آذربایجان(1)
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به آذربایجان ایران

نیمه تیرماه - سفر به آذربایجان ایران

این بار قصد سفر کرده بودیم به دیار غیورمردان آذری.با وجودی که بارها به این خطه از سرزمین مادریمان سرزده بودیم اما هرازگاهی دلمان میتپید برای دیدن دوباره و دوباره اش.پس کوله بار را بستیم و این بار با خانواده راهی آذربایجان ایران شدیم تا در یک سفر ٣ روزه کوتاه در اوج گرما سری بزنیم به خنکای آذربایجان...

Azarbayjan 005

قصد اقامت در تبریز را داشتیم و مثل همیشه راه را طولانی تر کردیم تا سر راهمان به بناب برسیم و طبق معمول همیشه نهار را با کبابهای بناب بزنیم! بناب شهری در ١۴۵ کیلومتری تبریز است که متاسفانه من و محمدامین تا امروز تنها گذری از آن عبور کرده ایم و فقط برای صرف نهار در آن یک نیش ترمز ١ ساعته زده ایم.هربار هم که تصمیم میگیریم این بار دیگر حتما خود شهر را بگردیم اما نمیشود که نمیشود و چون هربار عجله داریم که زودتر به تبریز برسیم پس تنها برای خوردن کباب معروفش در آنجا توقف میکنیم...

میگویند بناب از ترکیب کلمات "بن+آب" میاید یعنی شهری که روی آب ساخته شده و وجه تسمیه آن هم وجود ده ها منابع آب زیرزمینی در زیر خانه های این شهر است اما آنچه نام این شهر را سالهاست که سر زبانها انداخته شهرت کبابهای آن است...

این کباب که از گوشت گوسفند تهیه میشود بر روی کنده درخت گردو با ساطور انقدر کوبیده شده تا نرم و چرخ شده به نظر آید سپس بعد از سیخ گرفتن و روی زغال پختن با پیاز خرد شده فراوانی که روی آن ریخته میشود لای نان لواش به مشتری عرضه میگردد..

 طبق معمول این بار هم سر ظهر و گرسنه رسیدیم به بناب و یک راست رفتیم راسته بازار سراغ کبابی ممتاز و یک دل سیر کباب بنابی زدیم به بدن و شارژ شدیم.این را هم بگویم که قیمت کبابهای بناب به نسبت تهران بسیار ارزان و پرسی ٣٠٠٠ تومان است.

Azarbayjan 010

از بناب گازش را گرفتیم به سمت روستای کندوان.شنیده بودیم که در این روستا چشمه آب معدنی وجود دارد که باعث از بین رفتن سنگ کلیه میگردد و از آنجاییکه مادر محمدامین چندی دچار این مشکل شده تصمیم گرفتیم سری به این چشمه بزنیم.

به روستا رسیدیم و بعد از پارک کردن ماشین پیاده راه افتادیم به سمت چشمه.سر راهمان باید از دالان باریک بازارچه کندوان میگذشتیم.بازاری کوچک که بوی گردو و فندق - لواشک های محلی-سبزیجات خشک شده کوهی و اصلا بوی خود عطاریها را میداد. از بچگی این بو برای من جذابیت زیادی داشته و خصوصا بعد از آشنایی با مادر محمدامین علاقه من به دارو و درمانهای گیاهی بیشتر هم شده است.درد و مرضی در این عالم نیست که او علاج گیاهی آنها را نداند و همین آدم را مشتاق میکند که هر تکه علفی که در این دنیاست بی بو و خاصیت آفریده نشده است.خلاصه بعد از گذشتن از راسته بازار خوش عطر و بو رسیدیم به چشمه معروف سنگ کلیه!!!....آدمهای زیادی دور آن جمع بودند و گالن گالن آب برای مصارفشان برمیداشتند.ما هم که از قبل با خودمان بطریهای خالی آب را برده بودیم تمامشان را از آن آب پر کردیم و تا جاییکه جان در بدن داشتیم هم از آن آب گوارا نوشیدیم...

پیش به سوی دفع سنگ کلیه!!!!

