گلستان(6)-زیارت سبز
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گلستان

آذر ٨٩-روستای زیارت 

وقتی به گرگان میایید حتما نام نهارخوران گرگان هم به گوشتان میخورد.جاده نهارخوران در جنوب گرگان قرار دارد که وقتی آن را بگیرید و بالا بروید به جنگلهای انبوه و بکر گرگان خواهید رسید.مهمانسرای جهانگردی نهارخوران دقیقا در همینجاست.درست روبروی کوه و جنگل و متشکل شده از کلبه های جنگلی فضایی بسیار دلنشین را برای اقامت مسافر فراهم میکند.ما هم که تمام این ٣ شب را در اینجا گذرانده بودیم هرروز صبح وقتی در اطاق را میگشودیم با چنین طبیعت زیبایی روبرو میشدیم.

هرروز نارنجی تر از روز قبل میشد وقتی صبح به صبح پرتوهای خورشید روی برگهای خشک زیر درختان میتابید و گودالهای کوچک آب را نورانی میکرد.وقتی سایه سار درختان روی این گودالها میفتاد و آببنه تمام قدی میشد از جنگل.و ما راه میرفتیم.راه میرفتیم و از اینهمه زیبایی لذت میبردیم و غرق میشدیم در فضای آرامی که در اطراف ما جریان داشت.

روز آخر رسید و ما باروبنه را بستیم تا به سمت تهران راه بیفتیم.گفتیم سر راهمان ابتدا سری هم به روستای زیارت بزنیم که شنیده ها حاکی از دیدنی بودن آن بود.روستای زیارت در امتداد همان جاده نهارخوران قرار دارد پس سر راه ما بود.١٠ کیلومتر جلوتر از نهارخوران باید رفت در دل جاده ای کوهستانی و پیچ در پیچ تا رسید به دهی به نام زیارت...دهی افسونگر با طبیعتی بکر که متاسفانه دست غارتگر شهرنشینی بر آن هم چنگ انداخته است.لابلای بافت قدیمی و تاریخی آن ویلاهای زشت و ناهمگون نوساز دیده میشود.شاید تا چند سال دیگر کسی زیارت را به نام یک ده نشناسد.

مردمان این ده آنقدر آب و هوای تمیز داشته اند که همگی به یمن این نعمت عمر درازی دارند و این شهرت مردمان اینجاست.هنوز زنان و مردانش کارهای سنتی انجام میدهند.در گوشه گوشه کوچه های این ده زنانی را میبینید که نشسته اند و نان میپزند و به مسافران عرضه میکنند و چه نان خوش طعمی هم هست.

این روستا در دره رودخانه «خاصه رود» قرار گرفته و در دامنه این رود گسترش پیدا کرده است. اگر می خواهید محدوده های این روستای در حال گسترش را بشناسید باید بگوییم که روستای زیارت از شمال به ناهارخوران و ارتفاعات «بندسر» و «خمام شهر»، از شرق به ارتفاعات «خال دره»، از غرب به ارتفاعات «ادیم» و «مازوکش» و «کمرسر» و از جنوب به آبشار و ارتفاعات پوشیده از جنگل محدود می رسد.درون بافت قدیمی روستا مقبره امامزاده عبدالله قرار دارد که علت نامگذاری روستا هم به خاطر زیارت این امامزاده است. 

میخواهیم به دیدن آبشار زیارت برویم که در ۵ کیلومتری روستاست.اما وجود راه ناهموار مانع از این میشود که با ماشینهایمان به آن سمت برویم.پس پیاده راه میفتیم در دل کوهسارهای جنوب گرگان.

راه زیاد ساده ای نیست و ما هم چون اطلاعی از وضعیت آن نداشتیم کفش و لباسهای مناسب نپوشیده بودیم و همین علت کندی حرکت ما بود.باید لابلای تخته سنگها پا میگذاشتیم از شیبهای نسبتا تند عبور میکردیم.از میانه رودخانه رد میشدیم و گاهی لیز میخوردیم و کله پا میشدیم.

اما همه مصائب راه میرزید به دیدن یک گوشه چشم نازدار آبشار زیارت.آبشاری با ارتفاع ١۵ متر که با فشار پایین میریخت و در اطراف خود حوضچه ای از آب زلال را ایجاد میکرد.به علت فشار ریزش آب تمام فضا از قطره های ریز آب پر بود که چون مهی انژکتوری بر سر و روی ما میریخت.

دورتادور آبشار تخته سنگهای سر به فلک کشیده قرار داشت که روی آنها را خزه های سبز رنگی پوشانده و ریشه های درختان از بالای آنها به سمت پایین افتاده بود.روی یکی از همان تخته سنگها نشستیم و گپی زدیم و هوایی خوردیم و کیفی کردیم.بعد از ساعتی استراحت راه رفته را برگشتیم به کنار ماشینهای پارک شده مان.

آنجا یک قهوه خانه سنتی از آن مردی روستایی و بسیار خون گرم و سرزنده قرار داشت.تصمیم گرفتیم قبل از راه افتادن به سمت تهران استکانی چای زغالی بخوریم.پس داخل شدیم. فضای داخل قهوه خانه با آتش کنده و زغال داغ گرم بود و بوی چوب میداد.ترق ترق سوختن کنده ها شنیده میشد و بوی خوش دیزی زغالی در فضا بدجور پیچیده بود...دیزیهایی که به گفته مرد قهوه خانه چی از صبح سحری روی آتش قرار داشتند و با گوشت گوسفند تازه ده آماده میشدند.ما تازه ٣ ساعت بود صبحانه خورده بودیم.اما این بوی خوش و این منظره دلفریب قابلمه های دیزی امانمان را بریده بود.

در ابتدا تنها یک دیزی سفارش دادیم تا فقط بچشیم و نچشیده از ده نرویم.اما چشمتان روز بد نبیند که اولین لقمه که پایین رفت مثل گشنگانی که هفته هاست دهانشان به غذا نرسیده روی بقیه قابلمه ها هم چنبره زدیم و هی خوردیم و هی خوردیم.وقتی به مرز مردن رسیدیم یک چای دبش لب سوز کمرباریک زغالی هم با نبات و خرما نوش جان کردیم و بالاخره ساعت ٢ بعد از ظهر راه افتادیم سمت تهران...

*آیا شما فکر میکنید سفر ما به اتمام رسید.باید بگویم خیر.هنوز هیجان انگیز ترین بخش این سفر باقی مانده است.پس منتظر بمانید به زودی دوباره میایم.