آذربایجان(7)
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به آذربایجان شرقی و غربی

 نیمه تیر ٨٩ - ادامه سفرنامه آذربایجان ایران(با عرض معذرت برای تاخیر ایجاد شده)

Azarbayjan 215

ادامه سفر ما که در واقع همان روز آخر سفرمان میشد اختصاص داشت به دیدن از شهر تبریز.ما قبلا هم در سفرهای متعددی از این شهر دیدن کرده بودیم و من سفرنامه هایی از دیدنیهای این شهر هم نوشته ام که در وبلاگ من موجود است اما در این سفر دوباره دیدن از ٢ تا سایتهای پربازدید شهر تبریز را در برناممون گذاشتیم.یکی از اونها مسجد کبود تبریز است...

Azarbayjan 214

مسجد کبود در زمان جهانشاه شاه قراقویونلو در سال ٨٧٠ هجری و به دست همسر او یعنی بیگم خاتون ساخته شد.این بنا یکی از مساجد قدیمی و مشهور آذربایجان است که تبریز میتواند به داشتن آن به خود ببالد.از بیرون تنها گنبد خاکی رنگش دیده میشود و همین سادگی افسونت میکند که پا به دالانهای آن بگذاری و به مسجد وارد شوی.

Azarbayjan 220

سر در بسیار عظیم و باشکوهی دارد از کاشیهای فیروزه ای و آبی و کبود که نام مسجد از آنها آمده است.قدیمهایش نقل کرده اند که روزگاری گنبدی بلندتر از طاق کسری داشته که همین طاق بلند آن را به فیروزه اسلام مشهور خاص و عام میکرد.اما دست نامرد روزگار با زلزله مهیب ١١٩٢ تبریز ویرانش میکند.بعدها مسجد آرام آرام از سر نو سرپا میگردد اما جای پای ویرانگر زلزله بر تنش زخمی میگذارد که هنوز میتوان ویرانیهایش را دید و دل سوزاند.

Azarbayjan 222

داخل مسجد که میشوی زمان میبرد تا چشمت با تاریکی داخل آن آشنا شود.بعد کم کم سایه ها برایت جان میگیرند و نور رنگهای طبیعی و زیبای مسجد را به بازی میگیرد. داخل مسجد بزرگ و تودرتوست با سقفی بلند که گنبد آسمان را نشانه رفته است.سقفی که نگاهت را تا خود خدا بالا میکشاند!

Azarbayjan 228

خصوصیت بزرگ معماری این مسجد در کاشیکاریهای بسیار ظریف و معرق کاریهای آن است که با رنگهای طبیعی هنوز دلنواز به نظر میرسند.کاشیهایی که زینت یافته به اسامی اعظمند ونام های پاک اولیا.پشت یکی از دربها هم بیتی با خط ثلث نوشته شده که میگوید:

کردار بیار و گرد گفتار مگرد             چون کرده شود ، کار بگوید که که کرد

Azarbayjan 224

در انتهای صحن داخلی مسجد کبود گور جهانشاه و تنی چند از بستگانش قرار دارد که در یک حفاری و به طور اتفاقی کشف شد اما قدمت این مکان انگار به گذشته های خیلی دورتر میرسد چون در کنار این گورها قبرهای بسیار قدیمی ایرانیان زرتشت هم پیدا شده با اسکلت آدمیانی  که به شکل جنین به هم پیچیده اند و در کنار خود ظرفهای سفالین و بخشی ار اشیای شخصیشان هم چنانکه رسم ایرانیان بوده دفن شده است...

Azarbayjan 235

از مسجد که بیرون آمدیم به سراغ محله قدیمی بابا جون! رفتیم.در ذهن او هنوز کوچه  پس کوچه های کودکیش وجود دارد.وقتی صحبت میکند از روزگاری که در حیاط بزرگ خانه پدری بازی میکرده و سرخوش از کودکیش بوده.سالهایی که هنوز جنگی رخ نداده بود و پدر آواره تهران نگشته بود.سالهایی که هنوز قحطی نبود و پدر در ناز و نعمت با خانواده زندگی میکرد.سالهای قبل از جنگ جهانی و حمله روسها...

پرسان پرسان کوچه ها را کاویدیم به امید یافتن رد پایی ولو اندک از خانه پدری.و رسیدیم به همان کوچه که پدر با نگاه درخشان خیره شد به ان و گفت که در همین کوچه آن خانه خاطره هایش قرار داشت.اما دریغ که امروز یک رد کم رنگ هم از آن خانه های قدیمی با شیشه های رنگی و  کاشی کاریهای هنرمندانه -حوض های بزرگ و پله های سنگی باقی نمانده است.

و در آخر دیدار از ساختمان شهرداری تبریز است که با دیدنش ناگهان حس میکنی در اروپای ١٩٠٠  قرار داری.معماری این ساختمان باشکوه به دوره ١٣١۴ شمسی و پهلوی اول برمیگردد که در محل گورستان قدیمی شهر بنا شد( تصور زندگی روی قبرهای قدیمی لرزه بر اندام میندازد!) آن زمان گروهی مهندس آلمانی آن را با الهام از ساختمانهای آن کشور قبل از جنگ جهانی طراحی کردند.به همین دلیل دیدن این بنا میان شهر قدیمی تبریز با ساختمانهای ایرانی شگفت زده مان میکند.بنا به قدری مستحکم و اصولی ساخته شده که هنوز قرص و محکم مثل روز اولش سرپاست.بالای ساختمان یک ساعت ۴ صفحه ای قرار دارد که هر ١۵ دقیقه یک بار صدای زنگش طنین انداز شهر میشود.پدر میگوید که از بالای عمارت خانه شان این ساعت دیده میشد و صدای زنگش هنوز هم نوستالوژی کودکیش را زنده میکند...

*عکس آخر متعلق به سایت "آکا ایران" است.