خراسان رضوی(2)
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به خراسان رضوی

٢٧/٧/٨٩-شاندیز-زشک-طرقبه

IMG_7850

شرمنده هستم که بگویم اولین منطقه مورد بازدید ما ایستگاه شکم (رستوران ارم) در شاندیز مشهد بود. خیلی از ما فکر میکنیم شاندیز اسم یک رستوران است اما در واقع این طور نیست. شاندیز شهری در نزدیکی مشهد است که به علت نزدیکی با کوههای بینالود هوای سردسیری دارد و وجود رودخانه های پرآب آنرا به یکی از مناطق خوش آب و هوای ییلاقی مشهد تبدیل کرده است.اما آنچه بیش از بیش این شهر را بر سر زبانها انداخته وجود غذای معروف آن است که معمولا پای هر گردشگری را به آنجامیکشاند. شیشلیک شاندیز شاید یکی از معروفترین غذاهای ایرانی باشد که آوازه نامش تا آن سوی مرزها هم کشیده شده.سیخ کبابی متشکل از ۶ تکه گوشت گوسفند با دسته! که با روش مخصوصی طبخ میگردد و بسیار لذیذ است.ما هم که معمولا از هرچه بگذریم از شکمهایمان نمیگذریم سفر را با نهار لذیذی در شاندیز آغاز کردیم...

1

بعد از نهار راه شاندیز به سمت روستای زشک را در پیش گرفتیم.این مناطق علاوه بر زیبایی بصری زیبایی تاریخی هم دارند.زیرا راه قدیم نیشابور به مشهد که در دوره اوج قدرتمندی خراسان از راه های معروف به حساب میامده از شاندیز میگذشته است.دوره تاریخی این منطقه حتی به قبل از اسلام هم برمیگردد.

2

پاییز که فصل حکمرانی رنگهاست.حالا اگر بازی رنگ با نور و آسمان همزمان شود دیگر نفس گیر میشود .انگار در پاییز همه چیز به دنبال بهانه ای برای عاشق شدن میگردد حالا از هر جنس و هر شکل که میخواهد باشد مثل همین درخت که برای لوله بخاری سوسه میاید و کسی چه میداند شاید نمیداند که قلب او از یک تکه حلبی است...

4

خانه های زشک از جنس قلب طبیعتند.سنگ و خاک و چوب همین پایت را سست میکند انگار دستی از زیر خاک گامهایت را میکشد در کوچه خاکیهای زشک انقدر که هی میروی بالا و بالاتر و هی دورمیشوی از شهر و تیرآهن.

 

6 (2) 

پیرمرد ده میاید و با صدای عشق برایت از عشق حرف میزند.و تو که باید گوش دل سپاری تا به دل سپاری و زندگی را در دستهای چروکیده زحمت کشش بجویی.

7

زشک انگار تکه ای از لباس فصل است.وقتی ماه درمیاید و در تقابل با آفتاب بر پهنه آبی آسمان خودی نشان میدهد دلت میخواهد ساعتها در این بالاهای دور تنها بهنشینی و به صدای رنگارنگ پاییز گوش دهی و لمسش کنی وقتی رودی زیر پایت جاری است و زنبورهای عسل برایت لالایی میخوانند دلت خیلی خیلی سرخوش است...

9

از زشک میکشیم راه را به بیراهه چالی دره طرقبه.پیاده باید گز کرد تا بتوان غروب طرقبه را از بالای تپه های خاکی آن  دید.وقتی هزاران نور چشمک زن کبودی غروب را جلوه بصری دیگری میبخشند.اینجاست که دیگر باید پله ها را  یکی یکی بالا رفت تارسید به بالای تپه ها و دست نسیم را گرفت و به عمق شب زد.

11

اینجا سد چالیدره است در نزدیکی شهر طرقبه -در نزدیکی مشهد -در نزدیکی شاندیز -در نزدیکی همه خوبهای خوب.رودخانه "جا غرق" در آن میریزد که نامش انگار به طعنه میگوید:نزدیکم شوی قورتت میدهم...

کنار این سد خاکی مجتمع تفریحی کوچکی است برای نشستن و چای نوشیدن و گپ زدن.پس لمی میدهیم زیر یکی از آلاچیقهای آن و ١٨ چای لب سوز دهان دوز سفارش میدهیم و کیف میکنیم از این هوا و آب و شب...

12 

دربرگشت به مشهد هستیم که سری هم به طرقبه میزنیم. شهری که از جمله آبادی‌های بزرگ طوس قدیم بوده که در میان دره‌های سرسبز رشته‌کوه بینالود واقع گردیده است.نام طرقبه از "ترغبذ"(ترق+بذ) به معنی آبادی بزرگ آمده است که پیشینه تاریخی دارد و از مهمترین ییلاق های کوهستانی حاشیه مشهد است.

اما طرقبه را فاکتور دیگری هم سرزبانها میندازد و آن بستنی فالوده های محشرش است.بستنیهای لایه دار خامه ای زعفرانی لای نانهای مستطیلی با فالوده های ناب و خوش عطر خراسانی...

دیروقت است که راه میفتیم به سمت مشهد و استراحت برای شروع روزی دیگر و سفری دیگر و ماجرایی دیگر.با من بمانید.