رویای تهران قدیم
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸  کلمات کلیدی: معرفی کتاب

این بار قصد دارم کتابی را معرفی کنم که شاید بیشتر به درد بچه تهرونیها بخورد."رویای تهران شرمین نادری" قصه های تهرونی است با همه نوستالوژی دوران زندگی ما بچه تهرونیا.

قصه تجریش است و امامزاده صالح-قصه سمنوی عمه لیلاست و امامزاده قاسم.قصه شمرون است و دربند.قصه بازار بزرگ است و لاله زار.قصه حمام چهل کلید است و سه راه ناصرخسرو....خلاصه بگویمت قصه تهران ماست. قصه رویای شیرین تهرانی که ما بچه تهرانیها یک عالمه خاطره داریم از هر کوچه و پس کوچه آن.

خاطره بازی همین جوری هم خیلی میچسبد خصوصا اینکه کسی مثل "شرمین نادری" بخواهد آنها را تعریف کند.کسی که انگار تاروپود وجودش را با قصه های قدیمی و افسانه های جن و پری و آل و طلسم و جادو بافته اند.

شرمین نادری را سالهاست که با "همچون در یک آینه" مجله "چلچراغ" میشناسم. نوشته هایش را خیلی نزدیک به خودم و احساسم میبینم.از همه مهمتر برای من این است که شرمین دلش برای گذشته ها میتپد و همین او را انقدر شبیه من میکند.انگار من و شرمین هردو در خاطره ها هی متولد میشویم و هی میمیریم...نمیدانم درست هست یا نه اما من هم کسی هستم که با خاطره بازی حال میکنم.

شرمین کسی هست که کاری به دنیای امروز ندارد و از گذشته ها حرف میزند.در بیشتر نوشته های او سادگی قدیمی موج میزند و نه پست مدرنیسم و تکنولوژی و هزار کوفت عجیب و غریب جدید.شاید همین هست که ما آدمهای دلزنده از نوزدگی را جذب خودش میکند.

بهر حال کتاب رویای تهران را امسال از نمایشگاه کتاب خریدم خیلی اتفاقی از غرفه "نشر شهر".در این کتاب با ١۴ داستان طنزآمیز روبرو هستیم که هرکدام با تصویرگریهای خود شرمین به معرفی یکی از محله های قدیمی تهران و آداب مردمان قدیمی ترش میپردازد.بعد وقتی میخوانیش یاد خاطره های بابابزرگها و مامان بزرگها میفتی که هی آه میکشند و "حیف حیف" میگویند....

شرمین نادری دختری جوان است که به زبان یک کودک خاطره های مادربزرگها را حکایت میکند!!!