شیراز(6)
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢۴/١١/٨٨-شیراز-حافظیه

218

از دریاچه مهارلو که برگشتیم به سمت حافظیه راه افتادیم به امیدی که شاید باز باشد رند شیراز به ما رخصت دیدار دهد و حظ وصال و او داد....

حافظ را با پدربزرگم شناختم وقتی کودکی بودم .در کنار پشتی که او همیشه بر آن تکیه میزد و با آن عبای سیاه پشمینش با چوب سیگار قدیمی سیگار میکشید یک دیوان کوچک جیبی از شیخ بود که پدربزرگ باز میکرد و با صدای زیبایش زمزه اش میساخت. هرازگاهی هم یادم میاید که فامیل و دوست و آشنا به بهانه تفالی به دیدن پدربزرگ میامدند و او برایشان فالی باز میکرد و غزلی میخواندو تفسیری میکرد و من که کنار دستش مینشستم و غرق غرور داشتن او میشدم.بعدها ١٨ سالم که شد دیوانش را خطی به یادگار گذاشت و آن را به من بخشید.یادش به خیر باد آن بزرگوار!

228

و من از کودکی در آرزوی زیارت رند شیراز بودم تا سرانجام عصری از عصرهای زمستانی با یک دنیا اشتیاق درحالیکه محو جمال دوست شده بودم زیارتش کردم و حظی بردم. برای ما ایرانیها کتاب حافظ بعد از قرآن از ارج و قرب و تقدس خاصی برخوردار است.در مراسم سنتی ما چون شب یلدا و سفره نوروز همیشه گشودن این کتاب و زدن تفالی بر آن عادتی دلنشین است برای ما ابیات حافظ به قدری رندانه و ظریف و پر کنایه و دوپهلوست که با هر نیتی آن را بگشایی حتما میتوانی در غزلش کنایه ای از نیت خود را  بیابی.برای ما حافظ بارها و بارها شاهدی شده است بر آرزوهای نهفته در دلهایمان. و شاید بسیاری از خواسته های نهفته دلهایمان را تنها شیخ دانسته است و بس...

226

حافظ در قرن ٨ به دنیا آمد و در کودکی یتیم شد.دوران سخت پر از فقر و نداری را با پشتکار گذراند.در کودکی به نانوایی پرداخت و همزمان با کار سخت به تحصیل علم مشغول شد.کم کم طوری بر علوم احاطه یافت که او را رند خلوت نشینی نامیدند که کتابش لسان الغیب قرنهای متمادی گشت.در میانسالی ازدواج کرد و زن جوانش را پس از مدتی از دست داد و غم عالم به دلش نشست.بعد ها فرزندانش را هم از دست داد انگار زندگی با او سرسازگاری نداشت.شاید هم همین ها او را شاعر شیرین سخن ما کرد.در کتابش میتوان ابیاتی را یافت که او در اوج رنج و غصه در فراق خانواده اش آنها را سروده است.

حافظ را به این دلیل اینگونه نامیدند که حافظ کل قرآن کریم بود و به ١۴ روایت آنرا تلاوت میکرد.او راه عرفان را در پیش گرفت و از پله عقل بر پله عشق گام نهاد.اشعارش نه مثل سعدی تنها نصیحت خشک بود و نه مثل مولانا عرفان محض.حافظ با زیرکی عقل و عشق را بهم آمیخت و غزلهایی ناب سرود که هنوز پس از قرنها گوش جان را حال میاورد. 

227

در زمان او دوره -دوره تظاهر به دینداری و صوفیان دروغپرداز بود و حافظ که روحش آزرده بود از هرچه جانماز آب کشیدنهای دروغین ابیات زیادی در نفی زاهدان بی دین سرود.

واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند.

225

همین باعث شد که چه در زمان خود و چه بعدها از گزند برخی دشمنانش در امان نماند.چنانچه وقتی فوت کرد دوستانش خواستند او را در گلگشت مصلی جایی که مورد پسند مسلمانان آن روزگار و یکی مکانهای مورد علاقه حافظ بود دفن کنند اما برخی ملایان خشکه مقدس مانع شدند و حتی حاظر به خواندن نماز هم بالای سر جسد او نشند.دعوا درگرفت تا اینکه دیوان شیخ را به فالی گشودند تا شیخ خود پاسخ دهد.جواب آمد:

قدم دریغ مدار از جنازه ی حافظ / که گرچه غرق گناه است ، می رود به بهشت

 شیخ شیراز در گلگشت مصلی دفن شد همانجایی که خودش آرزومند آن بود.

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را. 

237 

بارها از خودم پرسیده ام شاخه نبات تو کیست که سالهاست ما تو را به نامت قسم میدهیم.میگویند معشوقی بوده که تو عمری را در وصالش نشستی و به حسرت او را غزل ساختی.کسی دیگر میگوید شاخه نبات استعاره است از خدا که تو را به نامش سوگند میدهیم تا در دریای عشقش ما را هم شریک قطره ای کنی.نمیدانم شاخه نبات هرکه میخواهد باشد برای من فرقی ندارد.مهم این است که او تو را به شوق آورده است شوقی شاعرانه که تا امروز هیچ شاعری در کشورم نتوانسته بیتی همچون ابیات تو را بسراید.تا جاییکه "گوته" و "نیچه" و دهها شاعر دیگر زبان را هم مشتاق زبان شیرین پارسی کرده است. 

239

حافظ عارفی است که برای نخستین بار اصلاحاتی دوپهلو را برایمان آورد.چون:می که همان آگاهی ناب عارف است.پیر خرابات که نشان از خراب کردن و ساختن دوباره وجود است و رند کسی که در اوج عشق عقلانه میسراید و زندگی میکند و از باده ناب عشق مینوشد و با زیرکی  کلمات را به بازی میگیرد.

و حافظ همان رند میخواره خراباتی است که دیوانش را رندانه با بیتی از "یزید" شروع کرد و با آن به اوج عرفان رسید....

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها