شیراز(4)
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شیراز

٢٣/١١/٨٨ - شیراز - تخت جمشید

143

همیشه یکی از آرزوهای من دیدن این بنای عظیم بود و خوشحالم که سرانجام برآورده گشت.از تخت جمشید گفتن و نوشتن کار آسانی نیست و در یکی دو سطر نخواهد گنجید.سالهاست که عاشقانش گفته اند و نوشته اند تا جهانیان بدانند ایرانی که بود و فرهنگش چه بود.وقتی ستونهایش از دور نمایان میشود دل به شوق نزدیک شدن در سینه جا نمیگردد.قدمها بیتاب میشوند و میدوند تا هرچه زودتر به وصالش نائل گردند.

باورش سخت است که تا ١٠٠ سال پیش این بنا در زیر خروارها خاک خفته بود تا سرانجام دست باستانشناسی عاشق پرده از رازش برداشت و او را از پرده نشینی بیرون کشید.

164

اینجا را پارسه نامیدند وقتی ۵١٨ سال قبل از میلاد به دستور داریوش اول و یا همان داریوش کبیر-شاه هخامنش ساخته شد و ١٢٠ سال به طول انجامید تا رسید به جاییکه در جهان متمدن آن روز شد مایه رشک ملتها.تا روزی که اسکندر مقدونی به قصد انتقام ازخشایارشاه که روزی آتن را به آتش کشیده بود مشعل به دست طاطائیس -بدکاره یونانی- داد و در حالیکه آن زن را بر دوش کشیده بود با فریادهای شهوت پرستانه و انقام جو آتش به جان تخت جمشید انداخت.

اینکه چرا پارسه به تخت جمشید تغییر نام داده است بر میگردد به فردوسی و شاهنامه بزرگش و جمشید شاه ایرانی که فردوسی او را پادشاه قدرقدرت ایران خوانده بود.مردم قدیم ایران هم چون از پیشینه این بنا اطلاعی نداشتند آن را ساخته دست جمشید میدانستند که سرآمد شاهان روزگار بود.بعدها این نام رفته رفته جایگزین نام پارسه شد.

113

تخت جمشید را روی سکویی که بین ٨ تا ١٨ متر ارتفاع دارد در جوار کوه رحمت و یا میترا و یا مهر ساختند.برای رفتن به بالای سکو پله های پهن و کوتاهی در دو طرف آن بنا کردند.علت کوتاهی این پله ها هم به خاطر این بود که هم سهولت بالارفتن فراهم شود و هم اینکه وقتی نماینده کشوری برای شرفیابی وارد کاخ میشود مرعوب عظمت آن گردد چون زمانی که ما از پله های پهن و کوتاه بالا برویم بنای مقابل عظیم تر در مقابلمان هویدا میگردد.این هم تکنیکی جالب در ٢۵٠٠ سال پیش بود که پیشینیان ما در ساخت تخت جمشید آن را لحاظ کرده بودند.

163

شاید به جرات بتوان گفت که زیباترین بخش تخت جمشید دروازه ملل است که بخشهایی از سرستونها و خود دروازه سالم به جا مانده.آنچه پشت سر ما در عکس مشاهده میکنید همان دروازه معروف است.علت این نامگذاری هم به خاطر نوع کاربرد آن بوده که در آن زمان نماینده های ملتهای زیر سلطه ایران وقتی به خدمت شاه میرسیدند باید از این دروازه عبور میکردند.سربازهای آنها در بخش پشتی به استراحت مشغول شده و خود بزرگان برای پذیرایی به بخش کاخ راه پیدا میکردند.

106

ارتفاع این دروازه۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»

103

 یکی دیگر از نکات قابل توجه این بنا طریقه ساخت آن است که توسط صدها نیروی انسانی زن و مرد-پیر و جوان انجام شده.در ساخت این بنا هم هیچ ظلم و جور شاهی  وجود نداشته است برخلاف بناهایی چون اهرام ثلاثه که بر پوست و گوشت برده ها بنا شده اند.طبق کتیبه های گلین بدست آمده از زیر خاک تخت جمشید مشخص شده تمام کارگران اینجا از حقوق و دستمزد برخوردار بودند علاوه بر این هریک بیمه عمر هم داشته اند!!! و حقوق زنان بالاتر از حقوق مردان بوده و این یکی دیگر از نکات کلیدی فرهنگ بلند هخامنشیان را به ما امروزیان مینماید.

