شیراز(9)
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢۵/١١/٨٨-شیراز-حمام وکیل-مسجد وکیل-بازار وکیل

303

راه میفتیم و ادامه پیاده روی را این بار به سمت مجموعه وکیل ادامه میدهیم .وکیل الرعایایی که نخواست خود را شاه بنامد و وزیر.خود را وکیل مردم نامید و خدمتگزار آنها. نه بازی سیاسی از خود درآورد و نه ادا و اصول مهرورزی.آمد تا کار انجام دهد و کار انجام داد برای شیراز آن زمان.تا شیراز این زمان نگین شهرهای ما شود. 

  305

حمام وکیل که امروز به موزه فرشها و گلیمهای قدیمی ایرانی تبدیل شده است در قدیم حمامی بود که کریم خان زند ساخت برای مردمان شهرش.جایی که  از لحاظ معماری تا به امروز هنوز یکی از بناهای جالب شهر به حساب میاید.داخلش که میشوی نسیم خنک و خیسی مورمورت میکند انگار هنوز بعد از قرنها آبی افسانه ای در سردابه هایش جریان دارد.نکته جالب در معماریش این است که ورودی آن کوچک و سردابهایش تودرتو است تا از خروج هوای گرم و ورود هوای سرد جلوگیری کند.در زیر زمین هم دالانهای تودرتویی وجود دارد تا کف حمام را زودتر گرم کند.نقش و نگارهای دیوارهایش هم که در جای خودش گفتنیها دارد زیاد....

310

اصلا این نقش و نگارهای مینیاتوری و ظریف دیوارهای شیراز ما را میکشد از زیبایی. این هم از مسجد وکیلش که چشم را به بازی میگیرد در تلاقی نگاه و رنگ و ظرافت.اصلا تو بگو کدام دست هنرمندی بوده که اینگونه با صبر و حوصله نوک قلم موی هنر را در رنگ فرو میبرده و چنین با حوصله قلم را به رقص وامیداشته و رنگها را به سودایی...

314

قدیمیها چه ارزشی میگذاشتند بر زیبایی و امروزیها چه بی حوصله از کنار هرچه زیبایی است میگذرند....دیواری نیست که در مسجد وکیل از میناکاری های ظریف پر نشده باشد.انگار هزاران انگشت با هم به نقش و نگارگری پرداخته اند باورش سخت است اینهمه سختی کشیدن برای نقاشی یک دیوار.چرا امروز در بناهایمان به اینگونه از زیباییها دیگر نمیپردازیم؟؟؟شاید دیگر نه وقتی داریم و نه حوصله و یا ساده بگویم دیگر سلیقه نداریم اصلا!

316

داخل مسجد بسیار زیباست و به ناگاه چهره ای متفاوت از بیرونش به خود میگیرد. بیرونی رنگین و درونی خاکی همین تضاد شگفت زده ات میکند.تو بگو زمین با آسمان پیوند یافته است و یا دین با دنیا!

درون صحن مسجد ۴٨ ستون شیاردار بدون تذهیب کاری دیده میشود که در کنار منبر مرمر و زیبای آن صحنی ساده و صمیمی ایجاد میکند.

308

دیگر نوبت- نوبت ازدحام و شلوغی است.نوبت بازار رسیده است و مکان زندگی و زنده بودن.همیشه بازارهای هر شهر برای من تجربه جدیدی محسوب میشوند.آدمها با لحجه ها و لباسهای مختلف میایند و میروند و شاتهای زیبای عکاسی میافرینند.حالا فکر کن بین همه بازارها بیایی وسط بازار شیراز و هی سروصدا بشنوی و آدمهای شاد ببینی و در رنگها غرق شوی و چک وچونه زدن زنها را بشنوی با دکان دارها سر چندرغازی -و بعد برای رسیدن به سرای مشیر هی له شوی و تنه بخوری و هیچ چیز نبینی جز سرآدمهای کناریت و یک دفعه زندگی شیرین بشود و برسی به سرای مشیر.

324

سرای مشیر بخشی از بازار شیراز است که در قدیم تجار معتبر دکان دارهایش بودند و در حجره های ریز و درشتش تجارت میکردند.حیاط وسط سرا یک حوض هشت گوش قرار دارد که سایه های بهارنارنجهای دورو برش روی آب آن افتاده اند و سایه ساری هم برای نشستن تو ساخته اند.بعد دورتادور حوض حجره های کوچک و بزرگ میبینی در دوطبقه که عموما اجناس عتیقه و قدیمی زیبایی میفروشند.میتوانی اگر حوصله داشته باشی بروی و بگردی و لابلای کاسه کوزه های شکسته-ساعتهای زنگ زده-گردنبندهای مرجان و عقیق-سماورهای ورشوی عهد مادربزرگها -منقل و قپه های ناصرالدین شاهی -یکدفعه یک قباله ازدواج هم پیدا کنی که ماجرای عقد خان بالاخانی است با دختر چنان السلطنه!!! بعد دیگر بشینی و هی کاغذپاره های کاهی را ورق بزنی و جوهر رنگ پریده شان را به دقت نگاه کنی و در قصه آدمهای رفته شان سیر....

آخ که چه حالی دارد گشت و گذار در گذشته های دور!