آذربایجان(5)
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به آذربایجان ایران

نیمه تیرماه-خوی

از بندر شرفخانه راه افتادیم به سمت شهر خوی که از دیرباز قصد دیدارش را داشتیم و تا آن روز فرصتش محیا نبود.نام خوی را عده ای میگویند از کلمه نمک گرفته اند که ریشه در زبان پهلوی دارد و برمیگردد به ده ها معدن سنگ نمک مرغوبی که در این شهر موجود است.میدانستیم که خوی یکی از قدیمیترین شهرهای ایران است که حتی تاریخ آن را به ده هزار سال قبل هم نسبت داده اند.اما مهمترین وجه بارز این شهر به زمانی برمیگردد که سر راه جاده ابریشم و جاده تجارتی شرق و غرب بوده و از اقصی نقاط مورد بازدید جهانگردان و تجار قرار میگرفته است.به خاطر همین هم بارها نام خوی در کتب قدیمی و توسط جهانگردانی چون ناصرخسرو ذکر شده است.

Azarbayjan 147

در کوچه پس کوچه های خوی راه میرویم در کوچه هایی باریک با بافت قدیمی که یکهو در وسط دالانی باریک یک دروازه سنگی قدیمی چشممان را میگیرد.دروازه سنگی خوی که زمانی جزو ١٢ دروازه حفاظ شهر بوده و امروز با گستردگی خوی به درون مرکز شهر راه یافته است.جالب است دیدن یک دروازه قدیمی بر یک کوچه در وسط شهر!

این دروازه که طاقی قوسی شکل دارد به شکل دروازه های قدیمی قاهره با سنگهای مرمر سیاه و سفید ساخته شده است و به دوره قاجار برمیگردد.در کناره های دروازه تصویر دو شیر سنگی ساده و زیبا حک شده اند.شیر از قدیم سمبلی از قدرت و نگهبانی داشته و به همین دلیل در سر خیلی از دروازه ها و درها نمادی از آن را میساختند.

این دروازه قدیمی تاریخ را بسیار دیده و هنوز زخم گلوله عثمانیها را  به نشانه حضورش در تلاطم روزهای خون و آتش بر تن دارد.

Azarbayjan 150

جالب اینجاست که این دروازه بر دهنه بازار سرپوشیده وقدیمی خوی واقع شده است و انگار دری است برای ورود به دنیای دیگر.دنیای عجیب و پر رازو رمز دکان و ترازو وچرتکه و پیرمردان شاپو به سر و زنان چادر به دندان گرفته که در پی گرفتن تخفیف در حال چانه زدن با مغازه دارانند.

جمعه بود و بازار هم تعطیل.همین کرکره های پایین کشیده شده و سکوتی که در دل دالانهای دراز حکمفرها بود و انعکاس صدای ما پیچیده در زیر سقف بازار و نوارهای نور تابیده از سوراخهای سقف بالای سر همه و همه المانهای جالبی بودند از خواب قیلوله یک بازار...

بازار خوی یکی از بازارهای معروف و قدیمی سرپوشیده ایران بوده که از سراها و تیمچه ها و کاروانسراها و چهارسوقها(تلاقی دو راسته در بازار) تشکیل شده است.این بازار در زمان شاه طهماسب و به دستور او ساخته و بعدها توسط عباس میرزا و شاهان قاجار مرمت شد.

Azarbayjan 162

بعد از دیدار از بازار به سراغ مسجد مطلب خان میرویم.وقتی به آنجا میرسیم با در بسته مسجد روبرو میگردیم.از پسرک میوه فروشی که بساطش را کنار در مسجد پهن کرده سراغ متولی و یا نگهبان مسجد را میگیریم که با حرفهای ضد و نقیضش روبرو میشوم.نه کسی هست که در را برایمان بگشاید و نه پسرک راضی میشود که متولی مسجد را خبر کند.بالاخره من یک تنه وارد میدان میشوم و شروع به فریاد زدن میکنم و به در کوبیدن.! طفلک پسرک یکهو هول میکند و حتما با خود میگوید:این دیوانه دیگر سر ظهری از کجا پیدایش شد؟...خلاصه خودش در را به رویمان بازکرده به این شرط که بی سروصدا وارد شویم و زودی هم بیرون بیاییم....خدا خیرش دهد پسرک را!

Azarbayjan 157 

مسجد مطلب خان در مرکز شهر خوی واقع شده و متعلق به دوران ایلخانیان است و نکته بسیار جالب در آن که در نگاه نخست حواستان را به سمت خود میکشد این است که این مسجد فاقد هرگونه سقفی است. و در واقع یک شبستان مربع شکل روباز دارد که دور تادور آن را حجره های درس طلاب و شاه نشینهای بزرگ احاطه کرده است. این مسجد همان طور که به پیشینه معماریش مربوط میشود فاقد زرق و برقها و گچبریهای پرنقش و نگار است و همین هم آن را به مکانی ساده و روحانی تبدیل میکند.

Azarbayjan 155

متاسفانه مسجد مطلب خان در مرور زمان دچار آسیب دیدگیهای شدید شده و با وجودی که بارها خصوصا دوره قاجار تحت مرمت قرار گرفته است اما اکنون هم حال و روز خوشی ندارد.یکی دیگر از نکات قوت معماری آن یکی در میان جلو و عقب بودن آجرهای آن است که در تقابل با نور و رقص سایه ها ترکیب زیبا و چشم نوازی را برای بیننده ایجاد میکند.

حالا بد نیست یادی هم از خود مطلب خان(نواده شیخ بهایی و مرصع کار دربار عباس میرزا) بکنیم.کسی که مرمت مسجد را در سال ١٢۵۵قمری به پایان رساند و در ١٢٧٣ درگذشت و مسجد را به احترام هنرش به نام او نامیدند.

قاآنی در وصف این مسجد میگوید:

شد از نو کعبه دیگر

بنا در مکه دیگر

Azarbayjan 180  

بعد از دیدن مسجد مطلب خان سراغ کلیسای "سورپ سرکیس" را میگیریم و تقریبا به سختی و با چند باری که هی دور خودمان میچرخیم آن را پیدا میکنیم...

کلیسایی که از بیرون اصلا شباهتی به کلیساهای دیگر ندارد و برخلاف طاق بلند یک گنبد منور برروی آن دیده میشود که از بیرون بیشتر شمایل یک مسجد را به ذهن میاورد.

Azarbayjan 178

داخل کلیسا هم سرد و نمور و بسیار ساده است به رنگ خاک.کمتر کلیسایی را میتوان دید که فاقد جلوه های بصری رنگ و نور باشد.اما همین سادگی و تک رنگ بودن در و دیوار و محراب فضا را خاص میکند.کف کلیسا سنگ فرش است و فرم آن به شکل مکعب مستطیلی ساده با ارتفاعی ۵ متر که با آجر و سنگ ساخته شده است.داخل کلیسا با ۶ ستون سنگی که در دوردیف قرار دارند به ٣ بخش تقسیم گشته است.

Azarbayjan 168

محراب ساده و بسیار زیبای آن در ضلع جنوبی قرار گرفته که بر روی طاق هلالی آن تصاویر نقاشی شده مذهبی قرار دارد که به مرور زمان از گزند روزگار محفوظ نمانده و در بعضی نقاط تکه تکه ریخته اند.

هیچ کس اینجا نیست و تمام فضا انگار مال من است.برای اینکه راه بروم دست بکشم بر دیوارهای باستانی آن و هی مثل همیشه دلم با بوی خاک و نموری دیوارها غنج بزند از شادی و قلبم تالاپ تالاپ بزند و هی خیال ببافم که چه کسی روزهایی دور اینجا زانو زده و دستها را چلیپا وار بر سینه گذاشته و با خدا راز و نیاز کرده است.هنوز میتوان جای سوخته شمعهای دردمندی نیازمند را بر دیوارها های آن دید.میتوان اثر اشک شمعهای سوخته شده را لمس کرد و به صدای زمزمه ای نامفهوم که انگار از لای دیوارها شنیده میشود گوش سپرد.باور نمیکنید؟