کرمان(3)
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کرمان(کلوتهای شهداد)

13/9/88-کلوت شهداد.

084

سفر به کلوت را دوبخش میکنم.بخش اول برایتان از ماهیت کلوت میگویم و از انرژی ساطع شده ما و هیجان برون ریخته مان.بخش دوم از درون کلوت حرف خواهم زد و از درون بهم ریخته مان.حالا نوبت بخش اول است.کلوت شهداد.

066

آفتاب که به نیمه آسمان رسید از شهداد راه افتادیم به سمت سرزمین ارواح.! کلوت شهری با وسعت 11000 کیلومتر مربع در 43 کیلومتری شهر شهداد واقع شده است که امروزه یکی از معروفترین بخشهای بیابانی جهان است.اینکه میگویم شهر دروغ نگفته ام. وقتی ناگهان در دل بیابان لوت چشمتان به سازه های خاکی عجیب و غریب بیفتد انگار وارد یک شهر شده اید.شهری بدون هیچ سکنه ای که انگار تنها برای ارواح ساخته شده.شاید برای همین است که میگویند اینجا شهر جن و پری است.

077 

این سازه های خاکی تا چشم کار میکنند دیده میشوند در پهناوری گسترده بیابان لوت و نامیده میشوند کلوت.کلوت که از ترکیب دو واژه" کل" به معنی "آبادی" و "لوت" که نام بیابانش هست آمده است.اینجا شهری است در سکوتی خاص که تنها ساکنانش ریگهای روان بیابانند.وشاید ارواحی سرگردان که لابلای دیواره های شنی سکونت دارند و به نظاره مایی مینشینند که خلوت مستانه آنها را به هم زده ایم.

122

این سازه های معماری که انگار دستی غیب آنها را شکل داده است شاهکار بادند و آب. باورش سخت است که در زیرین ترین لایه های بیابان رودی شور جریان دارد که خاک را نرم میکند و شکل پذیر.رطوبت- آهسته خود را بالا میکشد و در تن دانه های شن نرم نرمک میلغزد.باد آماده هم آغوشی با کویر است.وقتی گیسو گشوده و دیوانه خود را با تن دانه ها میامیزد دانه های شن را از خود بیخود میکند. دانه های شن خود را در دستان چیره دست باد میسپارند.باد میرقصد و دانه ها را میرقصاند و دانه ها شیار شیار روی هم میلغزند و سازه های زیبای کلوتی را میسازند. و آفتاب که اینگونه مردانه و ستبر بر آنها آتش میگشاید و خشکشان میکند و داغی عشق را بر تنشان میزند .اینها ثمره عشق آب و باد و آتشند که تو میبینی و به ستایش مینشینی.

 098 

میگویند هر قطره بارانی که در دل این کویر ببارد شکل تازه تری به این سازه ها میدهد.امروز اگر ردی از تپه خاکی در کنجی از لوت دیدی فردا شاید تپه ات را باد با خود برده باشد به سرزمینی اساطیری و دور.پس با دوربینت شکار کن هر چه را میبینی و ثبت کن لحظه به لحظه دیدنت را.

 114 

شهر بی سکنه کلوت گذرگاه تاریخ هم  بوده است.گذشته از اینکه شهداد خود در زمان ایلامیان تمدنی داشته این مسیر کلوت هم در سر راه عبور کاروانیان ادویه هند به شمال خراسان و بعد از آن به سراسر دنیا بوده است. 

110

زیبایی اینجا را نمیتوانم با این کلمات بیان کنم.باید بروی و از نردیک شاهد آرامش عجیب آن رملهای بیابانی باشی و در دل کویرش بنشینی و تشنه لمس کردنش شوی. آنگاه وقتی تنت با تن کلوت همبستگی یافت میفهمی که از ذره ذره این خاک بوی عشق بلند است.آن وقت میفهمی که وقتی روی خاک قرار گرفتی دیگر با آن عجین شده ای و دست کشیدن از این خاک آسان نخواهد بود.

120 

و جاده -جاده که تا بی انتها عبور میکند و جز تو و دوستانت هیچ کس را در دل ندارد. و جاده -جاده که یار همیشگی ماست و نفس زنده بودنمان و جاده- جاده که ما را میبرد با خود تا دورهای دور و جاده -جاده که صدایمان میزند از هرجاو هر لحظه و جاده -جاده که عاشقم میکند و دربدر...

075

و همسر عشق ماشینم که در کویر هم دست از سر دست به فرمان شدنش بر نمیدارد و هی تن ماسه ها را نقاشی میکند و هی بالا و پایین میرود و هی نفس ماشین را تنگ میکند و هی دل من را تند تند بالا و پایین میندازد و بعد مثل یک پسر بچه شاد و شنگول خیس عرق خوشحال و شاد از اسباب بازیش دست میکشد. و همسرم...همسر عزیزم!