110

این نقش حتما برایتان آشناست.آرم  هواپیمایی ملی ایران و یا همان "هما". نام این پرنده افسانه ای ایران باستان هم هماست و به همین دلیل آرم هواپیمایی هم این شکلی کشیده شده است.هما نام یک پرنده افسانه ای ایران باستان است اما برخلاف تصور نام یک پرنده زیبا و دلفریب نیست.بلکه نام پرنده ای لاشخور بوده که میگویند در قدیم در ایران وجود داشته است.اما بنا به دلایلی نا مشخص به عنوان نماد خوشبختی شناخته میشده و به همین دلیل معروف است که میگویند" فلانی همای سعادت بر سرش نشست".در افسانه ها هم آمده که اگر روی سر یک آدم کچل بنشیند او را شاه می‌کند و اگر کسی هم آن را بکشد و جگرش را بخورد مادام العمر هر بامداد زیر بالشش یک سکه طلا پیدا خواهد کرد.

در یکی از حفاریهای تخت جمشید دو سرستون از همای یافت شد.باستان شناسان معتقدند این دو سرستون در ابتدا برای کاخ ساخته شده بوده اما بعدها شاه این نماد را نپسندیده است به همین دلیل معماران آنها را زیر خاک مدفون کرده بودند.این نشان میدهد که این پرنده سعادت لااقل در افسانه های ایران از ٢۵٠٠ سال پیش وجود داشته است.

119

مجموعه تخت جمشید شامل دروازه ملل-کاخ آپادانا-کاخ هدیش-کاخ تچر-کاخ ملکه-کاخ صدستون-کاخ شورا و آرامگاه ٢ شاه هخامنشی است.امروزه از بسیاری از آنها چیز زیادی به جا نمانده است اما ویرانه های کاخ آپادانا با آن ستونهای سنگی ٢٠ متری و عظیمش هنوز که هنوز است دل را درون سینه میلرزاند.وقتی به تراشه های سنگها خیره میشوید و میبینید که هیچ دو تراشی با یکدیگر تفاوت ندارند به هنر سنگ تراش تعجب میکنید که در دوره ای که هیچ ماشین سنگ بری وجود نداشته کدامین دست هنرمندی اینگونه آنها را یکسان و یک شکل تراش داده است.ستونها آنچنان عظیم و سربه فلک کشیده اند که باور ساخت آنها بدون ماشین آلات صنعتی آدم را دیوانه میکندوخصوصا اینکه بربالای این ستونها مجسمه های هزار نقش و نگاری هم قرار دارند که پس از ٢۵٠٠ سال هنوز حرفها برای گفتن دارند!

144

کاخ تچر یکی از کاخهای به جا مانده در تخت جمشید است.تچر یا تچرا به معنای سکونتگاه زمستانی است و جایی است که شاه در ان اقامت داشته است.به علت اینکه در ساخت  آن از سنگهای کاملا صیقلی استفاده شده است آن را کاخ آیینه هم مینامیدند.در آن زمان به قدری این سنگها صاف و یکنواخت بود که تصویر اشیا در آنها منعکس میگشته است.

126

در آن زمان ایرانیها هنوز پایبند فرهنگ کوچ نشینی بودند.برهمین اساس هم پادشاهان پایتختهای مختلفی داشتند که در فصول گرم و سرد به آنجا کوچ میکردند.داریوش هم از این قائده مستثنی نبود.پایتخت فصول گرمش همدان و فصول سردش بابل و شوش بود که شهرهای سیاسی و اداری هخامنش به شمار میرفتند.پاسارگاد هم شهر تاجگذاری شاهان محسوب میشد و تخت جمشید پایتخت آیینی جشنهای نوروز و سده بود.نوروز که میرسید نمایندگان کشورهای زیر تخت شاهی ایران به اینجا میامدند و به حضور شاه میرسیدند تا هدیه های خود را نثار کنند.شاه از سکوها پایین میامد و به حضور میرسید.در اطراف شاه گارد جاویدانش مرتب و منظم میایستادند.بزرگان کشورها دست به سینه و ردیف به ردیف با خلعتهای خود رهسپار جایگاه شاه میگشتند و اینگونه بود که امروزه در کنار راه پله های کاخ تصاویر آنها را میبینید که زنجیروار به دنبال هم ایستاده اند.نمایندگانی از ٧٢ ملت که زیر سلطه ایران باستان بودند.

125

تصویر شیر نر و جوان و تازه نفس که استعاره بهار بود و اسب خسته زمستان که در جنگی تن به تن مغلوب بهار شده و از میدان به در میشود.

165

 غروب شده است و خورشید خود را به پشت سرستونهای گران و سنگین تخت جمشید میکشد.سایه ها روی زمین کش آمده اند و پاها خسته و دلها شاد از دیدن و لبریز شدن از احساس.از احساسش چه بگویم تا درک کنی که بر من چه گذشت.تنها همین را بدان که بخشی از دلم برای همیشه جا ماند لابلای خشت ها و سنگ های پارسه. پارسه بزرگ و بخش عظیم تاریخ کشورم.پارسه ای که نامش را بر من بر تو بر همه ما باقی گذاشت.تا امروز هرجای این کره خاکی که برویم ما را با نام پرشیا خطاب کنند و با بنای تخت جمشید بشناسندمان...