Azarbayjan 012

روستای کندوان در دنیا به "کاپادوکیا"ی ایران شناخته شده است.کاپادوکیا شهری سنگی در دل کوههای ترکیه است.البته به غیر از ترکیه جایی در داکوتای آمریکا هم هست که خانه های کندو شکلی در دل کوه دارد اما تنها کندوان ایران است که هنوز زنده است و مردمی ساکن را در دل خود جای داده است.

Azarbayjan 031

کندوان روستایی است که در دل کوههای سهند قرار دارد و ویژگی خاصی که آن را متمایز از سایر روستاهای ایران کرده نوع خانه های آن است که سلولهایی سنگی در دل کوه است و از دور نمادی از کندوی زنبور عسل را تداعی میکند.این روستا قدمتی ۶٠٠٠ ساله دارد و نمادی از یکجا نشینی انسان غارنشین گذشته است.

Azarbayjan 016

خانه ها روی شیب کوه ساخته شده و پله هایی سنگی خانه ها را به هم مرتبط میکند.برای من انسان شهرنشین بالا رفتن از این پله ها نفس رابند میاورد اما پیرزن سخت کوش روستایی بار علوفه را بر دوش میگذارد و پله ها را بالا و بالاتر میبرد. مردان و زنان کندوان سخت کوشند و کاری.

Azarbayjan 019

این خانه های سنگی که مصالح ساختشان تنها سنگ است و بس بر اثر فعل و انفعالات آتشفشانی در طی قرنها ایجاد شده اند.گدازه های آتشین در طی سالها بیرون آمده اند و سرد گشته اند و مخروطهای کله قندی ساخته اند.بعد دست بشر در دل همین کله قندها در و پنجره ای ساخته و خانه نشین شده است.

Azarbayjan 023

آنچه مردم این روستا را به یادماندنی تر میکند سخت کوشی آنهاست.مردمان ترک اصولا مردمانی با عزت نفس بسیارند.آنها سخت کار میکنند بی اینکه دست نیاز به سمت کسی دراز کنند برای همین هم در روستاهای آذربایجان تفاوتی بسیار زیاد با دیگر روستاها خواهید دید.کندوان هم یکی از نمونه های شاخص روستایی ایران است که مردمانش با تفکر کار و تلاش و با خلاقیت زیاد توانسته اند روستای زیبایشان را به یکی از قطبهای گرشگری ایران تبدیل کنند. 

Azarbayjan 024

در این روستا هر خانه ای به یک موزه کوچک سنگی بدل شده است.هر فرد روستای کندوان یک کارآفرین است.در هر گوشه و کنار این روستا پارچه هایی میبینید که روی آن نوشته خوش آمد گویی به گردشگران وجود دارد تا آنها را به درون فراخواند.در دل هر دالان سنگی صنایع دستی کندوان به فروش میرسد و همین یک بازار کار برای افراد این روستا فراهم کرده است.

Azarbayjan 039

آنچه میتوانید به عنوان سوقات از کندوان تهیه کنید شالهای هزارزنگ زنانشان است.البته کارگاه های بافت این شالها در اسکوست که شهری در نزدیکی کندوان است. اما اسکو علاوه بر شالهای هزارنقش و نگار فریبنده به نانهای ترد و خوش مزه اش معروفتر است.در راه کندوان میتوانید بسته هایی از این نانهای خشک و سفید که از گندمزارهای اسکو تهیه شده بخرید و با خود به تهران ببرید.دیگر چه؟ عسل ...عسل ناب کندوان از دشت و دمن پر گل سهند یکی از خوش عطر ترین عسلهاست که جنبه درمانی زیادی هم دارد.گردو و بادام و خشکبار هم در کندوان فراوان است....

Azarbayjan 042

خورشید رو به غروب میرفت که تصمیم گرفتیم کم کم کندوان را ترک کنیم و به سمت تبریز راه بیفتیم.شب دامن گسترده بود که به هتل گسترش تبریز رسیدیم و به خوابی عمیق فرو رفتیم تا صبح بدمد و ما راه بیفتیم به ادامه سفرمان در آذربایجان ایران...

Azarbayjan 053

با من بمانید تا سری به شهرهای اطراف تبریز بزنیم!