شیرین
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

"لعنت بر این بازی مردانه که عشق نام دارد!"

حتما تا بحال سروصدای فیلم "شیرین" اثر کیارستمی را شنیده اید.فیلمی که بازخوردهای متفاوتی بین تماشاگرانش داشت.عده ای را چون من مسحور هنر خلاقانه کارگردان بزرگش کرد و عده ای دیگر را هم پلاکارد به دست در جشنواره ونیز ناراضی و عصبانی به فریاد کشید که:پول ما را پس بدهید.(بعد از دیدن فیلم)

من اینجا نمیخواهم چشم بسته به تعریف شیرین بنشینم میخواهم از فیلم حرف بزنم و شما را به قضاوت آن وادار کنم.

شیرین روایت قصه کهن ایرانی "خسرو و شیرین" نظامی گنجوی است که به شکلی امروزی تر بازنویسی شده و توسط گویندگان بسیار خوش صدای رادیو به شکل یک نمایشنامه رادیویی بازخوانی شده است.اما آنچه شما میبینید نمایش خسرو و شیرین نیست.شما تنها صدای این نمایش رادیویی را میشنوید.آنچه میبینید سکانسهای صورت ٩٠ زن هنرپیشه ایرانی است که روی صندلیهای یک سالن سینما نشسته اند و دارند نمایش را تماشا میکنند.شما تنها چیزی که میبینید عکس العمل این زنان به بخشهای مختلف قصه است...

تا همینجایش هم ماجرا جالب به نظر میرسد اما زمانی جالبتر میشود که پشت پرده ماجرا را بدانید.قضیه از این قرار است که قصه خسرو و شیرین بعدها به تصاویر این زنان افزوده شده است.درواقع کیارستمی این زنان را تک تک و یا چند تا چند تا به استادیوی خانگی خود دعوت کرده و آنها را مقابل یک پرده سفید قرار میدهد و در سکوت محض از آنها میخواهد در عرض چند دقیقه زندگی خود را بر روی این پرده مرور کنند.آنچه ما از عکس العمل آنها میبینیم در واقع حالاتی است که آنها هنگام به یادآوری خاطرات خود دچارش شده اند.مثل لحظه هایی که میخندند و یا میگریند.

و اینجاست که هنر کارگردان خودش را نشان میدهد که چگونه این تصاویر را روی صحنه های نمایشنامه قرار داده است.طوری که شما تصور میکنید این حالتها هنگام دیدن یک نمایش یا یک فیلم بروز کرده اند.

و اینجاست که به احترام خلاقیت این کارگردان بزرگ سکوت میکنیم و خدا را شکر میکنیم که هنوز کیارستمی نامی هست که بین "آقای هفت رنگ" و "هوو" و "خروس جنگی" و چه و چه برایمان از "شیرین" حرف بزند.

قصه شیرین به نظر من مرثیه ای برای تمام زنان است.زنانی که در پستوی خاطره هایش ردی از یک مرد دیده میشود.مردی که لحظه های خنده و گریه آنها را ساخته است.مردی که شیرینی عشق و تلخی فراق را به آنها چشانده است.مردی که به آنها بازی ناجوانمردانه عاشقی را آموخته است و در آخر:

"لعنت بر این بازی مردانه که عشق نام دارد!"

*وجود جولیت بینوش با آن شال ایرانی و بدون ذره ای آرایش لابلای زنهای رنگ آمیزی شده ایرانی که در کرم پودر و روژ و سایه تبدیل به عروسکهای خیمه شب بازی شده بودند دیدنی است.هنرپیشگان ایرانی که متاسفانه بر چهره بیشترشان رد انواع و اقسام جراحیهای زیبایی و پلاستیک صورت به طرز وحشتناکی در ذوق میزند.و بینوش بی آرایش ساده و بی شیله پیله بین آنها انگار موجود غریبه ای است که از سیاره دیگری آمده است.حیف و صد حیف که معیار زیبایی بین ما ایرانیها تا چه حد تنزل یافته است. دیگر زیبایی برای ما خلاصه شده در لبهای ورقلمبیده چندش آوری که از شدت تصنعی بودن حال آدم را به هم میزنند.خدایا به کجا چنین شتابان!!!!؟؟؟؟؟؟؟

*البته استثناهای سینمای ایران چون ترانه و گلشیفته و یکی دو نفر دیگر را نمیگویم ها...