بختیاری(8)
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۴/٣/٨٩-تالاب چغاخور

bakhtiyari 119

گز بلداجی شنیده بودی؟من همیشه فکر میکردم این گز اصل ونسبش میرسد به اصفهان اما بعد فهمیدم که اشتباه میکردم.بلداجی شهری است در چهار محال بختیاری. وقتی از شهرکرد به سمت جنوب حرکت کردیم به شهر بلداجی رسیدیم شهری که به گز انگبینش معروف است.در اطراف کوههای بلداجی درختچه های انگبین میروید که از آن شیره شیرینی برای تهیه گز بدست میاید.

سالهای قبل یکی از ساکنین روستای بلداجی در اصفهان مشغول به کار شده و پروسه تهیه گز را فرامیگیرد.سپس به شهر زادو بوم خود برمیگردد و تهیه گز را این بار از درختچه های انگبین بلداجی شروع میکند.پس از چندی گز انگبینی بلداجی معروفترین گز شده و این حرفه در این روستا رشد میکند تا جاییکه امروز کارگاههای گز در تمام شهر کوچک بلداجی دیده میشود و این شیرینی دلپذیر حتی به خارج از ایران هم صادر میگردد.

در خرید گز بلداجی دقت کنید.وقتی روی جعبه ای دیدید نوشته شده گز اصلی بلداجی بدانید ان تقلبی است چون گز بلداجی اثلی است نه اصلی.اثل هم نام یک گیاه است که گز از آن تهیه میشود....!!!!!!!!!!!

bakhtiyari 152

در نزدیکی بلداجی و در ٢۵کیلومتری از شهر بروجن یکی از معروفترین تالابهای بین المللی ایران قرار دارد.تالاب چغاخور در سر راه شهرکرد به خوزستان.تنوع گیاهی اطراف این تالاب و آب فراوانش اینجا را به زیستگاهی برای انواع پرندگان تبدیل کرده است که سالانه پذیرای هزاران مرغ مهاجر میشود.همچنین وجود انواع ماهیان آبزی در این تالاب اینجا را تبدیل به یکی از گردشگاههای اصلی ماهیگیران هم ساخته است.در کنار تالاب پرآب چغاخور میتوان ردی از لاک پشت و قورباغه و گراز و روباه و خرگوش هم دید...

bakhtiyari 155

طبیعت این تالاب به قدری بکر و زیباست که تا نبینی نمیتوانی درکش کنی.وقتی سایه ابرها روی سطح صیقلی آب میرقصد و عکس کوه های "کلار" روی آب میفتند. وقتی سایه های بوته ها برای لاک پشتها سایه بانی میشود و قوباغه ها در کنار گامهایت به زیر لجنزار خودرا مخفی میکنند.وقتی پرستوها اوج میگیرند و چلچله ها آواز سر میدهند چغاخور بهشتی دیگر میشود...

IMG_6209

در کنار تالاب ماهیگیرانی را میدیدیم که قلاب به دست و در سکوت به آب خیره شده اند و گویی در حال مراقبه هستند اما این سرباز یک استثنا بود.او تا نزدیک شانه هایش درآب فرورفته بود بی هیچ حرکتی دستهایش هم در آب بود و ساعتی به همین شکل ایستاده بود و ما آخر نفهمیدیم که چه سری در کار این سرباز است....

bakhtiyari 154

تالاب را دور زدیم و جایی خوش منظره در کنار سایه سار درختان سرو بساط پهن کردیم. تالاب روبروی ما بود و صدای خوش سروستان که باد لابلایش میپیچید پشت سرمان. علفزار خیس از رد تالاب فرش زیر ما بود و آفتاب نوازشگرمان.

bakhtiyari 167

و گله های بزغاله ای که با چوپانهای کوچولویشان دو وو بر ما میچرخیدندو صدای زنگوله های آنها انگار موسیقی متن این تصویر سبز و زنده بود.و گوسفندان شیطانی که جلوی دوربین ژست عکاسی میگرفتند...

ali_pics 533

همه چیز ازتهران آورده بودیم.از پیاز و خیار و گوجه و لیمو تا نان و گوشت و زغال و کبریت. کسی سالاد درست میکرد و دیگری در حال به سیخ کشیدن گوشتها بود.یکی آتش فراهم میکرد و دیگری بساط سفره را ..یکی هم سرگرم ناخنک زدن به دست رنج دیگران بود...

ali_pics 571

نانها را از شهرکرد خریده بودیم.بوی محلی بودن میدادند.گوجه ها آماده شدند و کبابها بویشان به راه افتاد.یک سگ گله هم از این بوی مطبوع کشیده شد پیش ما. اوهم سهمی داشت در این گشت و گزار طبیعی.

 و در آخر چه چیزی بیشتر میچسبد از چای زغالی روی آتش در حال فروکش اجاق صحرایی ما؟حالا بعد از چای باید پاهایت را دراز کنی و لم بدهی زیر نور آفتاب و در پناه تالاب تا میتوانی نفس برای زندگی شهریت ذخیره کنی.

bakhtiyari 138

و این آقا گاو شکمو که وقتی ما به تالاب رسیدیم سرش زیر علفها گرم خوردن بود و وقتی ما بعد از چند ساعت قصد برگشت کردیم همچنان سرش زیر علفها گرم خوردن...