در صورت اجازه هم با فرد انتصابی دولت باید ازدواج کند.همه از کسی به نام "رییس بزرگ" میترسند.کسی که انگار مالک روح و جسم مردم شده و خدای مردم محسوب میشود.در این میان یک زن و مرد تصمیم میگیرند خود را از این زندان تاریک رهایی دهند و داستان حول مبارزه آنها با نظام فاشیستی شکل میگیرد.

من این کتاب را سالهای سال قبل خواندم.نمیدونم امروز میتوانید آنرا به راحتی پیدا کنید یا نه.اما اگه امکانش براتون وجود داشت پیشنها خوندنش رو بهتون میدم.

هم این کتاب و هم این فیلم هردو برای امروز ما انسانها قابل تامل است!