گلستان(5)-در میانه رنگها
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گلستان

آذر٨٩-گل رامیان-گنبد کاووس

میگویم اگر پاییز دست از سر ما بردارد ما دست سر از سر او بر نمیداریم.در ادامه سفر به استان گلستان راهی "گل رامیان" شدیم که هم پاییز افسونگرش را از نزدیک ببینیم و هم در افسون رازهایش غرق شویم.

"گل رامیان" چشمه کبود رنگ زیبایی است که در میانه کوه های "پنهان خانه" قرار دارد. در شرق استان گلستان و 6 کیلومتری جنوب شهر رامیان جلوه ای بکر از طبیعت استان قرار دارد.

بیراه نگفته ام اگر بگویم گل رامیان سراسر شگفتی و رازآلودگی  است.گودالی عمیق و ساکت پر از آبی _سبز درمیان درختان سربه فلک کشیده بلوط و جنگل زربین که انگار تکه زمردی است جدا افتاده بر خاک گلستان.

این گودال آب که از چشمه ای میجوشد و آرام آرام بالا میاید یک استخر طبیعی است به طول 90 متر که عمق آن میگویند به 80 متر میرسد و همین شکوه ترسناکش مفتونت میکند.وقتی به کناره آرام آن میروی و خیره میمانی در آبی-سبز زمردینش و در سکوتی که پیرامونش را گرفته چشمت را حبابهای روی آبش میگیرد که انگار جانوری آرام آن زیر خوابیده و این جبابها نشانه تنفس او هستند که به روی آب میلغزند.بعد وهمی سنگین تو را فرا میگیرد هر لحظه فکر میکنی سکوت این گودال با خروش جانور بیدار شده بهم خواهد ریخت.دستی از آن زیر بلند میشود و تو را باخود به درون اسطوره ها خواهد کشید و همین جذبت میکند.

کلمه "گل" در زبان ترکی به معنی "گود و عمیق" است و به جایی اطلاق میشود که در آن آب جمع شود.از طرفی میگویند گل به معنی چشمه جوشان هم هست.در فرهنگ منطقه - این مکان به عنوان عنصر نمادین جایگاه مقدس آب در فرهنگ و آداب و هنر سرزمین آرامیان جایگاه خاصی دارد.انگار از گذشته های دور هم سینه به سینه به رازآلودگی این چشمه اشاره شده و همواره از آن در قصه های این سرزمین یاد میشود.

رامیان را با همه قصه هایش میگذاریم و در غروب آفتاب راهی سرزمین گنبد میشویم.گنبد کاووس که نامش را از یکی از بلندترین برجهای آجری جهان در همین شهر گرفته است.این شهر که زمانی جرجان نامیده میشد و پایتخت آل بویه و آل زیار بود سر راه جاده ابریشم قرار داشت و به همین دلیل روزگاری بر تارک سرزمین ما چون نگینی میدرخشید و همین باعث شده که بعد از گذشت قرنها هنوز ردپای تمدن و فرهنگ را در جای جای این شهر و بین مردمان سنی آن میتوان دید.

اما برج معروف کاووس که به روایتی قبر کاووس بن وشمگیر یکی از پادشاهان آل زیار بود در زیر آن قرار دارد در قرن ۴ هجری بر روی تپه ای به بلندای ١۵ متر ساخته شد.به همین دلیل این برج آجری و زیبا از فاصله دور هم قابل رویت است و خصوصا در شب که نورپردازی زیبایی هم شده و منظره چشمگیری دارد.

قابوس وشمگیر از سویی ادیب و خوش‌نویس بود و در نظم و نثر به عربی و فارسی سرآمد روزگار خود بود اما از سوی دیگر بسیار خشن و سنگ‌دل بود.

اما گنبد کابوس که گنبدی ۵٢ متری و ساخته شده از آجرقرمز-ساروج و آهک  است یکی از بلندترین و زیباترین گنبدهای آجری جهان هم به شمار میاید که به شیوه معماری" رازی" ساخته شده است.(معماری رازی را می‌توان مجموعه‌ای از تمام معماری‌های گذشته ایران دانست)

روی بدنه این برج بلند کتیبه های زیبایی به خط کوفی قرار دارد که اگر سر بلند کنید و به بالا بنگرید آیات قرآن و نام قاموس را روی سطح دایره ای پایه گنبد خواهید دید.داخل بنا خالی است و سردابه ای در آن قرار داد که گویی قبر قابوس(کاووس) در همان زیر است.اگر در وسط گنبد بایستید و صحبت کنید ارتعاش صدای خود را که به صورت اکو درآمده و ٣ بعدی به گوشتان میرسد خواهید شنید.

یکی دیگر از جنبه های جالب و دیدنی این گنبد سطح دایره ای مقابل آن است.اگر درست در مرکز این سطح دایره ای بایستید و صحبت کنید با وجودی که محوطه بیرونی قرار دارید و اطراف شما بسته نیست اما در گوشهایتان انعکاس صدای خود را خواهید شنید ولی تنها خودتان و نه دیگرانی که در اطراف شما ایستاده اند.این نکته بسیار جالب و شگفت انگیز گنبد شاید مربوط میشود به ده ها متر فضای خالی که زیر  این نقطه  دایره ای قرار گرفته است.

امااز گنبد حرف زدن و نگفتن از زنان ترکمن و گنبدی بی انصافی است.زنانی قدبلند- کشیده و خوش اندام و نمکین با چشمهایی بادامی که در نهایت آراستگی در خیابانهای گنبد در رفت و آمدند.بدون استثنا همگی پیراهنهایی بلند و تنگ به تن دارند که زیبایی اندام آنها را نشان میدهد.روسریهای آنها شالهای رنگارنگی است با طرح های بته و جقه و ...با ده ها رنگ شاد که انگار باغی از گل به روی شانه های ظریف زنان انداخته شده است.

وارد یکی از همین مغازه ها میشویم.ما خانمها دیوانه این شالهای رنگین شده ایم و نمیدانیم بین اینهمه رنگ و زیبایی کدامیک را انتخاب کنیم.پسرها هم که حوصله شان طبق معمول از خرید خانمها به سر آمده دور مغازه سرگرم چرخیدن هستند و شیطنت. بالاخره بعد از ساعتی گشتن لابلای ده ها پارچه ترمه و گلابتون و مخمل و رنگ رضایت میدهیم تا از مغازه بیرون بیاییم...

دیروقت به مهمانسرای جهانگردی میرسیم.توی اطاق یکی از بچه ها دور هم جمع شده و میز شامی فراهم میکنیم.پسرها هم جوجه کبابهای ٢ روز خوابیده در مواد را که حسابی مزه دار شده اند به سیخ کشیده وجایی در گوشه و کنار محوطه هتل ذغالی فراهم  آورده و جای همگی خالی شام لذیذی برای ما فراهم میکنند...

سفر هنوز به پایان نرسیده فردا روز دیدار از ده زیارت است با من بمانید تا بعد!