تهران-زنجان-خلخال-ماسوله
ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به گیلان(فومن-ماسوله-قلعه رودخان-چمخاله)

سلام-دوشنبه ۱۴/۳/۸۶ صبح ساعت ۶ راه افتادیم به سمت ماسوله.من - محمد امین-علی-فاطمه -کیوان-حمید-هانیه-مریم-زهرا ۹ نفر بالاخره بعد از کلی اومدن و نیومدن دور هم جمع شدیم و با دو تا ماشین راه افتادیم.وقتی به ورودیه چالوس در اتوبان کرج رسیدیم ناگهان ازدحام شدید ماشینها را دیدیم.گفتند که در چالوس کوه ریزش کرده جاده بسته شده است.بنابراین تمام ماشینها به این سمت یعنی جاده رشت سرازیر بودند.حدود ۲ ساعت در ترافیک بودیم واقعا گره شدیدی بود خیلی از مردم از رفتن منصرف شدند و برگشتند.تصمیم گرفتیم کنار یک ده خرابه زیبا در سایه درختان و نزدیک یک قبرستان قدیمی! بشینیم و صبحانه بخوریم بلکه ترافیک روان تر شود تا ما به راهمان ادامه دهیم.

جایی بود بعد از قزوین ٬ مکانی به رنگ گل جا به جا خرابه های خانه های قدیمی بود.سبزه های تازه زیر پایمان گسترده بود .مارمولکها در سکوت بر روی سنگ قبرهای قبرستان قدیمی میخزیدند.بچه ها سفره صبحانه را آماده کردند.مثل همیشه همه چیز بود و خیلی چسبید.کمی که نشستیم و گفتیم و خندیدیم راه افتادیم .اما ترافیک لحظه به لحظه بدتر میشد تا جاییکه پس از شور و مشورت گروه تصمیم به تغییر مسیر گرفت.قرار شد برگشته از راه زنجان - خلخال و اسالم به سمت رشت برویم.راه بسیار طولانی میشد اما چاره دیگری نداشتیم.پس راه افتادیم.

گروه رو معرفی میکنم.از سمت راست سمیرا(خودم)-حمید-مریم-هانیه-فاطمه-علی-کیوان و محمد امین....اینجا پل دختر است.یکی از پلهای بسار قدیمی در نزدیکی زنجان.اگر به عکس دقت کنید متوجه میشوید که پل از وسط به دونیمه تقسیم شده ٬اما هنوز به شکل زیبایی استواری خودش را حفظ کرده است.علی با اصرار عکس تکی با *دختر!* گرفت!

*سر راه از کنار رود زیبای قزل اوزن عبور کردیم.این‌ رودخانه‌ یکی‌ از شاخه‌های‌ اصلی سفیدرود‌ است‌ که‌ از کوه‌های‌ چشمه‌ و نواحی‌ مرتفع‌ هزارکانیان‌ و چشمه‌ ساران‌ بخش‌ دیوان دره‌ سرچشمه‌ می‌گیرد و وارد استان زنجان می‌شود و در محلی‌ به‌ نام‌ منجیل ‌بعد از پیوستن‌ به‌ رودخانه‌ شاهرود، سفیدرود را تشکیل‌ داده‌ و به دریای خزر می‌‌ریزد. رودهای‌ قمچقای‌ واوزون‌ دره‌ از شهرستان‌ بیجار و رودهای‌ تروال‌ (تلوار) و شور از شهرستان‌ قروه از شعبات‌ مهم‌ رودخانه‌ قزل ‌اوزون‌ دراستان کردستان‌ هستند. دره‌ها و سواحل‌ این‌ رودخانه‌ جذاب‌ و دیدنی‌ است‌ و انواع‌ ماهی‌های‌ آن ‌معروف‌ است‌.

 

تنوع آب وهوا آنقدر چشم گیر است که نفس را بند میاورد.در عرض نیم ساعت ابتدا هوا آفتابی شد.سپس از لابلای ابرهای سیاه باران نمنمی شروع شد.هوا سیاه شد و تگرگ همه جا را گرفت.نوری از خورشید از لای ابرها بیرون زد و در هنگامه باران و آفتاب و مه ٬ رنگین کمان زیبایی خود را بر روی دشت و کوه پهن کرد.تبارک الله احسن الخالقین...

حدود عصر بود که جایی خوش آب و هوا در نزدیکی میانه در کنار شالیزارهای برنج نشستیم و سفره نهار را پهن کردیم.از تهران با خودمان کالباس آورده بودیم با نون و خیارشور و چیپس یک نهار ساده و خوشمزه درست کردیم.جای شما خالی چه چسبید در این هوای زیبای بهاری.بچه ها کمی استراحت کردند و سپس راه افتادیم سمت خلخال...

راه بین میانه تا خلخال جاده زیبای است.یک راه کوهستانی و پیچ در پیچ که در ابتدا شما از کوهی بالا میروید پس از گرفتن یک ارتفاع دوباره به پایین سرازیر میشوید.راه آسفالته و کاملا مناسب است.دشتهایی سبز تا بینهایت گسترده شده است.آسمان هر لحظه به شکلی جدید در میاید.باران نم نمی هوا را پرطراوت میکند.گلهای وحشی دامنه ها را رنگی کرده و سرمستتان میکند.خلاصه اینجا بهشت است.

بسیار مشتاق بودیم که جاده خلخال به اسالم را در روز ببینیم.شنیده ایم که این جاده یکی از زیباترین جاذبه های طبیعی ایران است اما متاسفانه به شب برخورد کردیم.جاده سراسر پوشیده از مه غلیظی بود هیچ جایی دیده نمیشد اصلا هیچ تصوری از دور و برمان نداشتیم.اوضاع خطرناکی بود بچه ها ماشین را متوقف کرده و لحظاتی دست و پا گم کرده نمیدانستند بروند یا بایستند.اصلا کجا بودیم معلوم نبود مانند افسانه های قدیمی در شهری مه آلود بودیم در شهری ناشناخته...توکل بر خدا راه افتادیم با سرعتی آرام و حرکتی کاملا متمرکز بر جاده.خط وسط جاده گاهی دیده میشد و تنها راهنمایمان بود.بعد از ساعتی رفتن مه آرام گرفت و ناگهان گیلان زیبا شروع شد.باور نکردنی بود در جنگل انبوهی که درختان بالای سر ما چتر باز کرده بودند در دل تاریکی راه میرفتیم.بین خلخال و اسالم بودیم.

بالاخره به شهر فومن رسیدیم.ساعت ۱۱ شب بود و فومن زنده زنده.خیابانها روشن و پارک معروف مجسمه ها پر از مسافر بود.شهر جنب و جوش شادی داشت انگار زنده مان کرد.کیوان سرخوشانه سرش را از شیشه ماشین بیرون برد و در اوج ناباوری ما یک فریاد از ته دل کشید.هورا ما باز هم از خطر جان سالم به در بردیم و بعد از ۱۸ ساعت به ماسوله رسیدیم

خدایا شکرت...