سخنی با آقایان
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٧  کلمات کلیدی: متفرقه

هفته زن هم به پایان رسید و بده بستانهای همیشگی تمام شد و باز هم تکرار همیشگی مظلومیت زن است آنچه که ماند...سالهاست که یاد گرفته ایم که پیش خود بگوییم: بد نیست برای دل خوش کنکش هم شده روزی را به او اختصاص دهیم و در آن روز با به به و چه چه هایمان دلش را بدست بیاوریم تا او هم باور کند که قدرش را میدانیم...رسانه های جمعی از بامداد تا شامگاه آن روز را به تجلیل از مقام شاخصش!!!!!!! اختصاص میدهند و شعارهای تکراری هر سال را در زرورقهای قشنگ و رنگارنگی می پیچند و فریبکارانه تحویلش میدهند.انگار کودکی را با آبنباتی جذاب گول بزنیم...تا باور کند که باورش داریم و هنگامی که کودک سرگرم مکیدن آبنبات شد باز در سرش بکوبیم و از جمع بزرگترها برانیمش...

خانمها و آقایان محترم!ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...هنوز وقتی مرد روشن فکر جوان تحصیل کرده امروزی در اوراق پوسیده افکار پدر موج میزند و زن را برای گرم کردن آشیانه اش میداند (آشیانه ای که محدود به آشپزخانه و اطاق خواب میشود)...هنوز وقتی بزرگترین وظیفه یک زن را گرم نگاه داشتن کانون خانواده میدانیم و فکر نمیکنیم که این زن شاید نیازی به جایی بزرگتر از خانواده داشته باشد...جایی که باورش کنند که او هم یک موجود است که تنها خلاصه نمیشود در کلمه ای به نام مادر و یا همسر....زن ٬زن است انسانی با تمامی ابعاد آفرینش نه چیزی بالاتر از مرد و نه چیزی پایین تر از مرد...زن نیاز به بال پرواز دارد و زن امروز بالهایش شکسته است...

من یک فمنیست نیستم فقط یک زنم و دنبال برابری حقوق و از این حرفها هم نمیگردم من میگویم حق من را از من نگیرید...حق زیستنم را با عشق...حق لذت بردن از انسان بودنم را ....حق آب و گلم را از آفرینش ٬ از من نگیرید....من همانم که خدا مرا آفرید مرا از زیستن محروم نکنید...

من همانم که مظلومیت مادرانمان را میبینم و فریاد میزنم...مظلومیت خواهرانم را میبینم و داد میزنم...راه دوری نمیروم همین کنار گوشم وقتی یک زن بعد از مرگ همسر با دستهای خالی به خانه پدر برمیگردد تنها به این دلیل که ارث از زمین بایر درخت کاشته نشده به او نمیرسد!... زنی که بچه در رحمش را به خاطر اینکه شوهر و فرزندان شوهرش ارث خور اضافه نمی خواهند به زور بیرون میکشند...زنی که در را باز میکند و در رختخواب مقدسش زنی دیگر را میبیند که او هم  فریب عشق خورده است...زنی که بعد از ۲۰ سال زندگی تنها به خاطر از دست دادن برورو!!! به اجبار برگه طلاق را امضا میکند...زنی که چون میخواهد کار کند و هویت داشته باشد مطرود میشود...زنی که در حسرت دیده شدن احساساتش توسط شوهر خود را لابلای شعرها و داستانها پنهان میکند...

آقایان عزیز! ما نیازی به شاخه گل نداریم.نیازی به جشنهای باشکوه روز زن نداریم.نیازی به گفتن اینکه بهشت زیر پاهایمان است! نداریم...تنها خواهشی کوچک داریم...ما را بهتر ببینید... متشکریم!