امامه
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: سفرهای یک روزه

 020

یک عصر جمعه زمستانی است.دلمان گرفته از تنهایی.چه کار باید کرد؟یا باید نشست کنج خانه و زانوی غم بغل گرفت و یاد هرچه غم و غصه و بیچارگیست افتاد.یا باید یا علی گفت و بلند شد و زد به کوه و بیابان تادل باز شود و غم برون رود.و ما راه دوم را انتخاب میکنیم.

هوا برفی است و آسمان سرماخورده.در پی هر سرفه آسمان ابری دیگر هم سرما میخورد.پنبه زن آن بالا نشسته و پنبه میزند و دانه دانه پرها را به باد میدهد. همیشه فکر میکنم نقاش جهان چه خوش سلیقه است که برف را سفید آفرید.اصلا تو بگو آبی- قرمز- زرد فکرش را بکن هر رنگ دیگری اگر بود چه چهره ترسناکی میداد به دشت و دمن وقتی میبارید و مینشست.اما حالا انگار هزاران عروس در تن یک عروس میشوند و همه با هم به زفاف هزار داماد زمین میروند.برف نعمت قشنگی است.گرچه امسال خدا از ما دریغش کزد.

019

از لواسان راه میفتیم به سمت جاده فشم.خبری نیست آنچنانی از برف.دانه دانه میبارد و بر زمین نمینشیند.آخ که چه نازی دارد این عروس سپیدروی زمستان.  به دوراهی روستای امامه میرسیم که من به محمد امین میگویم از آن طرف راه را کج کنیم.محمد دو به شک است.اگر گردنه امامه پربرف باشد و گیر بیفتیم چه؟من میخندم و میگویم:برف ؟ کدام برف؟ همین چند دانه را میگویی؟ بزن برویم بابا بی خیال....و ما بیخیال میشویم  و راه میفتیم در دل جاده کوهستانی امامه به بالا....

015

 نمیدانم امامه رفته ای یانه؟روستایی است از توابع شمیرانات در دامنه کوه های البرز با طبیعتی بکر و زیبا که روز به روز دست بی مروت و بدسلیقه روزگار از معماری قدیمی آن کاسته و به جایش ویلاهای بیریخت علم میکند.در تابستان گاه میشود که میرویم از جاده فشم بالا تا برسیم به روستای امامه.مینشینیم و چایی مینوشیم و به صدای رودش گوش میسپاریم و راه کج میکنیم به سمت راحت آباد.از راحت آباد به لواسان دیگر راهی نیست.یک پیچ و دو پیچ و بعد خانه...

امامه یک روستای قدیمی است با قدمت چند هزار ساله اش.کوچه های باریکش به زحمت کفاف عبور ماشینهای امروز را میدهند.گرچه ردپای مدرنیته آنها را هم در امان نگذاشته اما هنوز میتوان صدای خروس را شنید و عبور الاغی را با بار کج شده اش به تماشا نشست.

و حتی در دل یک بعد از ظهر ابری و برفی گرفته سری به قبرستان قدیمیش زد که سنگهای سیاهش از لابلای سفیدی برف سرک میکشند و به انتظار نشسته اند تا ببینند در این بعد از ظهر دلگیر به جز کلاغهای قارقار کن آیا ردی دیگر روی برف مینشیند تا به دیدارشان بیاید و دستی گرم برف را از روی آنها پاک میکند تا فاتحه ای نثارشان کند؟؟؟؟

022

از امامه بیرون میاییم.جاده پیچ در پیچ کوهستانیش را به بالا میگیریم و به سمت راحت آباد میرانیم.چه کیفی دارد برف ببارد و تو در ماشینت بنشینی و بخاری را تا درجه آخر روشن کنی و به صدای آرام موسیقی گوش کنی و کسی دیگر نگران لیز خوردن ماشین باشد!!!!!!!

027

اوضاع داشت خوب پیش میرفت که یکهو دیدیم عمو اسفندیار(ماشینمان) دارد قر میدهد اساسی.گفتیم عمو جان آبروریزی نکن.تو را به جمالت دیگر چیزی نمانده کمی دیگر بکش برو بالا تا برسیم به جای خشک جاده اما عمو دست بردار نبود.برف تبدیل به کولاک شده بود و برف پاک کن هم داشت کم میاورد.غروب بسیار نزدیک بود و زمین به آنی تبدیل به آینه میشد.هیچ بنی بشری جز ما در آن جاده مه گرفته برفی دیده نمیشد و دروغ چرا کم کم ترس مارا گرفت.داشتیم شبیه فیلمهای هالیوودی میشدیم که در برف گیر میفتند و کولاک امانشان را میبرد.در این قسمت ماجرا عمو هم اصلا با ما راه نمیامد و لیز و لیز بازی شده بود بیا و ببین....قضیه داشت به شدت اکشن میشد که آقای شوهر دید بهتر است سر عمو را کج کند و قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشد از خر شیطان پیاده شویم و مثل بچه های خوب سر خانه و زندگیمان برگردیم.این اکشن بازیها را هم بگذاریم برای وقتی دیگر و زمانی دیگر....(شاید هم داریم پیر میشویم و دیگر دست و دلمان میلرزد که در جاده ها ریسک کنیم).به هر حال در تاریکی شب و آرام آرام راه رفته را برگشتیم تا به جاده اصلی فشم رسیدیم و راه خانه را در پیش گرفتیم

یک بار سری به امامه بزنید خوشتان خواهد آمد.قول میدهم.