فومن-سیاهکل
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گیلان(فومن-ماسوله-قلعه رودخان-چمخاله)

* شهرستان‌ فومن‌ تا تهران ۳۷۱ کیلومتر فاصله‌ دارد. آب‌ و هوای‌ آن‌ معتدل‌ و مرطوب‌ است‌. نواحی‌ کوهستانی‌ جنوب‌ غربی‌ آن‌، آب‌ و هوایی‌ مناسب‌ دارد. رودخانه‌های‌ متعددی‌ از سلسله‌ جبال‌ جنوبی‌ آن ‌سرچشمه‌ گرفته‌ و به‌ مرداب‌انزلی‌ منتهی‌ می‌شوند.
فومن‌ در سال‌های‌ نفوذ اسلام‌ و قدت‌ یافتن‌ حکمرانان‌ محلی‌ به‌ عنوان‌ مرکز بخش‌ غربی‌ گیلان‌، شناخته ‌می‌شد. فرمانروایی‌ امیران‌ این‌ منطقه‌ عمدتاً به‌ خانواده‌ «آل‌ اسحاق‌» نسبت‌ داده‌ می‌شود که‌ خود را از اخلاف ‌اشکانیان‌ می‌دانستند. اولجایتو، امیر دباج‌ (حکمران‌ محلی‌ گیلان‌) را به‌ اطاعت‌ خود فرا خواند و سرانجام‌ این‌ناحیه‌ به‌ تصرف‌ مغولان‌ در آمد. در سال‌ ۷۶۶ ه.ق‌ سادات‌ آل‌ کیا از مازندران‌ به‌ گیلان‌ مهاجرت‌ کردند. نبردی ‌میان‌ آل‌ کیا و آل‌ اسحاق‌ درگرفت‌ و سرانجام‌ امیر دباج‌ که‌ از آل‌ اسحاق‌ بود در سال‌ ۷۹۱ ه.ق‌ در بیرون‌ رشت‌ به قتل‌ رسید. در سال‌های‌ ۹۰۷ تا ۹۲۱ ه.ق‌ در زمان‌ شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌، «امیر حسام‌ الدین‌» فرزند «امیر دباج‌» براین‌ منطقه‌ حکمرانی‌ می‌کرد. در زمان‌ حکومت‌ صفویه‌، آخرین‌ فرمانروای‌ فومن‌ از دودمان‌ آل‌ اسحاق‌ از سپاه ‌قزلباش‌ شکست‌ خورد و سراسر گیلان‌ ضمیمه‌ حکومت‌ صفویه‌ گردید. فومن‌ در دوره‌ معاصر شاهد قیام‌های‌ دوران‌ پیش‌ از مشروطیت‌ و سال‌ها بعد از آن‌ بوده‌ است‌. در زمان‌ قیام‌ جنگلی‌ها، فومن‌ پناهگاه‌ مهّم‌ جنگلیان‌ بود.در حال‌ حاضر، فومن‌ یکی‌ از شهرهای‌ زیبای‌ استان‌ گیلان‌ است‌ که‌ فضاهای‌ جالب‌ توجه‌ جهانگردی‌ دارد.

سه شنبه-۱۵/۳/۸۶-ماسوله به فومن

صبح به سمت فومن راه افتادیم.این جاده ماسوله به فومن محشره.یک راه کوهستانی پیچ در پیچ ک وقتی هوا ابریه مثل یک رویای مه گرفته که با رنگ سبز رنگ آمیزی شده میمونه.اطراف جاده پر از آلاچیقهای چوبی و رستورانهای سنتی و ساده است.هوا بوی دود میدهد و آسمان دود گرفته است.جا به جا چادر های مردم ساده و بی آلایش و خاکی هویداست.از هر آلاچیق بوی کباب میاید و پایت را به ماندن تشویق میکند.بارانی میبارد که خیست نمیکند و میکند.یک نم نم شاعرانه که انگار با پوست تنت عشق بازی میکند.عجیب هوای عاشق شدن دارد این جنگلهای سبز لاکردار...

اینجا چی میچسبه؟رفتن و رفتن و با صدای ابی در جاده ها گذشتن یا نه انگار با صدای آواز ابی در جاده ها برای همیشه ثبت شدن.اینجا زندگی با تو بازی میکند و تو نمیدانی که برنده هستی یا بازنده اینجا خود گم شدن است.اینجا مامن لیلی است و آغوش مجنون.

به شهر فومن رسیده ایم.شهر مجسمه ها.در سالهایی دور این شهر حکمران زنی داشت که به هنر مجسمه سازی علاقه زیادی داشت.به همین سبب این هنر را گسترش داد تا جاییکه در گوشه و کنار این شهر زیبا مجسمه های دلفریبی چهره شهر را دو چندان زیبا کرده است. مجسمه ای که در عکس مشاهده میکنید ؛آناهیتا در حال ارابه رانی ؛ است.در اوایل انقلاب سر مجسمه را به علت اینکه گیسوانش مشخص بود شکستند اما دوباره ترمیم شد و یک نیم تاج بر سرش قرار دادند.این مجسمه سمبل فومن است.پارک معروفی به نام ؛پارک میوه؛ دارد که در آن نیمکتهایی به شکل میوه های گوناگون ساخته شده است.همچنین در جای جای شهر مجسمه های زنان گیلانی با لباسهای سنتی دیده میشود.سوقاتی مهم شهر کلوچه های خاص آن است.

بسیار از جنگلهای سیاهکل شنیده ایم.جنگلهایی انبوه و زیبا  و دلفریب به همین دلیل گروه تصمیم به رفتن به سیاه کل گرفته است.اینجا استخری بزرگ در مرکز شهر سیاهکل است که بچه ها در آنجا کمی استراحت کرده و نماز ظهر را خوانده و به سوی جنگل لونک که یکی از جنگلهای سیاهکل است حرکت میکنند.

نگاه کنید به تلولو سایه های خانه های روستایی بر سطح صیقلی آب...اینجا آب آیینه است و آیینه خجل از وقار آب...