بختیاری(7)
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۴/٣/٨٩-کوهرنگ

bakhtiyari 100

نمیدونی چه حس گرمی است در آغوش کشیدن یک بره ١٠ روزه سفید ونرم و بوییدن عطر شیری که از لابلای پشمهای سفیدش به مشام میرسد و گوش سپردن به صدای لرزان و ضعیفش و تن سپردن به ضربان دل بیقرارش از زیر پوست نرم و نازکش....نمیدانی چه حسی است ! انقدر شیرین و دست نیافتنی است که دلت نمیخواهد او را از تن خود جدا کنی....

bakhtiyari 105

نمیدانی دیدن یک بزغاله کوچک زیر تن مادر و زیر سینه های پر شیر او و شنیدن صدای ملچ ملچ کردن او حین نوشیدن شیر و در پناه آغوش مادر چه دیدنی است انقدر دیدنی که دلت میخواهد ساعتها بنشینی و تنها خیره شوی به بزغاله کوچک و به حرکات دهانش که چگونه عاشقانه و دیوانه در پی سینه شیرده مادر میگردد...

bakhtiyari 112

نمیدانی چه کیفی دارد دیدن صدها بچه قورباغه شیطان در دل چشمه کوهستان که ریز و تند و سریع از لابلای سنگها شنگول و بانشاط شیرجه میزنند و این سو و آن سو میروند...

bakhtiyari 115

نمیدانی چقدر زیباست  دیدن لباس رنگارنگ یک دختر بختیاری لابلای تن سبز علفزار و ساعتی گپ زدن با او در حالیکه تند و تند پشم میریسد و از سر کنجکاوی از تهران و جوانهای پایتخت نشین سووال پیچت میکند .دخترکی که از دوربین خجالت میکشد و تو او را ناگهان شکار قاب دوربینت میکنی.دخترکی که حسرت تو و ماشین و لباست را میخورد و تویی که حسرت زندگی سالم و ساده او را میخوری.دخترک زیبای بختیاری. زن بیشه های سبز چهارمحال.

bakhtiyari 134

نمیدانی وقتی باد میوزد و گندمها چون دریایی طلایی موج میخورند و صدای لطیف پریزادگان از میانشان شنیده میشود و کفشدوزکهای قرمز روی ساقه های آنها رژه میروند چه منظره بدیعی ایجاد میکند...

IMG_6171

نمیدانی چه حسی است  وقتی صبح بلند میشوی و پنجره اطاقت را باز میکنی و بوی علف خیس را به درون میکشی و اسبهای نجیب سر به زیر را درست زیر اطاقت میبینی که در حال چرا هستند و یکهو لابلای علفهای بلند سر یک کره اسب یک ماهه را میبینی که به زور روی پاهای لاغرش ایستاده و پوزه به تن مادر میساید تو را دچار یک حس لطیفی میکند.یک جس ناب دهاتی که مثل روح کالبد مرده شهری تو را زنده میکند...

bakhtiyari 180

اینجا کوهرنگ است شهری از چهار محال و بختیاری با ارتفاعات زردکوهش-تونل خروشان آبهایش -چشمه دیمه و آبشارهای خروشانش و شیرهای سنگی قبرهای مردانش.اینجا کوهرنگ است با رنگهای درخشان قالیهایش با سیاه چادرهای ایلاتش با دشتها و مراتع سرسبزش با صدها گله گوسفند و بزهایش .با اسبهای نجیب و باوقارش و با تمام عناصر ناب و ساده مردمان با ریشه و اصالتش....

bakhtiyari 207

اینجا هتل ۴ ستاره کوهرنگ است که ما در آن اقامت کردیم.هتلی در دل محیطی بکر و عاری از آلودگی شهری در فضایی پاک و آب و هوایی کوهستانی با سگهای باوفایی که در هر قدم دوستانه به تو خوش آمد میگویند.هتلی که به همت دکتر رحیم رییسی دهکردی ساخته شد و بعد ها به دست پسرانش مهندس فریدون رییسی و دکتر هوشنگ رییسی ادامه گرفت...

bakhtiyari 462 

اینجا تونل کوهرنگ است که از هتل کاملا دیده میشود.تونل کوهرنگ تونلی است که برای انتقال آب رود ماربر (آب کوهرنگ) به زاینده‌رود در نزدیک شهر  کوهرنگ ساخته شده است.

آب کوهرنگ یکی از سرچشمه‌های کارون بود. پیوستن آن به زاینده‌رود بخاطر نزدیکی سرچشمه این دورود از گذشته در نظر بوده است. در ۹۹۶ ه.ق. شاه طهماسب اول ماموریت پیوستن این دو رود را به میرفضل‌الله شهرستانی حاکم اصفهان سپرد. قرار بود که با کندن مسیری در کوه کارکنان این کار انجام شود. ولی بخاطر تحولاتی این کار به سرانجام نرسید. در دوره شاه عباس اول نیز کوششی شد و آن نیز ناتمام ماند.

 نخستین تونل کوهرنگ در سال ۱۳۳۲ بهره‌برداری شد. در سال ۱۳۶۴ تونل دوم به بهره برداری رسید. در سال ۱۳۷۷ عملیات ساخت سومین تونل کوهرنگ آغاز شد.