قایق سواری
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به مازندران

 از آن جاییکه برهان معمولا حواس پرتی دارد قایق خود را از تهران آورد اما یادش رفت تلمبه باد کردنش رو بیاره!!!!راه افتادیم به سمت اولین آپاراتی.معمولا ما وقتی عقلهامون رو روی هم بریزیم یک نخود از توش در میاد بیرون ٬ واسه  همین به جای اینکه نزدیکترین آپاراتی به نارنجستان رو انتخاب کنیم قایقمون رو در بابلسر باد کردیم.مانند همینه ها ما بودیم و یک قایق دکل که نمیدانستیم چگونه آن را به ویلا ببریم.باز هم بعد از کلی تفکر مثبت با طناب اون رو روی سقف ماشین بستیم اما بعد از بستن متوجه شدیم که همه در ها را طناب پیچ کرده ایم و کسی دیگر نمیتواند سوار شود.!!!!خلاصه یکی از درها را آزاد کرده و هر ۴ نفر از همان در عقب سوار شدیم و راه افتادیم.غافل از اینکه پلیس جلوی خزرشهر منتظر ما نشسته تا جریمه مان کند!

یه راه باریک کنار نارنجستان پیدا کردیم تا قایق رو به آب بزنیم.بچه ها شروع به آماده کردن قایق و پاروها کردند.از آنجاییکه این اولین بار بود داشتیم از قایق استفاده میکردیم کمی زمان برد تا گیرو پیچش باز بشه.پاچه ها را زدم بالا و دنبال پسرا زدم به آب.عمرا اگه من از اونا عقب بمونم....! 

وسط دریا جاییکه آب تمیز و شفاف بود و عمق دریا هم ۱۰ الی ۲۰ متری میشد پسرا زدن به آب.من نشستم تو قایق و اونا شروع به شنا و شیطنت کردند.یه فکر شیطانی به سرم زد.اگه الان اونا رو بزارم برم باید تا خود ساحل شنا کنند.حالی میده ها....

اما به جای افکار شیطانی تصمیم گرفتم باز هم از اونا عقب نیفتم واسه همین در اوج ناباوری با مانتو و روسری پریدم تو آب.مملی کم مونده بود سکته کنه....اما جاتون خالی کیفی داشت ها...  چرا همش باید مردا لذت ببرن ما زنا هم میتونیم اگر بخوایم.پس بزن قدش پیش به سوی عشق و صفا هورا......