شیراز(5)
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢۴/١١/٨٨-شیراز-دریاچه مهارلو

172

اینکه وسط ۵ روز تعطیلی یکدفعه یک روزش تمام سایتهای دیدنی شیراز بسته باشه یعنی بدشانسی.اون وقته که دیگه هیچ چاره ای نداری مگه اینکه پاشی راه بیفتی تو کوه و کمر و هی طبیعت ببینی و هی وسط دشت و دمن شیراز رو ایندفعه از یه دریچه دیگه نگاه کنی.نه به اینکه روز پیش ما تا سرحد مرگ برناممون فشرده بود و نه به امروز که از زیادی وقت و نداشتن کار هی دور خودمون میچرخیم و صفایی به دلمان میدهیم از نوع "خوشا شیراز و وصف بی مثالش"..یک جورهایی ترک خوردیم اساسی!

203

خلاصه اینکه شنیدیم در ١٨ کیلومتری این شهر شعر و شاعری دریاچه زیبای مهارلو قرار دارد که حیفمان آمد ندیده از آن بگذریم.پس راه افتادیم به سمت شرقی ترین بخش جلگه شیراز.کمی که از شیراز دور میشویم زمین و زمان رنگ سبز بهار به خود میگیرند. از چند پیچ که رد میشویم ناگهان با دریاچه بسیار بزرگ و چشم نوازی روبرو میشویم که غافلگیرمان میکند.تا چشم کار میکند آب است و آبی است و لطافت.انگار آب آیینه شده است تا کوه خود را در آن بیاراید.سرتاسر مسیر انقدر سطح آب آرام است و بیدغدغه که کوچکترین نقوش سنگهای کوه بر آن نقش بسته اند.جایی که دیگر نمیتوان تشخیص داد این کوه است یا عکس کوه که بر آب چشم مارا با شوخ طبعی به بازی گرفته است...

184

مهارلو نزدیک دریاچه بختگان قرار دارد و یک نمکدان بزرگ طبیعی است.وقتی از دوردست تپه های سفیدش چون کوه های برف گرفته دیده میشوند جنجالی به پا میکنند در رقابت با آبی بیکران آبهایش...و این برخورد سپیدی و آبی بسیار زیبا کرده است مهارلوی شوخ چشم شیراز عاشق را...خصوصا وقتی فلامینگوهایش هم مهاجرت کنند و دیگر پیراهن آبیش با صدها گل سرخ و سفید زنده گلدوزی میشود .

181

اطراف دریاچه تا چشم کار میکند شکوفه های سفید درختان است که در نیمه زمستان شگفتی برای ما تهران نشینان دود و دم زده به همراه دارد.انقدر شگفتی که از خود بی خودمان میکند و ما را بی ترس از صدها زنبور مست گلها به سراغشان میکشاند و به هر عمل ژانگولری وادارمان میسازد.از انواع بالانس کنار شکوفه ها تا عکسهای دو نفره عاشقانه با نیش زنبورها...

192

بعد دیگر نوبت به راه رفتن کنار دریاچه است و با آبها گپی زدن و با سنگها پچ پج کردن.نشستن کنار آبی دریاها و در سکوت مراقبه ای کوتاه کردن.بعد باز شیطنتها گل میکند و این بار نوبت مسابقه سنگ پراکنی میرسد.اول با یکی دو سنگ ریزه کوچک شروع میشود و ایجاد دوایر زیبا بر روی سطح صیقلی آب.بعد کم کم کار به رو کم کنی! میرسد و سنگهای چند کیلویی و آشفته کردن خواب سر صبح دریاچه طناز.

200

 بعد هم دور هم جمع شدن و آواز دست جمعی خواندن و به رنگهای شگفت آب خیره شدن.از شوری آب برایتان انقدر بگویم که اگر مشتی آب به صورت بزنید بر تمام پوستتان شتک نمک خواهد نشست.عمق دریاچه زیاد نیست و به خاطر تبخیر بالای آب لایه زیادی از آن را نمک تشکیل میدهد.آب این دریاچه توسط سه رود نوبه ای خشک-سروستان وحمزه تامین میشود و چون یک دریاچه صحرایی است به دریاهای آزاد هیچ راهی ندارد و چون یک نگین فیروزه ای رنگ در اسارت خاک قهوه ای درآمده است.دریاچه محکوم به این است که تنها در رویاهایش خواب دریا را ببیند... 

208

بعد نزدیک دریاچه جایی سرسبز پیدا میکنیم.بساط میگسترانیم و فلاکسهای چای را درآورده و با شیرینیهایی که با خود از تهران آورده ایم یک آرامش خوب به بدن میدهیم و نزدیک ظهر راه میفتیم به سمت شیراز

198