آذربایجان(3)
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به آذربایجان ایران

 نیمه تیر ٨٩-سفر به شهر کوزه کنان

Azarbayjan 077

میدونستید "حاج مهدی کوزه کنانی" که در تبریز خانه اش را به موزه مشروطه تبدیل کرده اند ابوالمله و یا پدر ملت نامیده میشود.میدانستید او یکی از بزرگترین حامیان مشروطه بوده است؟میدانستید "پرویز کوزه کنانی" یکی از معروفترین بازیکنان فوتبال تیم ملی ایران در دهه های قدیم بوده است؟میدانستید نام خانوادگی محمدامین "کوزه کنانی" است و هر دوی آنها که اسم بردم اقوام پدری او هستند...همه اینها را گفتم تا بگویم چرا باباجون به ما گفت برویم شهر کوچک کوزه کنان را از نزدیک ببنیم.شهر آبا و اجدادی آنها...

Azarbayjan 079

از تبریز به سمت شمال غرب حرکت میکنیم.٣٠کیلومتر نرسیده به شهر تسوج تابلوی کوزه کنان را میبینیم.آقای همسر هیجان زده شده و رگ ملیتیش بالا زده است! بابا جان یاد خاطره های قدیمش افتاده و چشمهایش رنگ گذشته را به خود گرفته است.

Azarbayjan 080

از مردی میپرسیم:چشمه نظر کهریز(کاریز) کجاست...میبابیمش و به پروژه آب درمانی خود ادامه میدهیم...آبی بسیار گوارای وجود که کوزه کنان را شهره صفایش کرده است.به برکت وجود چشمه های گوارای آب زمینهای باغداری حاصلخیزند و پربار.بر بالای تمام درختان میوه ها میدرخشند و آسمان آبی کوزه کنان را رنگی از شادابی میزنند.

Azarbayjan 081

اما آنچه کوزه کنان را آشنای خاص و عام میکند خاک اثیری آن است که انگار بویی از خاطره هایی غریب را در خود دارد.میراثی از خاک تن اجدان ایرانیمان...کوزه هایی که بویی از تاریخ میدهند .بویی از تن آدمهایی که بودند و دیگر نیستند!

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

این دسته که بر گردن آن میبینی

دستی است که بر گردن یاری بوده است

بالای بام خانه های ساده آن گهگاه سفالینه هایی به سادگی خود کوزه کنان میبینیم که نشسته اند بر یال دیوارها و پشت بامها و تن به پختگی آفتاب داده اند...

Azarbayjan 100

کوزه کنان تا قبل از حمله مغولها شهری با ٧۵٠٠٠ خانوار بوده پس جای تعجب ندارد که چطور نامش سرآوازه تاریخ شده است.از گذشته های دور مردمانی با پیشه سفالگری در این شهر زنگی میکردند که شاید این شغل به وجود خاک مرغوب آن برمیگردد.اما به مرور زمان شهر تاریخی کوزه کنان دست خوش تغییر میگردد و یکی یکی کارگاه های کوزه گری آن هم تعطیل میشوند.امروزه به زحمت میتوان ٢٠ الی ٢۵ کارگاه فعال را در این شهر کوچک یافت.

Azarbayjan 112

وارد یکی از همین کارگاه ها میشویم تا از نزدیک مراحل ساخت سفالینه ها را ببینیم. سفالینه هایی که پیشینه در نخستین دست سازه های بشری دارند.برای من کار با گل همیشه تحسین برانگیز است.احساسی که از تماس دست با گل ایجاد میشود بکر و بسیار نزدیک به طبیعت اولیه بشر میباشد.به همین جهت برای من کوزه و کوزه گری یک قداست خاصی دارد.شاید تا حدی هم برگردد به شیفتگی من به اشعار خیام که همیشه دم از خاک و گل و کوزه میزند...

در کارگه کوزه گری کردم رای

در پایه چرخ دیدم استاد به پای

میکرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله پادشاه و از دست گدای

Azarbayjan 094

خاک کوزه گری رس استکه در ابتدا باید نرم شود.گل شود با آب بیامیزد تا شکل بگیرد.هویت پیدا کند. پس دستهای قدی مرد کارگر گل را ورز میدهد و بعد از این دستگاه عبورش میدهد تا چنگ زده و مخلوط شود.

Azarbayjan 109

بعد نوبت به استاد کار میرسد.مردی که پای چرخ کوزه گری نشسته است و بی صدا و آرام چرخ را با پا میچرخاند تا گل بچرخد.بعد وقتی گل مست از رقصیدن شد با دستهایی هنرمندانه آن را به مرز استحاله شدن میرساند.حالا گل دارد کم کم شکل میگیرد.زنده میشود.معنا میگیرد.کوزه میشود... آدم میشود!!!!!!!!!!!!!

Azarbayjan 093

 بعد دیگر نوبت آتش کوره است تا این گل خام را به مرز پختگی برساند.گل باید سختی ببیند تا آب دیده شود.تا مرد میدان شود.تا به مرز شکنندگی برسد وبا هر تقه از روزگار سخت در بیخبری نشکند...کوزه باید با آتش دست و پنجه نرم کند تا سرانجام بشود خانه امنی برای تن لطیف آب....

Azarbayjan 107

 دیدن کارگاه کوزه گری فرصت خوبی است برای اندیشیدن در فلسفه خلقت.در انسان و  در پختگی و کمال...انگار اینجا یک کارگاه خودشناسی و خداشناسی است.خیام هم بی دلیل نیست که تا این حد در ابیاتش از آن سخن گفته است...

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو  کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش