قلعه رودخان
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گیلان(فومن-ماسوله-قلعه رودخان-چمخاله)

این یک گزارش تصویری است...

۲۰ کیلومتر که از جنوب شرقی فومن دور میشوی به بنایی میرسی که قدمتی بالغ بر ۲۰۰۰سال دارد.این قلعه یکی از مهمترین دژهای باستانی و توسط اسحاق بن یعقوب در دوره سلجوقیان بازسازی و مرمت گشته است.مصالح بکار رفته در این قلعه سنگ و چوب و ملات است و مساحت داخلی آن بالغ بر ۵ هکتار میباشد...شرق قلعه به نام شاه نشین و غرب آن به آسایشگاه افسران شناخته شده است.اختلاف سطح بین بالاترین نقطه تا پایین ترین نقطه آن چیزی حدود ۱۱۰ متر است که مانند یک ساختمان ۳۰ طبقه میباشد.

حدود ۱ ساعت و نیم پیاده روی بر روی یک سربالایی و پله کانهایی سنگی نیاز است تا شما را به در ورودی قلعه برساند.کل راه از لابلای جنگلی انبوه و مه گرفته میگذرد.اختلاف فشار به حدی محسوس است که تنفس را کمی مشکل میکند.بارانی انژکتوری در تمام طول مسیر میبارد.بدنها خیس و سنگین میشود.رطوبت هوا - نم لباسها- -بدنهای عرق کرده - اکسیژن زیاد - باران -لغزنده شدن سنگها و گل آلود شدن خاک مزید بر علت است.

با اولین نگاه در اینجا نفسها در سینه حبس میشود.قلعه ای عظیم و سر به فلک کشیده مخفی در تن سفید مه مرموز در قطرات باران تو را به یاد کارتونهای والت دیسنی و قلعه شاه و پریان میندازد.اینجا شاه نشین قلعه است.برای رسیدن به نوک آن باید از پله کانی پیچ در پیچ گذشت. در بالای آن کل شهر فومن زیر پای شما به شرط نبودن مه قابل رویت است.

باران شدت میگیرد و قطراتش بر سرو صورتمان میپاچد.دیگر یکسره خیس آبیم.بچه ها لباسهایشان را فشار میدهند و آب آن را میگیرند.دیگر بی فایده است آب که از سر گذشت...بچه ها اما باز هم فکر بکری کرده اند و فلاکس آب جوش را با تیبگ و نسکافه و کیک با خود آورده اند. عجب میچسبد لیوانی نوشیدنی داغ زیر این شرشر باران...

(برای دانستن عمق فاجعه کافیست به لباسهای بچه ها دقت شود!)

 

اینجا تمامی درها و دالانها را با ارتفاعی اندک ساخته اند تا افسران برای به خدمت رسیدن نزد شاه با سرهایی خم کرده وارد شوند یک دلیل دیگر آن نیز برای حفاظت از حمله ناگهانی دشمن است.

اینجا مرا یاد کتابی به نام دژ هوش ربا میندازد.یک کتاب بسیار قدیمی که سالهای پیش خوانده بودم.داستان دژی که هر کس وارد آنجا میشد انگشت به دهان و حیران و سرگشته آواره شهر و بیابان میشد....دل کندن از این دژ باستانی آسان نیست اما تا شب نشده باید راه رفته را برگشت.قلعه را با تمام افسانه هایشان به جا میگذاریم تا آسوده بخوابد...