گلستان(1)
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گلستان

ادامه سفرنامه خراسان به علت پاره ای مشکلات فنی تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد!

آذر ٨٩ - اینچه برون-گمیشان

هفته پیش تا موضوع تعطیلات آخر هفته رو فهمیدیم سریع یه برتامه ریزی کردیم برای استان گلستان.صبح دوشنبه از طریق دفتر مهمانسراهای ایرانگردی واقع در خیابان توانیر 4 تا کلبه جنگلی در مهمانسرای جهانگردی نهارخوران گرگان گرفتیم و عصر سه شنبه 11 نفر شدیم و با 3 تا ماشین راه افتادیم سمت استان گلستان.حدود 2 صبح بود که رسیدیم هتل و پریدیدم تو رخت خوابامون.صبح ساعت 9 صبح راه افتادیم برای دیدن مرز اینچه برون...

برای رسیدن به اینچه برون باید از گرگان به سمت آق قلا در شمال شرقی حرکت کنید. شگفتی راه در این است که از عمق جنگلهای گرگان سر از منطقه شوره زار مرزی درمیاورید که هیچ دارو درختی ندارد.اینجا اینچه برون است شهری از آن ترکمنهای عزیز  ایران و هم مرز با ترکمنستان.در اینجا که ایستاده ایم و عکس میگیریم دیگر لب مرز است و کامیونهای باری پشت سر هم در صف عبور از آن ایستاده اند.

با توجه به اینکه ای شهر در یک منطقه شوره زار قرار دارد وزمین‌های اطراف آن تحت تاثیر سیلابهای فصلی رودخانه اترک است لذا این شهر بر باریکه تپه قرار دارد که به زبان محلی به آن اینچه برون گویند گه اینچه و برون به ترتیب به معنی باریک ودماغه است.

یکی از جاذبه های دیدنی اینچه برون تالاب "آلما گل" است.آلما گل به زبان ترکی معنی "دریاچه سیب" را میدهد.علت نامگذاری آن را نفهمیدم.اینجا اترک است که میپیچد و میاید و مهمان تالاب میشود.اطراف تالاب تا دوردستها تپه های ماسه ای است و گاهی در این هوای پاییزی رد یک پرنده آسمانش را نقش میزند.

اطراف تالاب خشک است و فضای عجیبی دارد.تقابل "آبی یونانی" با نیهای خشک و زرد کناره تالاب زیباست.باد که میوزد نیها میرقصند و با خود نجوا میکنند شاید شکایت از جدایی میکنند.تالاب ساکت است و تنها صدای ماست که با باد همراه میشود.

بچه ها لای نیها بازی میکنند و نیها سرخوش میشوند.بازی ماجراجویی و جوانی... این نیها روزگاری آشیانه پرندگان مهاجر میشوند اما اکنون همبازی جوانی ما شده اند.باز جای شکرش باقی است بچه ماهیها هستند تا کمی از تنهایی تالاب بکاهند.

راه میفتیم به سمت گمیشان.شنیده ایم آنجا یکی از جاذبه های زیبای گردشگری قرار دارد.این استان گلستان سراسر شگفتی است.جایی از لابلای جنگلها آمده ایم و کمی بعد رسیده ایم به دشتی هموار که تا دوردستها تنها زمین خاکی دیده میشود و از آن دورهای دور خطی صاف بر افق عبور گله ای گوسفند را نشان میدهد.چشم به سختی آنها را زیر پرتوی نور تشخیص میدهد اما گوش در سکوت صدای زنگوله های گردن آنها را میشنود.من که دیوانه این سرزمین گشته ام.تو چطور؟

برای رسیدن به مکان اسرار آمیزمان راه زیادی میرویم.راه اینچه برون به گمیشان را در پیش میگیریم.گفته اند جاییست به نام "نفتیجه" نمیدانم این کلمه چه معنی میدهد شاید ریشه در همان کلمه "نفت" داشته باشد.کوه ها را پشت سر میگذاریم.خاکها را در مینوردیم.از تپه های ماسه ای عبور میکنیم.در گل گیر میفتیم اما عزممان را خللی وارد نمیکند.از دوردست عقابی بسیار بزرگ و باشکوه پر میکشد.چشممان که عقاب را تعقیب میکند میرسد به مقصد مورد نظر.گل فشانهای دشت گرگان!

 

باورش آسان نیست اگر بگویم اینجا در گودالی نسبتا بزرگ آبی شور جمع شده است که اگر سکوت کنی و به دقت به سطح آن بنگری هر از چندگاهی حبابی روی آب پدید میاید و به دنبالش مشتی گل به هوا پرتاب میشود.خدایا چقدر شگفت انگیز است.

 گل فشان ها  (Mud Volcano) در واقع پدیده ای طبیعی وهمانند آتشفشان است که به صورت تپه ای مخروطی بوده و به جای گدازه،از دهانه آن گاز همراه با گل خارج می شود و گاهی چنان صداهایی را از آنها خواهیم شنید که انسان متعجب را به دقت وا می دارد.این عارضه عمدتا در دشتها و جلگه های مشرف بر دریا دیده می شودو اغلب آنها در فاصله کمی از دریا (حداکثر۱۵تا۲۰ کیلومتر)استقرار یافته اند..

 مصالح خارج شده از دهانه گلفشانها همیشه با گاز وآب شور همراه هستند . گازهاى خارج شده از دهانه گلفشانها بطورغالب شامل متان وگاهى نیتروژن میباشند که ارتباط مستقیمی با حوضه های نفتی زیر زمینشان دارند.

کشف این مکان زیبا برای گروه ماجراجوی ما همراه با شادی بی اندازه ای است تا جاییکه در عکس مشاهده اش میکنید...

ادامه این سفرنامه بسیار زیبا و هیجان انگیز است با من بمانید تا بعد...